آشنایی با تخته قاپو  درایران

تخته قاپو ، یکجانشینی اجباری صحراگردان یا ایلات کوچرو. تخته قاپو ترکیبی از «تخته » فارسی و «قاپو» (در) ترکی است (دهخدا؛ معین ، ذیل مادّه ). تخته قاپو با زور و خشونت و به دلایل گوناگون انجام می گیرد، از جمله تضعیف قدرت کوچروها یا بهره گیری از توان نظامی آنان برای مقابله با دیگر گروهها و ایلات .

اقداماتی کمابیش شبیه تخته قاپو سابقه ای چند هزار ساله دارد. سلاطین آشور، سیاست تخته قاپو کردن را به منظور تضعیف کوچروها و نظارت بر آنها دنبال می کردند (پروفسور لامبر کارلوسکی باستان شناس دانشگاه هاروارد، مصاحبة مورخ 1986). در دورة هخامنشیان ، به دستور خشایارشا/ خشیارشا (سدة پنجم پیش ازمیلاد) گروههایی از یونانیان به پشتکوه لرستان تبعید و در سیروان یکجانشین شدند (رالینسون ، ص 58). شاپور دومِ ساسانی (310ـ379 میلادی ) پس از غلبه بر قبایل عربِ بادیه نشین ، بعضی از آنها را در کرمان و فارس و خراسان تخته قاپو کرد (ثعالبی ، ص 529). خسروانوشیروان (حک : 531 ـ 579 میلادی ) پس از تسلط بر قبیلة ترک زبان «چول » و تارومار کردن آنها، باقی ماندة این قبیله را در شهر پیروز (منطقة گرگان ) یکجانشین کرد (کولسنیکف ، ص 240؛ کریستن سن ، ص 393).

در منابع دورة اسلامی از این نوع اقدامات تا دورة صفویه گزارشی نیامده است . سلاطین صفویه بعضی ایلات را تبعید یا تخته قاپو کردند. شاه عباس (حک : 996ـ 1038) برای جلوگیری از تاخت و تاز ترکمنها و ازبکان بعضی ایلات کُرد را به خراسان کوچاند (بارتولد، ص 121) و بعضی طوایف لر را از لرستان به نواحی خوارِ ری تبعید و تخته قاپو کرد (افوشته یی ، ص 494ـ 495).

نادرشاه افشار (حک : 1148ـ1160) نیز برای تنبیه و تضعیف ایلات ، به تبعید و تخته قاپو کردن بعضی از آنها پرداخت ؛ چنانکه جمعی از ایلات افشار و مقدّم و ترکمان را در تبریز تخته قاپو کرد (استرآبادی ، ص 134)، همچنین ایلات باجَلان و قرابیات و گروهی از زنگنه را از غرب ایران به هرات تبعید و آنها را در آنجا یکجانشین کرد (مروی ، ج 1، ص 254) و بالاخره حدود شصت هزار خانوار از ایلات قشقایی ، شاهسَوَن و افشار آذربایجان را کوچاند و در شهرهای خراسان جای داد (گلستانه ، ص 377).

در زمان زندیه نیز ایلات را تخته قاپو می کردند. به گفتة گلستانه (ص 342)، کریم خان زند (حک : 1163ـ1193) حدود نود هزار خانوار از ایلات بختیاری ، زنگنه ، کاکاوند، جلالوند، مافی وند، زبیره وند، باجُولْوَند، خواجه وند و غیره را در بیرون شهر شیراز و نواحی آن سکنا داد. بدون تردید تعداد خانوارهای تخته قاپو شده کمتر از نود هزار بوده است ، اما این رقم حاکی از وسعت دامنة تخته قاپو کردن است .

آقامحمدخان قاجار نیز به تبعید و تخته قاپو کردن (حک :1210ـ1211) ایلاتِ مخالف پرداخت : گروهی از

ایل زند هزاره ، و چهاردَولی / چاردولی (از لرهای کهگیلویه ) را به مازندران تبعید کرد (نامی اصفهانی ، ص 270)، ایلات لُر زبان عبدالملکی را از فارس به شمال تبعید و در کجور و نور یکجانشین کرد (فیلد، ص 200)، و طایفة چگینی / چگنی را از لرستان کوچاند و در روستاهای رودبار و نواحی قزوین تخته قاپو کرد (همان ، ص 204) و طایفة عمله و قبیلة صفی خانی را از لرستان به فارس کوچاند (دوبُد، ص 429؛ فیلد، ص 263)


در اواخر روزگار احمدشاه و پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان ، مدرس از تصمیم عاجلِ وی برای تخته قاپو کردن ایلات خبر داد و از عواقب آن اظهار نگرانی کرد. مدرس معتقد بود که ایلات ناآرام را می توان با روشهای دیگری بجز تخته قاپو خلع سلاح و برای اصلاح وضع بهداشتی و تربیتی و کشاورزی آنان اقدام کرد (رحیم زاده صفوی ، ص 79ـ81)، اما تخته قاپو کردن در زمان رضاشاه (1304ـ1320ش ) با شدت و خشونت و به نحوی فراگیر و بی سابقه صورت گرفت . ایلات کوچرو که از ستم و بی تدبیری حکام قاجار به ستوه آمده بودند، در اواخر حکمرانی این سلسله طغیان کردند، چنانکه بسیاری از مناطق ایران ناامن شد و این وضع تا اوایل قرن جاری ادامه داشت ( وقایع اتّفاقـیّه ، ص 502، 524، 663، 691، و جاهای دیگر؛ نوبخت ، ص 49ـ65، 100ـ101، 166، و جاهای دیگر؛ رزم آرا، ص 8ـ11). کودتای 1299ش که به سقوط قاجاریه و روی کار آمدن سلسلة پهلوی منجر شد، درگیری دولت جدید و ایلات کوچرو و قدرتهای محلی را اجتناب ناپذیر ساخت ؛ رضاشاه به منظور برقراری نظم و امنیت ، به مقابله با کوچروها و قدرتهای محلی پرداخت و پس از درگیریهای خونین سرانجام بر آنها غلبه کرد ( رجوع کنید بهرزم آرا، ص 13ـ32؛ امیراحمدی ، 1373 ش ب ، ص 249، 327ـ329، 332، 355ـ361، و جاهای دیگر؛ همو، 1373 ش الف ، ص 145، 155، 160ـ162، 184، و جاهای دیگر؛ شاه بختی ، 1373ش ؛ سالنامه پارس ، 1308 ش ، ص 25، 1309 ش ، ص 44ـ49؛ مستوفی ، ج 3، ص 511 ـ526). علت موفقیت رضاشاه ، اقتباس از تشکیلات نظامی و سلاحهای جدید غرب و ایجاد تفرقه بین ایلات بود، زیرا ایلات کوچرو هیچگاه جبهة متحدی علیه او تشکیل ندادند، حتی سران بعضی از ایلات با ارتش همکاری نزدیک داشتند.

