ساکنین دهستان ایوه و روستاهای وابسته به آن( شرحی برمحل سکونتگاه طایفه راکی مالملی)

دهستان ایوه یا ( ایوج) یکی از دهستانهای بزرگ شهرستان ایذه (مال امیر) بوده که در قسمت باختری این شهرستان واقع شده بود این دهستان از دو سو به مرکز شهرستان ایذه راه ارتباطی داشته یکی از مسیر تخت کاشان به روستای گلزار که بعد ار آبگیری سد کارون 1 وبا احداث جاده امامزاده سلطان ابراهیم ازمحل کوهستانی ایوه میگذرد که در حال حاضر راه تردد به منطقه کوهستانی ایوه و روستای کارتا میباشد ومسیر دیگر از روستای شمی که به منطقه دله وآبغار ودراره متصل است ودر زمانهای پیش قبل از سال 1345 خورشیدی ایلراه منطقه طوایف راکی باب ساکن در ایوه از مسیر گدار راکی به بخش دشت گل وشلا بوده ومسیر دیگر هم راه بیست وچهار آستان بوده یا پل معروف پاپیلا که این مسیر به راه ایلرو بیست وچهار آستان معروف بوده است بخش ایوه ازمسیر شمال به بازفت واز خاور به مسجدسلیمان واز باختر به شهرستان ایذه منتهی میگردید این محلها که نام برده شد با آبگیری سد کارون 1 به کلی به زیر آب دریاچه سد محو گشته ایوه که دارای باغات زیاد وزمینهای حاصلخیز آبی ودیمی وآسیابهای آبی زیاد که آرد ساکنین محل راتامین میکرده بوده وآثار باستانی متعلق به دورانهای قبل که دراین محل به وضوح نمایان بود ژان پیردیگار جهانگرد فرانسوی درکتاب خود بنام سفرنامه جنوب اینطور از دهستان ایوه توصیف کرده بود(....شرح این نوشته در آیتمهای وبلاگ نوشته شده )دهستان ایوه وروستاهای همجوار آن دورانهای تاریخی زیادی به خود دیده بود وقدمت تاریخی آن به زمانهای ایلامیها وبعد از آن میرسیده که حتی بعدها با تاسیس حکومت آل فضلویه یا اتابکان لر در خوزستان که محل ومقر حکومت آنان درایذه بوده است این محل رابه نام ایوج نام نهاده بودند وهمچنین قلعه ای باستانی و بزرگ با مساحت حدود چند هزار متر مربع در قسمت ورودی باغهای محل که نشان از حکومت قدرتمند در محل راداشته وجود آثار باستانی مثل ساخت پل پاپیلا برروی رودخانه کارون که ایوه را به بخش دشت گل وشلا ارتباط میداد . وباتوجه به تغییرات زمانی اقوام بختیاری آنچنان که از گذشتاکان نقل است ساکنین این محل از حدود 6 قرن پیش را طایفه راکی مالملی وطوایف راکی باب راکی برجویی . راکی نصیر . راکی شهنی . راکی مدملیل . راکی گمار ) که بعدا از ایوه به نقاط دیگر کوچ کرده اند راتشکیل میدادند بخش ایوه با وجود سکونتگاه طایفه راکی مالملی در روستاها ودهکده ها به شرح ذیل ساکن بودند .

- دراره اولاد آاسداله ازتیره اولاد - آب زهلی اولادآجواد ازخانواده آاسداله تیره اولاد - دله وآبغار تش های لیموچی باچی و بنیادوند و نجف نصیبی و انجیرستان اولاد نجف نصیبی لیموچی و در ریگک تش اولاد زمان ازتیره کوراوند - چات شه تش مهدی اولاد رضاقلی ازتیره کوراوند - آب بید تش علی شهوند ازتیره کوراوند - مازه باریک تش کوشار ازتیره کوراوند - اوچل تش بنیادوند از تیره لیموچی - مازه بلند تش اولاد صفر ازتیره لیموچی - کلخنکگ تشهای بنیادوند وباچی از تیره لیموچی - کربغو (چشمه قورباغه) تیره دویت عرب - کفت گله بلوط تش بنیادوند ازتیره لیموچی - گلزار تش سلیمانوند ازتیره کوراوند - نرگسی تش امیدوند ازتیره کوراوند - تخت سبز تش جافری ازتیره کوراوند - ده جافر تش جافری ازتیره کوراوند - سلیمی وآب سفید تش مهدی ازتیره کوراوند - دشتاره تشهایی از مهدی و اولاد وکوراوند - روستای شمی تیره صالحوند - دره لپ شمی تش اولیشی ازتیره لیموچی - دهچل تش بهلول از تیره سله چین - دشتمال تش بهلول ازتیره سله چین - وتیره سله چین در روستای چلویر وبخشی از سوسن سکونت دارند و در ایوه مرکزی که شامل دهستان ایوه بوده واین دهکده ها عیارت بودند از سراب - کلها - کلاه سرخ - اندوه - سرراکان - سه اشکفتان - میان کلال - ....تیره اولاد راکی مالملی شامل اولاد آشهریار - آعلی صالح - آمحمدعلی - آعلیرضا سکونت داشتند.

