شرحی بر سکونتگاه ونسب عالی محمودی یا طایفه عالی محمودی ساکن بردنشانده مسجدسلیمان ,، این خاندان که سکونتگاه آنان به حدود دو قرن ونیم پیش میرسد و همچنین علل رفتن این خانواده ها از هسته عالی محمودی ساکن ایذه و اصل و نسبشان برخاسته از اولاد مهرعلیخانی هستد و فرزندانی که درادامه از آنان خواهیم نوشت درمسجدسلیمان ساکن وتشکیل این خاندان یا عالی محمودی ساکن بردنشانده را داده اند . ...‌‌

اصل ونسب اینها برخاسته از خاندان سلطانعلی وند و باقروند و مددوند و کله و بویری هستد . وجهت اطلاع خاندان یا همان تیره باقروند در رگ منار مسجدسلیمان سکونت داشته اند که بعد از خرید املاک بردنشانده توسط سه خانواده دیگر اینان هم از رگ منار به بردنشاندا آمدند و این چهار خاندان درکنار هم تشکیل عالی محمودی بردنشانده را داده اند .

وسه خانواده دیگر که سلطانعلی وند ومددوند و کله بویری باشند درعصر وزمان محمدخان قمه طلا عالی محمودی ازایذه کوچ نمودند که شرح توصیف جدایی آنان برمیگرد. به کشته شدن محمدخان قمه طلاتوسط علیرضا خان چهارلنگ کیان ارثی معروف به علیرضا پوستین به کول ونیروهایش ، بعد از دستگیری محمدتقی خان چهارلنگ کیان ارثی توسط دولت قاجار و برتری علیرضا خان با حمایت نیروهای دولتی و همچنین حمایت خوانین دورکی از ایشان و آنان موفق به کشته محمد خان قمه طلا شدند و در.آن زمان کسانی چون آحسینعلی فرزند آسرخاب به همراه آمدد که خواهرزاده اش ودامادش نیز بوده که همان جد بزرگ مددوند هستند وکسانی از دلاوران شجاعان کله بویری به خونخواهی محمدخان قمه طلا رفته تعداد بسیاری از نیروهای علیرضاخانی که در کشتن محمدخان قمه طلا نقش داشتند را کشته ودر آن زمان که امنیت جانی نداشتند اینها به همراه هم از ایذه کوچ می کنند واز مسیر جاده روستای پیان که سکونتگاه مشایخ البرز باشد وادامه از مسیر تهدکاشون یا تخت کاشان ولات کورکور واز مسیر لا گلزار راکی مالملی به طرف ایوه میروند و از مسیر گدار راکی به محل دشت گل مسکن طایفه راکی شهنی میروند واز آنجایی که حضرات شاهسوند شهنی خالوهای آحسینعلی بوده اند مدت چند سالی درآنجا سکونت داشته. و آحسینعلی در آنجا وفات می‌کند ودر همان محل به خاک سپرده شد وفرزندان و دامادش و دیگر همراهان که خانواده مددوند وکله بویری باشند همگی با خدم وحشم ابتدا به دره گورو رفته و مدت جندسالی مانده واز آنجا که محل خوب ومناسب برای سکونت دائمی نبوده با مشورت و تصمیم گیری و شروع کوچ جدید خرید محل بردنشانده می‌کنند واز نقل بزرگان این خاندان تا پنج بغل از آب اورو را صاحب شدند ومنطقه برد نشانده سراسر بادام بن و کلخنگ بوده تا فراز بلندی مشرف به چم آسیاب تا برود به محل خالوهای راکی شهنی در منطقه تل بزان یا توبزون را خریدند وبدین شکل این محل که دارای زمین‌های کشاورزی و آب بوده را سکونتگاه دائمی خویش نمودند . وبرادران گرد هم آمده و چهار کو یا چهارتش عالی محمودی شکل گرفت وهمچنین درآن عصر و زمان موقعیت حکومت بختیاری وحکومت مرکزی در جهت کنترل وحمایت طوایف انجام می‌دادند و عالی محمودی ،که دارای جمعیت کمتری بوده و جهت اخد مالیات سرانه وغیره به طایفه کهیش که درآن وقت و عصر سره ایل سهونی بودند به حساب می آورند. و رئیس ایل سهونی نیز شفیع خان گندزلو افشار که اصالتا ترک و وزیر محمدتقی خان کیان ارثی بودند . و این ایل در جنگهای مابین بختیاری و دولت آسیب بسیار دیدند وحکومت وریاستشان رو به ضعف .و از هم پاشیده شد . وخانواده آحسینعلی که فرزند آسرخاب باشد وخانواده های باقروند و مددوند و کله بویری گرچه قرابتهای نزدیکی باهم کهیش داشتند ولی بعدا خود دارای موقعیت های، اجتماعی گردیده و از کهیش تفکیک شده و با وجود خانواده های آسلطانلعلی و آلطفعلی و بزرگان دیگر از باقروند و مددوند وکله بویری ریاست جداگانه داشتند و نزدیکی خاندان آسلطانعلی و آلطفعلی در نزد خوانین بختیاری دارای مقام ومنزلت گردیدند و اولین حکم کدخدایی زوج جهت ریاست عالی محمودی از طرف علیقلی خان سردار اسعد اول دال بر انفکاک عالی محمودی از طایفه کهیش،به نام آمحمد علی وآصحنعلی که فرزندان آسلطانعلی باشند داده شد و سالها بعد با اقتدار و موقعیت اجتماعی طایفه عالی محمودی احکامی از طرف حکومت بختیاری دریافت نمودند و حتی به دستور محمدخان هیبرون ( محمدخان سالار اعظم فرزند کوچک جعفر قلی خان سردار اسعد سوم بودند) مبنی بر حکومت عالی محمودی وکهیش بنام آمحمدعلی فرزند آسلطانلعلی صادر گردید و این ریاست تا اواخر دوره پهلوی وبر چیده شدن حکومت ملو‌ک الطوایفی و حاکمیت ایلات وعشایری و دیگر به کسی از کلانتران و کدخدایان بختیاری احکامی برای کلانتران و کدخدایان بختیاری داده نشد