رضاشاه پس از غلبه بر ایلات کوچرو برای نظارت بر آنها اقداماتی کرد، از جمله خلع سلاح ؛ تبعید بعضی از ایلات به استانهای دیگر (میر، ص 245ـ 248)؛ تبعید و زندانی کردن بعضی از سران ایلات همچون سران ایل بهاروند، بیرانوند، بختیاری ، بویراحمد، ممسنی و کلهر؛ اعدام سران بعضی از ایلات و تخته قاپو کردن . وی از 1305 تا 1315 ش تمام ایلات کوچرو را تخته قاپو کرد. برای این کار، ابتدا در 1305ش «ادارة اسکان ایلات » را زیرنظر وزارت داخله تأسیس کرد و به کمک نیروهای نظامی و انتظامی ، ایلات کوچرو را با زور سرنیزه یکجانشین کرد (غفاری ، ص 223). ایلات لرستان بیش از ایلات دیگر در برابر نیروهای رضاشاه ایستادگی کردند، بنابراین زودتر از همه تخته قاپو شدند، چنانکه اولین بار، بهاروندها و سپس میرهای غیرتبعیدی در 1307ش در دشت کُرْگاه (منطقه ییلاقی ) تخته قاپو شدند و پس از آن بقیة ایلات لرستان وادار به یکجانشینی شدند (احتسابیان ، ص 257ـ260). از 1308 ش به بعد ایلات دیگر تخته قاپو شدند و از 1311 تا 1313 ش قشقاییها و دیگر ایلات فارس و کهگیلویه ـ بویراحمد یکجانشین شدند (کیاوند، ص 114ـ 118؛ پیمان ، ص 388). تخته قاپو کردن ایلات کوچرو به منظور برقراری امنیت و

اهداف سیاسی انجام گرفت و نه به منظور بهبود زندگی کوچروها. مهار کردن ایلات کوچرو و نظارت بر آنها امری ضروری بود و می بایست دلسوزانه و با برنامه ریزی صحیح صورت می گرفت ، اما اسکان اجباری بدون توجه به وضع کوچروها و بدون ایجاد شرایط مناسب برای بهبود زندگی

ــ جز در مناطقی معدود ــ صورت گرفت و خسارات جانی فراوان به بار آورد، زیرا کوچروها به گرمای شدید در مناطق گرمسیری و سرمای شدید در ییلاق عادت نداشتند. دامهای فراوانی نیز از بین رفت .

یکی دیگر از پیامدهای تخته قاپو کردن ، تغییر در شیوة معیشت ایلات بود، زیرا ایلات اسکان یافته مجبور بودند به کشاورزی بپردازند، در حالی که آمادگی و مهارت چندانی در این زمینه نداشتند. افزون بر این ، چون ایلات اسکان یافته به اراضی کشاورزی نیاز داشتند، درختان جنگلی را قطع کردند، در نتیجه بسیاری از جنگلها از میان رفت .

اسکان اجباری ، برای اولین بار موجب تسلط جامعة یکجانشین (شهری ـ روستایی ) بر کوچرو گردید. کوچروهای اسکان یافته پس از سقوط رضاشاه در شهریور 1320، زندگی چادرنشینی را از سرگرفتند، اما از 1330ش به بعد بتدریج و به میل خود در روستاها و شهرها یکجانشین شدند. اکنون جمعیت کوچروها کمتر از 2% است

تبار ونژاد ایرانیان

تبار و نژاد ایرانیان :

هند و اروپائی ها که بودند ؟

از قدیمی ترین اسناد مکتوب که سخن از هند و اروپائی رانده کتاب تاریخ هرودوت ( پدر تاریخ ) است .

خلاصه مطالب تاریخی در مورد هند و اروپائی به این صورت است : مردمانی که بعدا به نام هند و اروپائی معروف شدند از گذشته ای نا معلوم در گستره ای به وسعت از جنوب سیبری تا شمال قفقاز زندگی میکردند و به دامدار مشغول بودند حدود ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد به علتهای نامشخص و شاید به علت سرمای شدید غافلگیر کننده و کم شدن علوفه و غذا با تقسیم شدن به دو گروه از یکدیگر جدا شده و به دنبال مراتع بهتر برای دامهای خود در ۲ مسیر مختلف به را افتادند .

الف : شاخه اول ( اروپائی ) که به سمت غرب حرکت کردند و به اروپا وارد شدند که مردم کشورهائی از جمله آلمان - اتریش - اسکاندیناو ی مثل سوئد - نروژ - دانمارک و ایسلند و نرمن های فرانسه و قسمتی از مردم انگلیس و ایتالیا و .... از این نژادند .

ب : شاخه دوم ( هند ) که به هند و ایرانی معروف شدند ابتدا در کنار رود جیحون و در آسیای میانه امروزی سالها با یکدیگر زندگی کردند و دارای زبان و آئین مشترک بودند ولی در حدود ۳۵۰۰ سال قبل یعنی حدود ۱۵۰۰ قبل از میلاد از یکدیگر جدا شده و به دو گروه ذیل تقسیم شدند:

۱ - گروه اول (ایرانی) که خود را آریائی یعنی نجیب مینامیدند وارد فلات ایران شدند که به اقوام ذیل منشعب میشدند :

الف : مادها در شمال غربی یعنی محدوده آذر بایجان - کردستان و همدان امروزی ساکن شدند و توسط دیاکو اولین حکومت آریائی را در ایران تاسیس کردند .

ب : پارس ها در جنوب ایران یعنی محدوده فارس و خوزستان امروزی ساکن و همسایه ایلامی ها شدند . پس از گذشت سالیانی بومیان ایران از جمله ایلامیان در قوم آریائی مستهیل شدند و نهایتا در سال ۵۵۰ ق م پارسها به رهبری کورش کبیر توانستند بزر گترین امپراتوری جهان باستان (هخامنشیان) را پایه گذاری کردند.

ج : پارت ها در شمال شرقی یعنی محدوده خراسان امروزی ساکن شدند و با بیرون راندن جانشینان اسکندر حکومت مقتدر اشکانی را پایه گذاری کردند . ( البته برخی از مستشرقین غربی متاخر پارت ها را از سکاها میدانند که سکاها نیز از نژاد هند و اروپائی هستند ضمنا این مستشرقین ورود پارت ها را به ایران با ماد و پارس در یک زمان نمی دانند.)

۲ - گروه دوم (هندی) نیز از دره خیبر در افغانستان امروزی گذشته و وارد سرزمین پهناور هندوستان امروزی شدند وپس از مدتی بر بومیان هند (دراویدی ها) فائق آمده خود را نجیب و آنها را نجس انگاشتند و جامعه ای با کاست شدید طبقاتی را بنا نهادند و تشکیل امپراتوری هائی از جمله ( موریا )چندرا گوپتا و آشوکا .... را دادند و تا سالها نیز زبان و باور های این دو گروه یعنی ایرانی و هندی نز دیک به یکدیگر بود .

منبع ونوشته ها از :

دکتر عیسی شجاعی برجویی ازتیره ارزونی وند

شرحی بر زندگی علی صالح خان راکی مالملی از تیره اولاد

شرحی بر زندگی علی صالح خان راکی مالملی از تیره اولاد

عنوان مقاله:

درآمدی بر زندگی سردار شهید علی صالح خان راکی و نوادگان وی

طایفه ی سترگ راکی مالملی یکی از نجیب ترین و محبوب ترین طوایف بختیاری و نیز یکی از شش طایفه ی ارزشمند راکی باب کنونی بوده که تا اوایل دوره ی قاجاریه، بزرگان آن در کسوت مسئولیت هایی همچون نظامی گری، دیوانسالاری و ایل داری، سرپرستی و نمایندگی راکی باب را با همکاری کدخدایان و ریش سفیدان دیگر طوایف راکی باب عهده دار بوده اند.

(تاریخ بختیاری، سردار اسعد و نیز گفتار و روایت های بزرگان طایفه )

مسئولیت طوایف یاد شده از دوران صفویه با اولاد تاجمیرخان بوده است.
شاید بتوان گفت که مهمترین کنش سیاسی اجتماعی در گستره ی ملی، همراهی علی صالح خان راکی در اردوی نظامی نادرشاه افشار در تعاقب افغان ها و فتح قلعه ی قندهار بوده است.

امیر سردار شهید علی صالح خان راکی، موسوم به کج کلاه خان، پور ارشد روانشاد توشمال آعبده خلیل راکی بوده است.
مادر و نیز همسر وی اهل گرجستان بوده اند.

بعد از شورش علیمراد چهارلنگ، به دستور نادرشاه سی تن از روسای طوایف بختیاری را تحت الحفظ به اردوگاه نظامی خود در منطقه ی طهران اعزام نموده تا تنییه نماید که یکی از روسای طوایف بختیاری علی صالح خان راکی بوده است.