نویسنده : حشمت الله آقاسی

جنگ شریفات ( جنگ مابین چهارلنگ کینورسی وطایفه شریفات عرب ازقبیله بنی تمیم )

جنگ شریفات که مابین چهارلنگ کینورسی و طایفه شریفات عرب بنی تمیم درمنطقه خوزستان رخ داد ازاین قرار است که پیش از تسلیم باور نکردنی محمدتقی خان فرزند علیخان چهارلنگ کینورسی در مردابهای شادگان به منوچهر خات معتمدالدوله ومحمدتقی خان کاید اسماعیل مکوندی رابه حضور احضار وزن وبچه وخانواده خودرا به اوسپرد وازاو خواست که اگرمشکلی برای وی بعداز رفتن به نزد منوچهرمعتمد پیش آمد خانواده اورا به کوهستانهای بختیاری برساند وقتی محمد تقی خان به نزد منوچهرمعتمد رفت وکار به دستگیری وی انجامید کاید اسماعیل مکوندی با خانواده خان ویکصد ودوازده سوار غیور بختیاری (درآن وقت هنری لایارد انگلسی هم همراه آنان بوده وشرح واقعه را خود نوشته اند )بسوس وطن بختیاری حرکت کرد تا خود را به کوههای بختیاری ومونگشت برساند وقتی که منوچهر معتمدالدله ازموضوع باخبرشد به شیخ ابن احمد ابن حمدان شیخ طایفه شریفات ( طایفه شریفات بخشی از قبیله بنی تمیم که زمینهای آنها بین دورق ورامهرمز ورامشیر ومشرق اهواز است ) نامه نوشت که بختیاری ها برای دست رسی به رامهرمز ورفتن به دز مونگشت یا قلعه تل ناچارند ازقلم رو اعراب شریفات عبور کنند منوچهرخان درنامه خود نوشت بختیاریها درحال عبور سه چز گرانبها و گرانقدر دارند اموال زیاد سرهای سرافراز وزنهای زیبا که اولی وآخری متعلق به شما ومیانی متعلق به من میباشد یعنی منوچهر به اعراب اجازه داد که اموال وزنهای بختیاری ها را تصاحب نمایند وسرمردان آنها را بریده وبرای اوارسال دارند ولی زهی چه خیال باطل .

شیخ شریفات به طمع زنهای زیبا وغنایم بسیار وتقرب در نزد منوچهر خان گرجی ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۲۲۰ خورشیدی برابر با ۱۲ فوریه ۱۸۴۲ میلادی طبق نوشته هنری لایارد درمحلی به نام چک سدر برخلاف موازین قبیله ای آن روز که عبور کنندگان در صورتی که نظرات خصمانه نداشته باشند میهمان همان قبیله ای هستند که از قلم رو آنها میگذرند ولی راه را بربختیاریها بستند وخواهان تسلیم بی قید وشرط بختیاری شدند .