در وصف خاندان و فرزندان آسلطانعللی از جمله آمحمدعلی و آصحنعلی و آمیرزاقلی و آسوخته زار و آذوالفقار و آظهراب و آعزیزقلی و آحیاتقلی و آالهیار و آشاهعلی و خوبیها و مردمداری آنان بسیار گفته اند و مردمی بزرگ و بزرگزاده بودند .

وهمچنین ازبزرگان و ریش سفیدان تیره باقروند یا اولاد باقر از مشهدی آحسین خون و مشهدی آقاخون و مشهدی خلیل و آدرویش،و امحمدحسن که هر دوی آنها داماد آمحمدعلی هم بودند واز آشاهمراد و مشهدی آمهدی و آشکرخدا و آجمعه وآعیسی خون را نام برد .

اازبزرگان ومردان نیک وبزرگ تیره مددوند از آنجات و آمدد که اینها هم عمه زاده آمحمدعلی بودند و مشهدی آابراهیم را نام برد .

واز بزرگان ونیک مردان تیره کله بویری از آحسینقلی و آعباسقلی و آمرادعلی و آحسینعلی و آقباد و...می‌توان نام برد .

دروصف آمحمدعلی فرزند آسلطانعلی که یکی از مهمان نوازترین و با وقارترین مردان ایل بختیاری درزمان خویش بودند که هم در سردسیر و هم در گرمسیر سر راه ایل عشایر قرار گرفته ودر خونه اش بروی همه باز بود ودر خوب وبد ایل خسارت زیادی متحمل میشد واز بزرگان دارای مکنت و جا در عالی محمودی ،بردنشانده بودند ودر نزد خوانین بختیاری از احترام خاص قائل بوده .

و در وصف دلاوری های آصحنعلی و آمیرزاقلی که هر دو کدخدا در فتح تهران حضور داشته و شجاعت ها نشان دادند بسیار گفته اند

ایشان بسال ۱۳۱۴ خورشیدی چشم از جهان فرو بست ودر سرزمین پدری اش در بردنشانده روستای آبیدشت به خاک سپرده شد .

آمهراب نیز آخرین فرزندش که در زمان خویش و در جهت رفاه و حال مردم منطقه می کوشیدند واز خدمت به فامیل وهمتباران دریغ ننمودند واز جمله کسانی بود که در شورای فعال آن منطقه به اهالی خدمت نمودند

وایشان هم در سال ۱۳۹۹ خورشیدی در سن ۹۱ سالگی چشم از جهان فرو. بست .

ضمنا منطقه ییلاقی عالی محمودی بردنشانده در منطقه ‌ کوهرنگ بنام توف اسپید و کوکر از محل طوایف کهیش و بابا احمدی یا بامدی زمین خریداری کرده اند ، ودر گرمسیرات در بردنشانده ودر همسایگی طایفه کهیش،و مناطق تخت کبود و چم آسیاب از توابع مسجدسلیمان سکونت دارند .

منبع : گفته های چند نفری از پژهشگران این خاندان

باسپاس

...............................................