علی صالح خان راکی مالملی به گواهی تمامی بزرگان و تاریخ دانان اولاد، یکی از گروگان های یاد شده بوده که در دوره افشاریه می زیسته و ریاست ایل راکی و نیز در مقطعی صاحب منصبی دیوان ایالت کرمان را عهده‌دار بوده است.

از آنجایی که ایشان فردی شجاع و آزادیخواه بوده است طبق روال معهود تاریخی، با توجه به نداشتن تعامل با حاکمیت و پافشاری بر نظام باورهای خویش، همچون اميرکبير، حسب دستور حاکم به شهادت می رسد و پس از نپذیرفتن جانشینی وی توسط پور ارشدش آعزیزاله ( به جهت کینه و کدورتی که از حاکم وقت داشته )
از آن پس مسئولیت ایل به برادر ارزشمندش محمدعلی خان راکی رسید.

با واکاوی های صورت گرفته و پرس و جو از بزرگانی همچون آنورمحمد بختیاری تبار، روانشاد آنصیر صالحی، آمهدی آقاسی و ... هیچکس از کم و کیف و چگونگی شهادت ایشان آگاهی نداشته است و همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.

تش اولاد علی صالح خان همواره به شجاعت، دلاوری و نیز سواد اجتماعی و سخاوت مشهور بوده اند.

پرچمدار پهلوانی و دلاوری این دودمان، روانشاد آگودرز صالحی راکی، پور آعلی صالح دوم و در واقع نتیجه ی سردار شهید علی صالح خان راکی می باشد. شیرسنگی وی تنها شیرسنگی تاریخی ( مربوط به دوره قاجاریه که حسب اعلام سازمان میراث فرهنگی در زمره ی آثار تاریخی فرهنگی قرار دارد ) بجا مانده از خاندان اولاد تاجمیرخان واقع در روستای بیدکل فارسان می باشد.

از ویژگی های به یادماندنی شخصیت آگودرز پهلوان، همیاری اجتماعی و کمک و یاری به افراد کم زور و یا گروه های ضعیفتر در درگیری‌های طایفه و یا فراطایفه ای بوده است.

محبوبیت زایدالوصف آگودرز راکی موجب گردید تا در هنگامه ی مرگ وی ( دوره پادشاهی مظفرالدین شاه قاجار )، با همیاری تمامی تش و تیره های طایفه و نیز تعدادی از اهالی میزدج با تراشیدن سنگی از بردخیمه ی بیدکل و سپس حمل آن با مشقت فراوان به آرامستان روستا و جایگیری شیرسنگی بر آرامگاه آن شیرمرد دلیر و نجیب و تهمتن دوران، با اشک و آه و ناله، دین اجتماعی خویش را به آن بزرگمرد نشان داده و اداء نمودند.

یادمان بردشیر آگودرز صالحی راکی، تنها نشان فرهنگی دیرینه و تاریخی نیاکان تیره ی اولاد در روستای بیدکل بوده است که نه توسط خاندان آعلی صالح، بلکه توسط دیگر خاندان اولاد و دیگر تیره های طایفه بر آرامگاه وی مستقر شده است.

خاطره ای از استاد پیشکسوت میراث فرهنگی استان چ و ب، مهندس آخوندی که مدیرکل پیشین سازمان میراث فرهنگی استان و نیز کارشناس رسمی دادگستری بوده اند:

با حضور ایشان در روستای بیدکل در پی تعرض به شیرسنگی آگودرز توسط گنج یابان منطقه، جهت کارشناسی شیرسنگی و ارزیابی آن به منزل روانشاد آسلطانمراد سلطانیان کدخدای ده رفتیم. مهندس آخوندی به محض دیدن هیبت شیرسنگی و تخریب صورت گرفته بغض کرد و اندوهناک گفت: در عمر حرفه ای خویش که بیش از سی سال خدمت در سازمان میراث فرهنگی استان و پیمایش میدانی کل استان بوده است هرگز بردشیری به این بزرگی و هیبت ندیده ام و از این جهت بهت زده شده بودند و بیان داشتند از لحاظ کارشناسی، بزرگی و حجم شیرسنگی بیانگر جایگاه و میزان احترام جامعه نسبت به فرد منتسب بوده است و نمی توان برای آن ارزش مادی متصور شد.

از دیگر اشخاص برجسته ی تش علی صالح خان راکی، می توان به آملاحاجت و آملاجهانگیر کریمی و نیز آملاغیظان و آملاالهی صالحی اشاره نمود و یاد کرد که کاتب خوشنویس و نیز امین طایفه و از ملاکین عمده منطقه ی ایوه بوده و مردم ایل به جهت اطمینان و اعتماد عمومی به افراد یاد شده اخیر، اسناد مهم خود را به امانت نزد ایشان می سپردند.

از بانوان بزرگ منش و فرهیخته ی این دودمان می توان به بی بی دل افروز فرزند آعلی صالح دوم که همسر آظهراب مرادی؛ آ بی بی طیبه نساء فرزند آملاجهانگیر که همسر آحمزه علی آقاسی؛ بی بی شرف نساء فرزند آعلی صالح دوم که همسر کربلایی اسکندر امیدی ( ریش سفید امیدوند )؛ بی بی خانم جان فرزند آبیگر گهپ که همسر آیاور مرادی و بی بی کبوتر فرزند آییگلر گهپ که همسر حسن خون لیموچی تارازی ( ریش سفید لیموچی ) بوده اند، اشاره نمود.
البته نام های دیگر بانوان درگذشته دودمان علی صالح خان، که همه فرهیخته و متین و شایسته بوده اند در بخش اصلی تبارنامه کتاب، به صورت کامل خواهد آمد.

با نگاشتن این مطالب یاد قول مشهور خسروخان در کتاب خاطرات سردار ظفر، ص ۴۹ می افتیم که:

مشهور است که چهار تن در بختیاری بودند که خان و حاکم نبودند ولی از خوانین متشخص تر و دارای اقتدار و نفوذ بیشتری بودند و ایشان را ملاعالی احمدخسروی، آقانادعلی راکی برجویی، نامدارخان منجزی و ملامحمد عالی محمودی دینارانی معرفی می نماید.

چنانچه سردارظفر با بزرگ شیرمرد بختیاری آگودرز راکی مالملی آشنایی داشت حتما به جای چهار تن از واژگان پنج تن نام می برد و ایشان را با افتخار بر می گزید.

البته خدا را سپاسگزاریم که آگودرز برغم توانایی و شجاعت شایان توجه، همچون دیگر بزرگان فرهیخته ی اولاد، علاقه ای به مشارکت در کشتار مردم و غارت اموال و در یک کلام بازی خوردن در منازعات سیاسی و جنگ قدرت دیگر طوایف را نداشت.

خداوند روح همه ی رفتگان را قرین رحمت خویش گرداند.