بقیه ماجرا را بر گرفته از کتاب تاریخ ایل بختیاری کیان ارثی و جانکی نوشته امین آرمین و از گفته های هنری لایارد که در کتابش نوشته و خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانیم :

ایشان میگوید چون از اتباع بریتانیا ی کبیر بودم ضمن اینکه تمایل داشتم به جنگجویان لر بختیاری کمک کنم اما حق دخالت دراین جنگ را نداشتم گو اینکه شرکت من دراین جنگ هم آنچنان کمکی به دوستان لرم نمیکرد بنابراین برروی پشته بلندی رفتم و مشغول تماشای این جنگ نابرابر و هول انگیز بین دوطرف شدم جنگی نابرابروباور نکردنی که سرنوشت آنرا قبل از شروع می شد حدس زد من مدت زیادی در بختیاری بودم وبارها شنیدم که لرها می گفتند فلانی مثل شیر می جنگید ولی من هرگز باور نمیکردم که انسان مثل شیر میجنگد چون فقط شیر میتواند مثل شیر بجنگد تا آنروز دیدم بختیاریها چگونه بدون ترس وباوجود کمی نفرات اعراب شریفات را در هم شکستند و وادار به فرار حقارت آمیز نمودند وضع آرایش نیروهای دو طرف بدین شکل بود که عربهای شریفات ۱۵۰۰ نفر سوار با بیرقهای رنگی وگوناگون همراه با ساز ودهل ویزله جنگجویان وآشپزخانه وآبدارخانه به صف بین بختیاریها وشهر باستانی رامهرمز ایستاده بودند این پخش شدگدی وطولانی شدن صف اعراب از دید جنگجویی پیر وجنگ دیده چون کاید اسماعیل مکوندی دور نماند و وی در لحظه شروع جنگ تاکتیک استفاده از تمرکز نیرو وحمله پیگیر ومستمر به یک نقطه را به کار برد واز پراگندگی اراب استفاده آنی به محل آورد وموفق شد نیرویی بیشتر از دوازده بار بیشتر از نیروی خودش را از کار انداخته وآنهارا درهم شکسته وحتی چادرها وخاته های آنها را بدست آورده واز آنها تعداد زیادی اسیر بگیرد لایارد می نویسد اما طرف مقابل اعراب لرها شامل یکصد ودوازده سوار لر بختیاری که چهارده سوار آنها نزد زنها ایستاده بودند این سواران ماموریت داشتند که در صورت شکست نیروی لر بختیاری رای اینکه زنانشان زنده به دست دشمن نیفتند آنا را بکشند وزنان هم سر به سرگیسوان رابه هم بسته بودند تاباشلیک هرگلوله از تفنگ هرسه باهم بمیرند براستی که از بین بردن زن وبچه ومزایای زندگی بسی دشوار است وتسلیم شدن دربرابر اعراب و منوچهر معتمدالدوله خواجه بی احساسی که میخواست انتقام خواجگی خود را از بیگانگان بگیرد وتحمل مجازات ناشی ازآن هم به راستی دل شیر میخواهد نود وهشت سوار دیگر هم آماده هنرآفرینی ودشمن شکنی بودند بین آنان که می خواستند بکشند واسیر کنند وآنان که می خواستند نمیرند واسیر نشوند فاصله تقریبا به اندازه برد یک تفنگ بود کاید اسماعیل مکوندی دایی محمدتقی خان کینورسی قاید (بزرگ) .طایفه مکوندی چنین آغاز سخن کرد وبه لهجه لری چنین گفت

