*بنام دادار خرد*

*منظور ومفهوم منجزی گراز چیست*


*مروری بر تاریخ نانوشته طایفه بزرگ وسترگ منجزی بختیاروند*

*برگرفته از کتاب ازکیارس تا زردکوه*
_نوشته_

*علی محمدکوهستانی منجزی*



*نادرشاه افشار از جمله سردارانی بود که برای عقب راندن محمود افغان از تصرف ممالک ایران زمین تلاشها نمود.*
*نادر بارها و بارها به سوی لشکریان محمودافغان شبیخون میزد ولی هربار بنا به دلایلی شکست میخورد* . *یکی از دلایل شکست نادر، بعضا خیانت سرداران سپاهش به ایشان بود*

*او از ادامه روند مقابله با محمود افغان هیچ وقت دست نکشید. تا بخت یار میکندو برای چاره اندیشی به سرزمین مغان رهسپار میگردد* . *چرا که فهمیده بود مغان پیران یا همان زالال های خردمندی دارد که در تفسیرشاهنامه ای بسیار سپهمند میباشند*
*بدین سان خدمتشان رسید و چاره اندیشی خواست*
*پیران مغان که همان فردوسیان زمان خویش بودند به نادری راه چاره نشان دادند و چنین دستورش سپردند*

*کی نادر* ؛؛؛ *برو در زاگرس به دنبال صاحب خانه بگرد.* *نگین* *صدف اصیل ذات این خاک را در انجا می یابی و اینانند که هیچ وقت به خاک خود خیانت نخواهند نمود و با انان پیروزمند و ظفر از آن بخت و یار تو میگردد*

*نادری سوار بر کمیت یال سرشون شد و به آدرسی که زالان پیر و خردمند مغان بدان سپرده بودند رهسپار بلند دودمان قوم بخت* *یاری که در زاگرس خشمگین سکنی می زیده بودند* *گشت*

*زان سو مرکز حکم رانی طایفه سترگ منجزی در موقعیت کوهی معروف به کوه کمچه خدا در بین* *چلو و چمن گلی (بازفت) قرار داشت*
*نادر وارد شد و عریضه خود را خدمت بزرگان ان طایفه جلیل چنین نجوا نمود و از انها کمک عاجل خواست*
*بزرگان طایفه دویست چابک سوار از جنگجویان سترگ را برای کمک و همیاری بجهت رفع تصرف ایران زمین و تار و مار نمودن دژخیمان افغان با دعای خیر و توسل به خدای* *خورشید با نادری فرستادن که بزرگ و سردار انها شخصی بنام حاتمی خان مال احمدی منجزی نام داشت*

*بعد از گذشت مدتی نادر لشکریانی دیگر از قبایل و طوایف دیگراقوم بختیاری به همراه سردارانی نام اور همچون علیمرادخان میوند معروف به شاه علیمراد نیز جهت* *مقابله و بیرون راندن محمود افغان از سرزمین اهورایی ایران زمین جمع نمود تا در این حرکت هیاری بخت یاری ها بتواند ظفرمند گردد*

*در تاریخ از محمود افغان با خرد یاد میشود. او انسانی دانا بود*

*محمود افغان هنگامی که جریان لشکر جمع نمودن نادر را فهمید، هم خوشحال شد و هم غمگین گشت* .
*غرور و تکبرش مانع فهمیدن واقعیت امر میگشت ، لحاضا هوای نفس پهنه بزرگ تصرفش از سرزمین اهورایی مسبب آن میشد تا شعاع* *دید واقع بینانه اش را* *پوره ای از انچه واقعیت نداشت، سایه افکند. و در واقع جلو درایت او گرفته گردد*

*گاهی نیز در خلوت خود لزره بر اندامهایش میافتاد* *که اینبار* *شاید نه هر بار است. نادر از فرزندان شیران زاگرس که خود را از نژاد کورشا شـــاه میدانند و درجه سلاطین جنگ تن به تن ولشکر به لشکر را بر شانه ها و سینه هاشان دارند، و کلاهشان سمندی و خسروشاهی است برای راندنش فوران کرده است*

*لشکریان نادری که بخت یاری ها بودند در کنار رود هیرمند مکان جستند و اماده نواختن ساز جنگ در هر لحظه شدند*

*محمود افغان این جریان را فهمید. دستور داد از رود هیرمند تا قلعه قندهار چهل مانع ایجاد نمایند*
*مثلا رود هیرمند را قسمتی نیزه زار و قسمتی باتلاقی و قسمتی* *وووووو*
*مسیر رودهیرمند یعنی کوها و دشتهاو* .... *هر* *سمت به طریقی مانعی ایجاد کنند تا سپاه نادر شاه که هیچ گونه اطلاعی از این خدنگ نداشته اند را زمین گیر نمایند*