منابع:
- مروی، محمدکاظم، عالم آرای نادری
- علیقلی خان، سردار اسعد دوم، تاریخ بختیاری
- عالیپور، نجفقلی خان ( سردار اسیوند )، تاریخ بختیاری از آغاز تا مشروطیت
- خسرو خان، خاطرات سردار ظفر
- گارثویت، جن راف، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری
- فتاحی، قاسم، چهارمحال و بختیاری در عهد افشاریه
- شجاعی برجویی، عیسی، مقاله: تاریخچه طایفه ی راکی، پایگاه فرهنگ و هنر ایل بزرگ بختیاری
- گواهی بزرگان طایفه

در پایان به شعر حماسی دودمان علی صالح خان راکی

گوینده آحسین صالحی سروده ی حماسی تبارنامه دودمان علی صالح خان راکی:

و منبع نوشته ها : آحسین صالحی از این خاندان
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

بگویم سخن ها ز ایلی سترگ
همه سرفراز و دلیر و بزرگ

ز آعبده آن عالم پر خرد
به گیتی بسی داستان می برد

دگر ، آعلی صالح نامدار
ورا بهره شد بخت ناسازگار

سرفراز چون نادر تیر گیر
دلیر و سرافراز چون نره شیر

سر ایل راکی به آوردگاه
جوان و هنرمند و با زیب و جاه

برآورد از دشمن دون دمار
چو شاهی سرافراز در قندهار

ز پشت و نژاد چنین شیرمرد
بجا مانده در ایل، مردان مرد

به کین کشته در راه حب وطن
به حکم شه و فتنه ی اهرمن

ز پشت علی صالح سرفراز
همان آنجف پور گردن فراز

زپشت نجف پورکی نامور
ورا نام دادی به نام پدر

بسی دانش افروز نیکو سخن
چه نیکو نشستند در انجمن

ز گودرز صالح چه گویم همی
که بودی نگینی بر انگشتری

به هیبت چو کوه و چو جد نامجوی
همارای او بود و همسان اوی

ز جود و بروت و سخا و قدر
ببودی یلی افتخار پدر

ز غیرت بود آن یل پیلتن
عیار جوانمردی این وطن

ز آحاجت آن مرد مجلس نشین
جهانگیر، آن شاه با آفرین

ز آجانقلی شیر میدان ایل
که تندیس شیرش بود بی بدیل

ز غیظان و الهی با عقل و رای
که بودند دانشور و رهنمای

ز پشت علی صالح رادمند
چنین رادمردان به یاد اندرند

بزرگ و سترگ و مهین و امین
نبیند دگر همچو اینان زمین

🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

 *مروری  بر تاریخ نانوشته طایفه بزرگ و سترگ  منجزی  بختیاروند*  

*بنام دادار خرد*

*منظور ومفهوم منجزی گراز چیست*


*مروری بر تاریخ نانوشته طایفه بزرگ وسترگ منجزی بختیاروند*

*برگرفته از کتاب ازکیارس تا زردکوه*
_نوشته_

*علی محمدکوهستانی منجزی*



*نادرشاه افشار از جمله سردارانی بود که برای عقب راندن محمود افغان از تصرف ممالک ایران زمین تلاشها نمود.*
*نادر بارها و بارها به سوی لشکریان محمودافغان شبیخون میزد ولی هربار بنا به دلایلی شکست میخورد* . *یکی از دلایل شکست نادر، بعضا خیانت سرداران سپاهش به ایشان بود*

*او از ادامه روند مقابله با محمود افغان هیچ وقت دست نکشید. تا بخت یار میکندو برای چاره اندیشی به سرزمین مغان رهسپار میگردد* . *چرا که فهمیده بود مغان پیران یا همان زالال های خردمندی دارد که در تفسیرشاهنامه ای بسیار سپهمند میباشند*
*بدین سان خدمتشان رسید و چاره اندیشی خواست*
*پیران مغان که همان فردوسیان زمان خویش بودند به نادری راه چاره نشان دادند و چنین دستورش سپردند*

*کی نادر* ؛؛؛ *برو در زاگرس به دنبال صاحب خانه بگرد.* *نگین* *صدف اصیل ذات این خاک را در انجا می یابی و اینانند که هیچ وقت به خاک خود خیانت نخواهند نمود و با انان پیروزمند و ظفر از آن بخت و یار تو میگردد*

*نادری سوار بر کمیت یال سرشون شد و به آدرسی که زالان پیر و خردمند مغان بدان سپرده بودند رهسپار بلند دودمان قوم بخت* *یاری که در زاگرس خشمگین سکنی می زیده بودند* *گشت*

*زان سو مرکز حکم رانی طایفه سترگ منجزی در موقعیت کوهی معروف به کوه کمچه خدا در بین* *چلو و چمن گلی (بازفت) قرار داشت*
*نادر وارد شد و عریضه خود را خدمت بزرگان ان طایفه جلیل چنین نجوا نمود و از انها کمک عاجل خواست*
*بزرگان طایفه دویست چابک سوار از جنگجویان سترگ را برای کمک و همیاری بجهت رفع تصرف ایران زمین و تار و مار نمودن دژخیمان افغان با دعای خیر و توسل به خدای* *خورشید با نادری فرستادن که بزرگ و سردار انها شخصی بنام حاتمی خان مال احمدی منجزی نام داشت*

*بعد از گذشت مدتی نادر لشکریانی دیگر از قبایل و طوایف دیگراقوم بختیاری به همراه سردارانی نام اور همچون علیمرادخان میوند معروف به شاه علیمراد نیز جهت* *مقابله و بیرون راندن محمود افغان از سرزمین اهورایی ایران زمین جمع نمود تا در این حرکت هیاری بخت یاری ها بتواند ظفرمند گردد*

*در تاریخ از محمود افغان با خرد یاد میشود. او انسانی دانا بود*

*محمود افغان هنگامی که جریان لشکر جمع نمودن نادر را فهمید، هم خوشحال شد و هم غمگین گشت* .
*غرور و تکبرش مانع فهمیدن واقعیت امر میگشت ، لحاضا هوای نفس پهنه بزرگ تصرفش از سرزمین اهورایی مسبب آن میشد تا شعاع* *دید واقع بینانه اش را* *پوره ای از انچه واقعیت نداشت، سایه افکند. و در واقع جلو درایت او گرفته گردد*

*گاهی نیز در خلوت خود لزره بر اندامهایش میافتاد* *که اینبار* *شاید نه هر بار است. نادر از فرزندان شیران زاگرس که خود را از نژاد کورشا شـــاه میدانند و درجه سلاطین جنگ تن به تن ولشکر به لشکر را بر شانه ها و سینه هاشان دارند، و کلاهشان سمندی و خسروشاهی است برای راندنش فوران کرده است*

*لشکریان نادری که بخت یاری ها بودند در کنار رود هیرمند مکان جستند و اماده نواختن ساز جنگ در هر لحظه شدند*

*محمود افغان این جریان را فهمید. دستور داد از رود هیرمند تا قلعه قندهار چهل مانع ایجاد نمایند*
*مثلا رود هیرمند را قسمتی نیزه زار و قسمتی باتلاقی و قسمتی* *وووووو*
*مسیر رودهیرمند یعنی کوها و دشتهاو* .... *هر* *سمت به طریقی مانعی ایجاد کنند تا سپاه نادر شاه که هیچ گونه اطلاعی از این خدنگ نداشته اند را زمین گیر نمایند*

*در همین حین محمود افغان دستور داد تا چهل کاتب یا ملا را نیز* *بحضورش بیاورند تا صحنه ارایی ان موانع را به قلم درآورند و مکتوب نمایند بدین منظور تا در* *تاریخ زندگی شیم به خیال خام خود کشورگشایی اش همانند سلاطین بزرگ حک شود، که محمود افغان حتی فرزندان زاگرس یا همان فرزندان کورشا شاه را نیز شکست داد و سرزمین اهورایی ** *ایران را پس از کشتن فرزندان اصیلش تصرف نمود* .
*محمود افغان به آن کاتب ها چنین گفت* " *من چهل مانع یاچهل منزلگاه خشن سر راه سپاهیان نادر که از بخت یاری ها میباشند* ، *درست نمودم که هر کدام از شما بربلندی هر یک از این مکانها قرار گیرید و* *راوی انچه در هر مانع اتفاق می افتد باشید و چه به سود من باشد یا نباشد واقعیت امر را درج کنید*

*روز موعود فرا رسید و نادری دستور داد در شیپورهای جنگ بدمند و ناله سر دهند و شگفت سازند و* *ظفربیافرینند* . *سواران* *بخت یاری با فرمان حمله شروع به نهیب کردن نمودند، اولا از هر چیز به رسم آغازین جنگ ها و رسم دلیر دادن به همدیگر، به چوب بازی این آیین کاملا رزمی پرداختن*

*چوب بازی انها بدین شکل صورت میگرفت، چوبها و گرزهای خود را چندین متر به هوا می انداختند و با تبهر خواص خود با دندان انها را می گرفتند و این یکی از تفریح های گرم* *کردن جنگ جویان طایفه بزرگ منجزی در شروع جنگهای خود بوده است تا جایی که نام جنگ* *جویان معروف خود را به زیور گرز می آراستند* ،( *مثلا نام دونفر از جنگ جویان و پهلوانان معروف طایفه منجزی آ شّهتیل گرزبازابوالحسنی و شیخ یوسف لملمی منجزی معروف به اق یوسف چل بلند که درواقعه جنگ کلنگچی ( نپذیرفتن ایل بهداروند در قضیه تامین زغال از سوی شاه نالایق قاجار) کشته گردیدند* .