بادران ودلاوران من شما برای حفظ ناموس خود برای نگهداری مجد وافتخار ایل بزرگ خود برای حفظ ثروت وهمچنین برای حفاظت از برادران وطایفه خود وهمچنین برای حفظ شرافت ایل بزرگمان باید جانفشانی کنیم اردویی که راه برشما بسته وهرگونه آذرم وشرم را کنار گذاردم وبرخلاف رسوم عشایر خواهان تسلیم ماست راه برای این برشما بسته اند که سه چیز عزیز وگرامی راازما بگیرند اول همسران وناموس مان دوم جان وزندگی وعزت نفس مان وسوم اموال ودارایی مان را ـ حتی اگر یکی از سه بدست دشمنانتان بیفتد آن دو باقی مانده دیگر بدرد زندگی نمیخورد ودر آینده جز تحقیر وحقارت وسرشکستگی چیز دیگر برایما وبرای فرزندان ما به ارمغان نمی آورد امروز شاید سایر برادرانمان از چهار وهفت در اینجا نباشند تابه مایاری رسانند ولی تحمیل هرگونه خفتی دراین جنگ نابرابر بعث حقارت وسرشکستگی ایل وتبارمان خواهد شد پدران شما در سلحشوری وشجاعت وجوانمردی وسخاوت زبانزد بودند ودر تمام جریانهای نظامی وسیاسیسه قرن اخیر ایران شرکت داشتند ودر جنگهای قندهار و هندوستان وقارص و تموق شرکت داشتند وافتخار بزرگی رابرای ایران بدست آوردند بخاطر بیاورید که در جنگ کرنال چهار هزار سرباز سبک اسلحه بختیاری وسه هزار سرباز سنگین اسلحه افشار بعد از چهارساعت جنگ نیروی چهار صد وهفتاد هزار نفری هند را به زانو در آوردند اکنون از شما میخواهم که همچون شاهین شکار انداز وعنقای بلند پرواز براین دشمنان بتازید وهمچون پیکانی در قلب دشمن فروروید پس از صحبتهای کاید اسماعیل مکوندی دیگر دلاور ایل لر ملا فصیح ممبینی آغاز سخن کرد وبالحنی پرشور وهیجان چنین گفت برادران عزیز وعزیزان از شنیدن خبرکشته شدن ویا مرگ عزیزان ونزدیکان درد ورنجی جان کاه و وصف ناپذیر به انسان دست میدهد اما کشته شدن در راه ناموس وجان از ارزشهای انسانی است وباید در راه دفاع مشروع از جان وناموس حداکثر کوشش وتلاش بعمل آید شجاعانه به جنگید همیشه فتح وظفر از آن شجاعان است بنا به دست نوشته های چهار بنیچه در صفحه ۶۴ کتاب با گفته های کاید اسماعیل مکوندی وملا فصیح هرکسی تکلیف خودرا دانست ودف برای همه مشخص گردید وبعر از اندکی شاهنامه خوانی ملا فصیح گروه نود وهشت نفری لران بختیاری چون دلاوران افسانه ای به قلب لشکر اعراب ومولا شریفات حمله ور گردیدند وبدون توجه به تیراندازی دشمن همچون پیکانی مولا شریفات را هدف گرفتند آعزیز دا آور لر درچشم بهم زدن خود را به شیخ رسانید وچهار دست یراق خودرا از نزدیک به سرپر باد او چکانید وقبل از اینکه اسب سرنگون گردد سر اورا به نوک نیزه زد وبه قول لایارد که تماشاچی این جنگ بود اعراب آن چنان دراین جنگ برق آسا غافلگیر شدند که ناگزیر به فرار به سمت روستای سلطان آباد ومنطقه جایزان شدند ملا عیدالکریم چهار بنیچه می نویسد ملا برات تاتایی در حالیکه به دنبال دشمن در نزدیکی جایزن اسب می تاخت اشعار زیر را از کتاب دره نادری بروزن شاهنامه می خواند

زهیبت به جنبش در آمد زمین

زگردش بیفتاد چرخ برین

ز تابیدن تیغ از بهر جنگ

ز غریدن رعد وتوپ وتفنگ

غریو ستوران عالم نورد ‌

قیامت در آن دشت برپای کرد

و متعاقبین لر دست از تعقیب اعراب بر نداشتند و با ادامه حمله نزدیک به ۸۶ تن از اعراب را کشته وغنایم وادوات جنگی فراوان بدست بختیاری افتاد و حدود هیجده زن و چهل وهشت مرد از آنها به اسارت بختیاریها در آمدند و لایارد می نویسد در آن روز من نبرد شیرها را مشاهده کردم که چگونه با عده ای کم اردویی را که دوازده برابر آنها بود تار ومار کردند او می گوید در این جنگ از بختیاریها ۶ نفر کشته وهمینقدر هم مجروح شدند و این اشعار از آن جنگ نابرابر بجای مانده وهنوز هم بعد از گذشت نزدیک به ۱۶۰سال از آن واقعه خاطره دل آوری شجاعت و از خود گذشتگی آن مردان دل دار در یاد نبیرگان آنها زنده است .

سواران جنگی کجا دیده ای

تو بانگ پی اسب نشنیده ای

چنانت بکویم به گرز گران

چه پولاد کوبند به سنگ گران .

برگرفته ازکتاب تاریخ ایل بختیاری کیانرسی و جانکی نوشته امین آرمین و از متن کتاب و گفته های هنری لایارد که خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانید .

درصورت نیاز رجوع شود به کتابهای چاپ شده .