*در همین حین محمود افغان دستور داد تا چهل کاتب یا ملا را نیز* *بحضورش بیاورند تا صحنه ارایی ان موانع را به قلم درآورند و مکتوب نمایند بدین منظور تا در* *تاریخ زندگی شیم به خیال خام خود کشورگشایی اش همانند سلاطین بزرگ حک شود، که محمود افغان حتی فرزندان زاگرس یا همان فرزندان کورشا شاه را نیز شکست داد و سرزمین اهورایی ** *ایران را پس از کشتن فرزندان اصیلش تصرف نمود* .
*محمود افغان به آن کاتب ها چنین گفت* " *من چهل مانع یاچهل منزلگاه خشن سر راه سپاهیان نادر که از بخت یاری ها میباشند* ، *درست نمودم که هر کدام از شما بربلندی هر یک از این مکانها قرار گیرید و* *راوی انچه در هر مانع اتفاق می افتد باشید و چه به سود من باشد یا نباشد واقعیت امر را درج کنید*

*روز موعود فرا رسید و نادری دستور داد در شیپورهای جنگ بدمند و ناله سر دهند و شگفت سازند و* *ظفربیافرینند* . *سواران* *بخت یاری با فرمان حمله شروع به نهیب کردن نمودند، اولا از هر چیز به رسم آغازین جنگ ها و رسم دلیر دادن به همدیگر، به چوب بازی این آیین کاملا رزمی پرداختن*

*چوب بازی انها بدین شکل صورت میگرفت، چوبها و گرزهای خود را چندین متر به هوا می انداختند و با تبهر خواص خود با دندان انها را می گرفتند و این یکی از تفریح های گرم* *کردن جنگ جویان طایفه بزرگ منجزی در شروع جنگهای خود بوده است تا جایی که نام جنگ* *جویان معروف خود را به زیور گرز می آراستند* ،( *مثلا نام دونفر از جنگ جویان و پهلوانان معروف طایفه منجزی آ شّهتیل گرزبازابوالحسنی و شیخ یوسف لملمی منجزی معروف به اق یوسف چل بلند که درواقعه جنگ کلنگچی ( نپذیرفتن ایل بهداروند در قضیه تامین زغال از سوی شاه نالایق قاجار) کشته گردیدند* .

*جنگ شروع شد و سواران منجزی به سرداری حاتمی خان مال احمدی منجزی جز اولین لشکریانی بودند که در قلب آن منزلگاهای خدنگینی که برای نابودی سپاه نادری، محمود افغان درست کرده بود، وارد کشتند و هر کدام را* *بدون هیچ درنگی یکی پس از دیگری در می نوردیدند و تمام معابر خدنگین را یکی به یکی باز و راه را برای لشکریان ظفر یافته ** *می گشودند تا* *به وقتش نیز قله استراتژیک قندهار جز فتح الفتوحات بختیاری در تاریخ برای همیشه حک گردد*

*بعد از پیروزی و ظفرمندی بختیاریها در این جنگ محمود افغان همه آن چهل کاتب را که مامور درج چگونه گذشتن و یا نگذشتن سپاه و* *لشکریان از موانع ایجاد شده را بحضور طلبید و تا هر کدام شرح حادثه کنند*

*محمود افغان بعد از شندیدن صحبتها و گوش دادن به وقایع در نوردیدن موانع از سوی سپاه نادری، به کاتبان دستور داد، که حالا* *انچه* *من میگویم در کتب و اسنادتان* *بیادگار بماند*
*محمود چنین گفتن* :

*هنگامی که بر ایران زمین حکومت مینمودم. برای تفریح به جنگل های گیلان میرفتم. در آن جنگلها یک جانورقدرتمند و غیر قابل شکار بنام گراز می زیست. که خصایل شگفت انگیزی داشت. قدرتش بدان صورت بود که هیچ چیز جلو دار ان نبود هر مانعی را با قدرت درمی نوردید* .
*آه* .... *چه واقعیت دردناکی، حاتمی مال احمدی منجزی با* *سوارانش به همان شیوه گراز، قندهار مرا نیز فتح نمودندکه بعداز آن جریان بختیاریها طبق آن واقعه و فتح معروف و درایت و شجاعت در جنگاوری و به استناد حرف محمود افغان منجزی ها رابه نماد گراز نام میبرند*


*حاتمی خان مال احمدی منجزی بعد از بیرون راندن افغانها و فتح قندهار و کشمیر و لاهور هند. به دستور نادرشاه به والی گری کشمیر و لاهور برگزیده شد و تا پایان عمر نیز بمدت ۲۵ سال در انجا حکومت* *نمود*
*طبق استنادات موجود سیصد و پنجاه خانوار از طایفه بزرگ منجزی نیزبه همراه خان خود به انجا عزیمت نمودندو تاکنون هیچ وقت به دیار خودبرنگشتند*

*حاتم خان منجزی والی کشمیر*
*سردار ایران زمین ز ایل ۹تیر*

*چو ایران نباشد تن من مباد*

*منابع*
_لایارد_
_دیترامان_
__تاریخ شفاهی_