*جنگ شروع شد و سواران منجزی به سرداری حاتمی خان مال احمدی منجزی جز اولین لشکریانی بودند که در قلب آن منزلگاهای خدنگینی که برای نابودی سپاه نادری، محمود افغان درست کرده بود، وارد کشتند و هر کدام را* *بدون هیچ درنگی یکی پس از دیگری در می نوردیدند و تمام معابر خدنگین را یکی به یکی باز و راه را برای لشکریان ظفر یافته ** *می گشودند تا* *به وقتش نیز قله استراتژیک قندهار جز فتح الفتوحات بختیاری در تاریخ برای همیشه حک گردد*

*بعد از پیروزی و ظفرمندی بختیاریها در این جنگ محمود افغان همه آن چهل کاتب را که مامور درج چگونه گذشتن و یا نگذشتن سپاه و* *لشکریان از موانع ایجاد شده را بحضور طلبید و تا هر کدام شرح حادثه کنند*

*محمود افغان بعد از شندیدن صحبتها و گوش دادن به وقایع در نوردیدن موانع از سوی سپاه نادری، به کاتبان دستور داد، که حالا* *انچه* *من میگویم در کتب و اسنادتان* *بیادگار بماند*
*محمود چنین گفتن* :

*هنگامی که بر ایران زمین حکومت مینمودم. برای تفریح به جنگل های گیلان میرفتم. در آن جنگلها یک جانورقدرتمند و غیر قابل شکار بنام گراز می زیست. که خصایل شگفت انگیزی داشت. قدرتش بدان صورت بود که هیچ چیز جلو دار ان نبود هر مانعی را با قدرت درمی نوردید* .
*آه* .... *چه واقعیت دردناکی، حاتمی مال احمدی منجزی با* *سوارانش به همان شیوه گراز، قندهار مرا نیز فتح نمودندکه بعداز آن جریان بختیاریها طبق آن واقعه و فتح معروف و درایت و شجاعت در جنگاوری و به استناد حرف محمود افغان منجزی ها رابه نماد گراز نام میبرند*


*حاتمی خان مال احمدی منجزی بعد از بیرون راندن افغانها و فتح قندهار و کشمیر و لاهور هند. به دستور نادرشاه به والی گری کشمیر و لاهور برگزیده شد و تا پایان عمر نیز بمدت ۲۵ سال در انجا حکومت* *نمود*
*طبق استنادات موجود سیصد و پنجاه خانوار از طایفه بزرگ منجزی نیزبه همراه خان خود به انجا عزیمت نمودندو تاکنون هیچ وقت به دیار خودبرنگشتند*

*حاتم خان منجزی والی کشمیر*
*سردار ایران زمین ز ایل ۹تیر*

*چو ایران نباشد تن من مباد*

*منابع*
_لایارد_
_دیترامان_
__تاریخ شفاهی_

طایفه احمدمهمدی (احمدمحمودی) عالی انور

بنام خداوند جان و خرد

آشنایی با طایفه احمدمهمدی (احمدمحمودی) عالی انور .


تیره احمدمحمودی یکی از شعب و زیرمجموعه های طایفه عالی انور از باب بابادی می باشد. شواهد مستند و معتبر نشان می‌دهد تیره احمدمحمودی در زمان افشاریه، زندیه و اوایل قاجاریه (حکومت آقامحمدخان قاجار) بر تمام ایل بابادی ریاست داشته است. خوانین تیره احمدمحمودی همواره دارای عزت و مقام در دربار صفویه، افشاریه، زندیه و اوایل قاجاریه بوده‌اند. شاهان این چهار سلسله، بر خوانین این خاندان بعنوان یکی از نقاط قوت ایل بختیاری ارج و کرامت می‌نهادند. خوانین خاندان احمدمحمودی در جنگ قندهار و کرنال شرکت ویژه‌ای داشتند و یکی از ارکان اساسی پیروزی نادرشاه افشار در فتح قلعه قندهار بودند.


همچنین در دربار زندیه دارای مقام والایی بودند چنانکه صادق خان زند در چمن گندمان به دیدار *چراغ خان مستوفی احمدمحمودی* رفته بود که شرح آن در کتاب ملی «گلشن مراد نوشته ابوالحسن کاشانی غفاری» آمده است.


خوانین این خاندان در دربار قاجاریه نیز جایگاه ویژه‌ای داشتند، هنگامی که خوانین بختیاری که علم طغیان برعلیه شاه قاجار برداشته بودند و پس از شکست در برابر قوای قاجار در یک قدمی مرگ بودند، به شفاعت *چراغ خان مستوفی احمدمحمودی* از مرگ نجات یافته و قبول خدمت نمودند. «شرح آن در کتب تاریخ ملی ایران همچون کتاب تاریخ ملک آرا نوشته علیقلی ابن محمد چلاوی مازندرانی و کتاب فهرست التواریخ نوشته رضاقلی‌خان هدایت»


در باب استعداد نظامی، خوانین طایفه احمدمحمودی نقش مؤثر در جنگ های داخلی دوره صفویه، افشاریه و زندیه ایفا کردند و در فتح های مهم همچون قندهار، کرنال و بصره نقش اساسی داشتند. همچنین در زمانی که ابراهیم خلیل خان جوانشیر علم طغیان برعلیه آقامحمدخان قاجار برافراشته بود، سپاه قاجار برای دفع وی به اردبیل رفته بود که فرماندهی قسمتی از سپاه که در منزل تخت طاووس و پل خدا آفرین مستقر گردیده بودند بر عهده *چراغ خان مستوفی احمدمحمودی* بوده است. «شرح آن در کتاب صدرالتواریخ نوشته محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه»


خوانین خاندان احمدمحمودی علاوه بر نفوذ زیاد در دربار سلسله صفویه، افشاریه، زندیه و اوایل قاجاریه در میان مردم ایل بختیاری نیز بسیار صاحب نفوذ و قدرت بودند که این نفوذ ابتدا در ایل بابادی و سپس بر کل بختیاری چیره گشته بود چنانکه در زمان آقامحمدخان قاجار *چراغ خان احمدمحمودی* واضع مالیات بختیاری بودند و مالیات مربوطه را از تمام طوایف بختیاری وصول کردند.


در باب نسب نامه این خاندان، خوانین احمدمحمودی یکی از شعب و زیرمجموعه های طایفه بابادی عالی‌انور هستند. بنا بر نقل سینه به سینه بزرگان و سرخیلان ایل بابادی، چراغ خان مستوفی احمدمحمودی اولین خان بابادی عالی‌انور بوده است.