درود بر شما

آن چه که من از سخنان بزرگانمان شنیدم این است که در واقعه ی کشته شدن محمدخان قمه طلا نیای بزرگم آ حسینعلی عالی محمودی به همراه دو پسر خود ( آ سلطانعلی و آلطفعلی)و یکی از برادران خود به نام آصیدال و خواهر زاده ی خود آ مدد عالی محمودی و آ قیطاس بویری و تعدادی از نیروهایشان که از عالی محمودی و طوایف بویری و سهید(سعید) و نوروزی بودند به انتقام خون ملا محمد و در یک نبرد خونین تعداد بسیاری که بیشتر عدد هشتاد را بر زبان می آوردند از نیروهای علیرضا خان پوستین بکول را کشته مال امیر را به سوی دشتگل وانهادند و مدتی در دشتگل بودند که مادر آحسینعلی دختر آسلطانعلی شاهسوند شهنی بود و گویا جدم بر اثر زخمی که در جنگ برداشته بود در دشتگل جان می بازد و همان جا به خاک سپرده می شود سپس فرزندان و خدم و حشم و وابستگانش با اطلاع می شوند که خانواده های از طایفه ی عالی محمودی در رگ منارند ( تیره ی باقروند عالی محمودی که هیچ گاه در ایذه نبوده و همواره در رگ منار ساکن بوده اند) پس به ان ها می پیوندند و مدتی بعد از رود کارون گذشته اقدام به تصرف منطقه ای تحت عنوان ترکدز می کنند ولی از انجایی که زمین زراعی چندانی نداشته و بیشتر کوه و تپه بوده جدم آ سلطانعلی به همراه برادرش آلطفعلی و نیروهایش اقدام به تصرف منطقه ی وسیع بردنشانده می کند -که بر بلندای شهر کنونی مسجدسلیمان قرار دارد و هم جوار طوایف ایل سهونی به ویژه طایفه محترم کهیش که در ان هنگام سره ی ایل سهونی بود شدند- پس از تصرف بردنشانده تمام طایفه ی عالی محمودی را به بردنشانده فرا می خواند و بر اساس "کر و بو" به آن ها زمین واگذار می کند و چون جمعیت اندک بود بر اساس تقسیماتی خاص چهار تش یا چهار (کو) عالی محمودی بردنشانده را شکل می دهند
که به چهار کو عالی محمود( عالی مهمید) معروف می شوند ولی امروزه به دلیل جمعیت بیشتر چهار کو به چهار تیره موسوم شده اند و عبارتند از :

۱. سلطانعلی وند
۲. باقروند
۳.مددوند
۴. کِله و بویری

من از تیره ی سلطانعلی وندهستم.

از بزرگانمان شنیدم که پس از شکست نیروهای محمدتقی خان طوایف بسیاری دچار پراکندگی و کوچ اجباری شدند به عنوان مثال
ایل سهونی( کهیش، هموله ورمهمید مترک، شونگی، باورساد و گندزلو ) از منطقه خود واقع در آسماری به اندیکا کوچ کردند و سپس از رود کارون گذشته به سرزمینی وارد شدند که امروزه مسجدسلیمان می خوانندش.
و از آنجایی که طایفه ما و ایل سهونی در یک جبهه می جنگیدند شاید برای حمایت از یکدیگر در جایگاه فعلی هم در کنار هم قرار گرفتند.

و چون بعد از محمدتقی خان ایلخانی چهارلنگ به دشمن او یعنی علیرضا خان پوستین بکول سپرده شد در پی یافتن قاتلان نیروها و نزدیکان خود بر آمد و تا منطقه ی چهل استرون منطقه ای در نزدیکی دو راهی لالی آمده لیکن جدم و نزدیکانش را نیافت و چهل قاطر از ایل سهونی بعنوان مالیات گرفته بازگشت.

بزرگان طایفه ی کم نیرو و کم تعداد ما هم برای ان که از دستبرد خان خونریز در امان‌مانند با هماهنگی کدخدایان کهیش خود را یک تیره از کهیش محسوب کردند
ولی همواره ریاست طایفه ی ما پس از آحسینعلی به پسرش آسلطانعلی و سپس به فرزندانش آ محمدعلی، آ کربلایی صحنعلی( پدر بزرگم که در فتح تهران هم حضور داشت) آ شاه علی پهلوان و آ میرزا قلی پهلوان( ایشان هم در کنار پدربزرگم در فتح تهران حضور داشتند.) منتقل شد.

حتی در دوره ای که اوضاع اقتصادی طوایف بختیاری هم چون دیگر نقاط ایران بسیار بد شده بود محمدخان سالار اعظم معروف به محمدخان هیبرون که پسر سردار اسعد دوم علیقلی خان بود و مادرش بی آغا بگم دختر آ طالب کهیش بود دایی خود آ اسدالله کهیش را از کدخدایی کهیش معزول و حکم کدخدایی طایفه ی کهیش را هم به عموی پدرم آمحمدعلی عالی محمود تفویض نمود و تا زمان تاجگذاری رضا شاه ادامه داشت.

منبع : استاد آبیژن حسینی عالی محمودی