خوانین احمدمحمودی قبل از جدایی از پیکره عالی‌انور، همواره در اسناد بابادی و بابادی عالی‌انور خطاب می‌شدند. همچنین در سند سرچوخگان بختیاری از آنان با عنوان جماعت بابادی روزبه یاد گردیده که جماعت بابادی روزبه زیرمجموعه بابادی عالی انور است (ذکر نکته‌ای را واجب میدانم اینکه طایفه احمدمحمودی و طایفه گله امروزه دو طایفه مجزا و مستقل هستند که در ضمن اتحاد و برادری، پیمان خین و چویی نیز دارند. اما در اسنادی که خوانین احمدمحمودی با پسوند بابادی و یا بابادی عالی‌انور خطاب می‌شدند، خوانین گله با پسوند گله یا بابادی گله مورد خطاب قرار می‌گرفتند و این گویای جدا بودن نسب نامه این دو خاندان است؛ در ضمن اگر خوانین احمدمحمودی زیرمجموعه طایفه عالی‌انور نبودند، لذا باید به اسم امروزی خود یعنی احمدمحمودی خطاب می‌شدند و این در حالی است که لقب بابادی عالی‌انور تا سال ها پس از جدایی طایفه احمدمحمودی از کل عالی‌انور، همچنان در اسناد این طایفه به چشم میخورد)


در سندی مطابق ۱۱۴۴ هجری قمری (۳۰۰ سال پیش) نام خوانین احمدمحمودی در کنار برادران خونی خود (خاندان حاجیور، احمدسمالی و جلیل) به چشم می‌خورد. در آن زمان ایلات آنقدر گسترده نبودند و حضور افراد مختلف در یک سند یقینا بر رابطه بسیار نزدیک و نسب خانوادگی آنان دلالت دارد.


اسناد بی‌شماری با حضور خوانین احمدمحمودی در مجالس تمام عالی‌انوران اعم از حاجیور، تقی عبداللهی، احمدسمالی و جلیل وجود دارد که علاوه بر جایگاه والای آنان به وجود رابطه نزدیک با طوایف مذکور اشاره دارد.
همچنین اسنادی که در آن *محمدیوسف خان، شاه حسین خان، باقی خان و بهرام خان* با عنوان عالی‌انور خطاب شده‌اند، ختم‌الکلام اصالت عالی‌انور بودن طایفه احمدمحمودی می‌باشد.


اما در زمان فتحعلیشاه قاجار مطابق سال ۱۲۲۵ هجری قمری، بنا به مسائل سیاسی و اجتماعی آن دوران که شرح آن در چند خط و چند صفحه نمی‌گنجد، طایفه احمدمحمودی از پیکره عالی‌انور مجزا گردیده و مستقل‌ می‌شود. *اختلافات داخلی خوانین این طایفه پس از مرگ چراغ خان و محمدیوسف خان احمدمحمودی و مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه بختیاری* باعث افول این خاندان می‌گردد و تا حدی پیش‌ می‌رود که مقام و منصب خود را در دربار و حکومت مرکزی از دست داده و خوانین این خاندان تنها در رأس قدرت طایفه احمدمحمودی و زیرمجموعه های آن شامل شیخ‌رباط و ممبینی قرار می‌گیرند. این خاندان املاک خود در گرمسیر بختیاری را که در چهار مرز برادران عالی‌انور بود را فروخته و املاک جدیدی را از خوانین علادین‌وند بهداروند خریداری می‌نماید.


در زمانی که جنگ های ایل بهداروند و دورکی به وقوع پیوست، دو دستگی در ایل بابادی موجب جدایی کامل احمدمحمودی از پیکره طایفه عالی‌انور گردید و پس از مجزا شدن کلانتری این طایفه از سایر عالی‌انوران، فروش املاک اجداد خود در گرمسیر بختیاری و دو دسته شدن ایل بابادی در جنگ های بزرگ بختیاری، طایفه احمدمحمودی را برای همیشه از عالی انور منفک گردیده و قوم و خویشی های بسیار زیاد آنان با سایر عالی‌انوران نسل به نسل کاهش یافته و علی‌رغم افزایش جمعیت، وصلت آنان با سایر عالی‌انوران به حداقل رسید.


با مستقل شدن ایل بزرگ گله، ایل احمدمحمودی به سرپرستی *شاه حسین خان، باقی خان و بهرام خان* و ایل گله به سرپرستی اسد خان و اسکندر خان در کنار یکدیگر در مرز ییلاق و گرمسیر ارتباطات بسیار فراوانی که در گذشته بسیار کم بود را برقرار نمودند. در جریان جنگ های ایل بهداروند و دورکی، ایل بابادی خین و چوی دورکی بود اما خوانین احمدمحمودی و گله در پیمان خین و چویی بهداروند بودند. این اتفاق موجب کاهش ارتباطات و حداقل شدن وصلت ها میان گله و احمدمحمودی با سایر ایل بابادی گردید. حمایت همه جانبه خوانین گله و احمدمحمودی از خوانین بهداروند، اتحاد میان خودشان را نیز تقویت نمود و بدین گونه ایل احمدمحمودی و ایل گله در زمان ناصرالدین شاه قاجار به دو طایفه بسیار نزدیک و خین و چوی همدیگر با وصلت های فراوان مبدل گردیدند و ارتباطات و وصلت های این دو طایفه وابستگی آنان را تشدید نمود چنانچه امروزه ایل گله و احمدمحمودی در کنار ایل پبدنی بیشترین پیوند و وصلت را با یکدیگر دارند. همین امر سبب شد که نویسندگان تاریخ بختیاری از زمان مشروطه به بعد، این سه طایفه را برادر دانسته و با وجود این همه وابستگی مطمئن بودند که ایل گله و احمدمحمودی دارای نسب پدری مشترک هستند. لذا سه طایفه گله، احمدمحمودی و پبدنی در تقسیمات ایلیاتی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و این در حالی است که طایفه احمدمحمودی نسب نزدیکتری با طایفه حاجیور، احمدسمالی، تقی عبداللهی و جلیل دارد و قبل از جدایی از عالی‌انور وصلت های زیادی را با آنها انجام داده است و یک یا دو جد پس از یکی شدن با سایر عالی‌انوران به گله و پبدنی می‌رسد اما همانطور که در فوق بیان شد به دلیل مسائل سیاسی و اجتماعی از عالی‌انور مجزا و در اتحاد و برادری با برادران معزز و معظم گله و پبدنی قرار گرفتند.


اطلاعات فوق کاملا مستند و معتبر بوده و دوستانی که نگرش نادرستی از طایفه احمدمحمودی دارند و بنا بر تعصب بیجا این طایفه را در شمار طوایف زیرمجموعه عالی انور به شمار نمی‌آورند می‌توانند اسناد و مدارک تاریخی آن را اعم از کتب تاریخی ملی ایران، کتب تاریخی بختیاری، اسناد فروش خوانین احمدمحمودی در وارگه پدری عالی‌انور، اسنادی که خوانین احمدمحمودی با پسوند عالی‌انور خطاب گردیده اند و اسنادی که با مهر خوانین احمدمحمودی به شهود رسیده است را از منبع موثق این مقاله دریافت و مشاهده نمایند تا تجدیدی در نظرات و اصلاحی در نگرش تاریخی خود بنمایند زیرا این مطالب امروزه مورد تأیید تمام پژوهشگران و اندیشمندان ایل بختیاری قرار گرفته است..

منبع از بزرگان و اسناد خاندان احمدمهمدی

اتحاد و همبستگی بختیاری

بنام خداوند جان و خرد

درحفظ و همبستگی بختیاری باید گفت و ای کاش میشد عزیزان بختیاری از دوشاخه کردن بختیاری به چهارلنگ و هفت لنگ پرهیز میکردند. بیائید از دو سنگر کردن یکدیگر بجد بپرهیزیم همین ۴لنگ و ۷لنگ کردن ها جلوی پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و حقوقی ما را گرفته. تاریخ بختیاری را مطالعه کنید چقدر برادر کشی شد بخاطر واژه های بیهوده و غلط، عزیزان لباسمان یکی است زبانمان یکی است رنگ چادر صحرایمان یکی است، کلاه نمدی ما یک رنگ است. هویت و سخاوت ما یکی است پس این دو شاخه کردن به ۴ لنگ و ۷ لنگ بهر چیست؟ اتحاد و همبستگی و انسجام سبب میشود که یک درخت تنومند شویم و از دو جناح بجد بپرهیزیم حتی اجازه ندهید به خوانندگان بختیاری مدام ۴لنگ و 7لنگ کنند. همین تفرقه انگلیسی نگذاشت به رشد سیاسی و اقتصادی و حقوقی برسیم. در کجا سراغ دارید یک قوم بزرگ را دو شاخه کرده باشند. الان برادران ترک مگر چهارلنگ و هفت لنگ دارند؟ مگر اقوام دیگر ایرانی مثل کردهای عزیز ۴لنگ و ۷هفت لنگ دارند؟ تمام کردهای دنیا از یک زبان و یک لباس استفاده میکنند و از یکدیگر حمایت جدی میکنند. متاسفانه ما بختیاری ها لباسمان یکیست، سخاوت و صداقتمان یکیست، زبانمان یکیست، ولی متاسفانه دشمنان ما را به دوشاخه مقابل تقسیم کردند. وحدت و همبستگی و انسجام، شعار هر بختیاری. بگویید بختیاری یکیست و ۴ و ۷ ندارد. در هیچ کجای دنیا ما برای بزرگانمان نتوانستیم یک روز از سال را برای گرامیداشت بزرگان ایل بختیاری برگزارکنیم. تهران در زمان مشروطیت بدست بختیاری فتح شد همین ۴لنگ و ۷لنگ نگذاشت به قدرت سیاسی و اقتصادی برسیم و قدرت سیاسی بنام دیگران تمام شد. الان آنها برای گرامیداشت بزرگانشان میلیاردها خرج میکنند ولی ما هنوز در شعار ۴ و ۷ گرفتاریم. بیائید خطیبان شجاع و هنرمندان شجاع و اهل قلم شجاع و خردمندان شجاع را پشتیبانی و حمایت کنیم، از اسیری و گرفتاری همزبان و هم کیش خودت شاد و خوشحال نباش، از همه گویل و ددویل بختیاری عذرخواهی میکنم.

نویسنده :

ستار هلیلی موگویی جامعه شناس- 1398 شمسی

امام قلی خان حاج ایلخانی بختیاری دورکی

امامقلی خان حاجی ایلخانی

امام قلی خان معروف به(حاج ایلخانی) زاده سال ۱۲۰۳ درتهران ودرگذشته بسال ۱۲۷۸ در چغاخور .

پسر دوم جعفرقلی خان و بی بی شاه پسند بهداروند دختر علی صالح خان و برادر تنی حسینقلی خان ایلخانی است . و پس از قتل ایلخانی بدست ظل السلطان ایلخان بختیاری شدامام قلی خان به همراه برادر دیگرش رضا قلی خان معروف به ایل بیگی در به قدرت رساندن برادربزرگ خود،ایلخانی نقش برجسته ای داشته است.

پس از قتل حسینقلی خان ایلخانی در اصفهان به دست ظل السلطان اختلاف ودودستگی درمیان خانواده های خویشاوند یعنی ایلخانی وحاج ایل خانی وایلبیگی شدت گرفت.در چنین موقعیتی امامقلی خان به کمک خانواده ی ایلبیگی ،ایلخان بختیاری شد(بختیاری وقاجاریه ص ۱۹۵ )وی ازسال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۵دراین مقام باقی بود.دراین سال از این مقام برکنار شد ورضا قلی خان به مقام ایلخانی رسید.امامقلی خان درسال ۱۳۰۷ باقدرت گرفتن دوباره ی ظل سلطان به ریاست ایل بختیاری رسیدو تا سال۱۳۰۹ برایل بختیاری حاکم بود.(همان ص ۱۹۶) وی مردی مهربان وخوش اخلاق بود.و در دوره ریاست خود خدمات بسیاری برای ایل بختیار انجام داد.امام قلی خان در سال ۱۳۱۷ هجری قمری بدرود حیات گفت ودر ارد ل درجوار امام زاده حمزه به خاک سپرده شد.

فرزندان امامقلی خان حاجی ایلخانی عبارتند از :


۱- محمد حسین خان ملقب به سردار مفخم ،سپهدار(ایلخان بختیاری) زاده ۱۲۳۰ ش درگذشته ۱۲۸۴ ش

۲ -لطف علی خان امیرمفخم(ایل خان بختیار) زاده ۱۲۳۶ ش درگذشته ۱۳۲۶ ش

۳ - غلامحسین خان ملقب به شجاع السلطنه، شهاب السلطنه، سردار محتشم(ایلخان) زاده ۱۲۴۲ ش درگذشته ۱۳۲۸ ش

۴-علی اکبر خان ملقب به سالار اشرف

۵-سلطان محمد خان ملقب به سردار اشجع و معین همایون زاده ۱۲۴۱ ش درگذشته ۱۳۰۲ ش

۶-نصیر خان ملقب به صارم الملک و سردار جنگ(ایلخان بختیاری) زاده ۱۲۴۳ ش درگذشته ۱۳۱۶ ش

۷-محمدرضا خان ملقب به سردار فاتحزاده ۱۲۶۳ ش درگذشته ۱۳۱۳ ش

۸-محمود خان ملقب به هژیر السلطان.

حسین قلی خان ایلخانی بختیاری  دورکی

حسین قلی خان ایلخانی فرزند جعفرقلی خان دورکی زاده سال ۱۲۰۰ خورشیدی در تهران وفات بسال ۱۲۶۱ خورشیدی در اصفهان .

مادرش بی بی شاه پسند دختر علی صالح خان بختیاروند .

برادرانش امامقلی خان و مصطفی قلی خان و رضا قلی خان بودند .

حسین قلی خان پس از سالها ریاست بر ایلات بختیاری و ایجاد نظم سر انجام توسط ظل السلطان قاجار حاکم فاسد اصفهان به قتل رسید و در تخته پولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

پروفسور گارثویت می نویسد . حسینقلی خان دارای هشت همسر بود که شش پسر و دوازده دختر حاصل این ازدواجها میباشند که عبارتند از :

و مورد زنان حسینقلخان ایلخانی از قول پروفسور گارویت نوشته شد که مادر یوسف خان از خوانین بویری احمدی بود ولی شناسایی نشد خلاصه کتاب تاریخ بختیاری در آئینه تاریخ پروفسور گارویت نوشته شده

بی بی خانم مادر اسفندیار خان از طایفه خدر سرخ، بی بی مهر افروز دختر شفیع خان و همسر سابق ابوالفتح خان و مادر نجف قلی خان صمصام السلطنه ،

بی بی مهری جان دختر نجف خان مادر حاج علی قلی خان سردار اسعد و خسرو خان سردار ظفر،

بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی مادر بی بی مریم معروف به سردار مریم ، مادر امیر قلی خان دختر شاهرخ خان جانکی که ایلخانی دو تن از دختران وی را که یکی بعد از درگذشت دیگری بعقد خود در اورد و همچنین مادر یوسف خان امیر مجاهد که دختر یکی از خوانین بویر احمدی بود شناسایی نشدند .

بی بی مهربانو دختر آنجفقلی درویشی فرزند درویشعلی خان فرزند محمدعلی خان راکی مالملی از تیره اولاد که دو دختر بنام بی بی خانم بی بی و بی بی گوهر داشتند .

شش پسر حسینقی خان عبارتند از اسفندیار خان سردار اسعد اول ،نجف قلی خان صمصام السلطنه ،حاجی علیقلی خان سردار اسعد دوم ،حاجی خسرو خان سردار ظفر ، یوسف خان امیر مجاهد ، امیر قلی خان.

حسین قلی خان ایلخانی دارای ۱۲ دخترنیز بود که به ترتیب و شرح ذیل میباشد:

۱ - بی بی شیرین که از مادر اسفندیار خان میباشد .که با حیدر خان احمد خسروی از تیره احمد خسروی یکی از تیره های زراسوند ازدواج نمود.

۲ -حاجیه بی بی نیلوفرکه از مادری به نام جاجیه بی بی مرجان زاده شد و خواهر حاج علیقلی خان سردار اسعد وحاجی خسرو خان سردار ظفر میباشد

۳- بی بی حسنی جان ......

۴ - بی بی خانم کوچک همسر میرزا آقا خان جان که مردم بختیاری و خوزستان و کهگیلویه اورا کج کلاه خان میگفتند که این نام را به دلیل کج قرار دادن کلاه بر روی سر به وی دادند ایشان دایی بی بی مریم نیز بودند.که به دست دو برادر کوچک خود کشته شد.

۵ -بی بی پریجان که از مادر بی بی خانم کوچک میباشد او نیز پس از ازدواج صاحب هفت پسر گردید

۶ - دختری ازبی بی ماه خانم مادر یوسف خان امیر مجاهد زاده شد که به همسری ضرغام السلطنه در آمد.که صاحب یک دختر بود که بعد ها او را به عقد پسر دایی خود فرزند یوسف خان امیر مجاهد در آوردند.

۷ - بی بی زهرا بیگم اونیز خواهر تنی حاج علیقلی خان سردار اسعد و خسرو خان سردار ظفروخواهر کوچکتر حاجیه بی بی نیلو فر میباشد که بعد ها با حاجی عباسقلی خان پسر حاجی امامقلی خان ایلخانی ازدواج نمودکه پس از فوت شوهرش با بردار شوهر خود غلام حسین خان سردار محتشم فرزند حاجی امامقلی خان ایلخانی ازدواج نمود که حاصل این دو ازدواج دو دختر و یک پسر بود

۸ - بی بی مریم ملقب به سر دار مریم که وی از مادر خود هیچ برادری نداشت که ایشان نیز ابتدا با علیقلی خان چهارلنگ پسرمحمد علی خان چهار لنگ ازدواج نمود و از وی صاحب سه پسر گردید که بارزترین آنها علمردان خان معروف به شیر علیمردان و محمد علی خان میباشد و پس از فوت علیقلی خان چهارلنگ و بازگشت به خانه پدری خود در ایل زراسوند به اصرار برادرانش به خصوص سردار اسعد اورا به عقد پسر عموی خود فتح اله خان فرزند مصطفی قلی خان درآوردند که از وی نیز صاجب یک پسر به نام مصطفی قلی خان گردید

۹ -.بی بی خانم بی بی را به آابولفتح خان احمد خسروی دادند که ابوالفتح خان پسر خواهر حسینقلی خان بودند . و چهار فرزند پسر بنامهای هرمزخان و پرویز خان و غلامحسین خان و عبدالحسین خان داشتند

۱۰ - بی بی گوهر را به اصلان خان احمدخسروی دادند که چهار فرزند پسر و دو دختر داشتند بنامهای

آداراب
آمحراب
آمحمدعلی
آمحمدزمان
بی بی ملکی
بی بی بیگم جان

فرزند پسرش بنام آداراب بختیاری شاعر بنام در بختیاری بودند که در سال ۱۲۸۹ خورشیدی در چغاخور چشم با جهان گشود .

۱۱ - بی بی آغا جان خانم که همسر پسر عموی خود ابراهیم خان ظرغام السلطنه پسررضاقلی خان ازدواج کرد

۱۲ - حسینقلی خان ایلخانی یک دختر دیگر نیز داست که همسر نصیر خان سردار جنگ فرزند حاجی امامقلی خان ایلخانی و مادر بی بی عظیمه همسر ابوالقاسم خان بختیار میباشد.

🌹
دختر آنجفقلی درویشی فرزند درویشعلی خان اولاد فرزند محمدعلی خان راکی مالملی بنام بی بی مهربانو همسر حسینقلی خان ایلخانی بود که دو دختر بنامهای بی بی گوهر و بی بی خانم بی بی داشتند .
بی بی گوهر را به اصلان خان احمدخسروی دادند که فرزندچهار فرزند پسر و دو دختر داشتند.

آداراب
آمحراب
آمحمدعلی
آمحمدزمان
بی بی ملکی
بی بی بیگم جان

یفرزند پسرش بنام آداراب بختیاری شاعر بنام در بختیاری بودند که در سال ۱۲۸۹ خورشیدی در چغاخور چشم با جهان گشود .
بی بی خانم بی بی را به آابولفتح خان احمد خسروی دادند که ابوالفتح خان پسرعمه حسینقلی خان بودند عمه اش بنام بی بی ملکی جان بوده .

و چهار فرزند پسر بنامهای هرمزخان و پرویز خان و غلامحسین خان و عبدالحسین خان داشتند .این مطلب مربوط به ردیفهای ۹ و ۱۰ دختران حسینقلی ایلخانی میباشد .


🌹

مطلب ذیل قوم وخویشی فرزندان جعفرقلی خان دورکی با خانواده های راکی مالملی میباشد .

دختر آعبدالله درویشی فرزند آملادرویشعلی ف محمدعلی خان راکی مالملی از تیره اولاد .

بنام کربلایی بی بی خانم یا کلی خانم را به امامقلی خان ایلخانی دادند که یک پسر بنام مجمدجواد خان و سه دختر بنامهای بی بی شرف و بی بی سکینه و بی بی فاطمه داشتند .

بی بی شرف را با اصلان خان عکاشه بابادی دادند که سه پسر بنامهای خداکرم خان و موسی خان و سهراب خان و دو دختر بنام بی بی ملک زاده و بی بی شهربانو داشتند .
که بی بی شرف بعد از فوت اصلان خان در سن ۵۱ سالگی با برادرش اسکندرخان عکاشه معروف به ضغیم السلطنه بختیاری ازدواج نمود که از این وصلت نیر شش فرزند پسر ازجمله امیرحسین خان عکاشه و دو دختر را داشتند ‌.

وبی بی سکینه دختر اصلان خان عکاشه یا دختر بی بی شرف را به میرزا اسدالله بختیار فرزند میرزاعلی خان از میرزاها یا نویسنده های بزرگ احمد خسروی دادند که ورثه اش ناشناخته هستند .
🌹

و دختر آعیدی سمالوند سلح چین راکی مالملی را بنام بی بی ماه بیگم را به امامقلی خان ایلخانی بختیاری دادند که مادر محمدرضا خان معروف به سردارفاتح و مادر بزرگ شاپور بختیار میباشد .

بی بی ماه بیگم از زنان با سخاوت و بانوی بزرگ در نزد خوانین بودند .

برگرفته از تاریخ بختیاری نوشته اسکندرخان عکاشه ضغیم السلطنه بختیاری .
وکتاب بختیاری به آئینه تاریخ نویسنده گارثویت

مرادخان راکی مالملی

شرحی برزندگی مرادخان راکی مالملی .

مرادخان راکی مالملی زاده حدود به سال 1185هجری قمری و در گذشته بسال1259 قمری ایشان فرزند چهارم محمدعلی خان راکی مالملی بودند که پدرش از صاحبان قدرت و مکنت و جا در ایل راکی باب بودند . محمدعلی خان راکی مالملی نه فرزند پسر و چهار دختر داشتند که فرزندان پسرش بنامهای عبده خلیل خان و ملاآقاسی خان و دروپشعلی خان و مرادخان و کوچک خان و کلبعلی خان و خانعلی خان و سلطانعلی خان و خدارحم خان بودند .

مرادخان از مردان نامدار ایل راکی بودند ودیگر برادرانش از جمله آنان عبده خلیل خان و آقاسی خان و کوچک خان درعصر وزمان خویش از صاحبان منصب درایل راکی بوده در سطح ارتباط طوایف بختیاری از مردان بزرگ و معتمدان بنام در عصر خود بودند .

درکتاب تاریخ بختیاری از آغاز تا مشروطیت که به قلم نجف قلی خان عالیپور سردار طایفه اسیوند نوشته شده و سطح طوایف بختیاری را ذکر کرده اند در باب طایفه چهارم بختیاری که طوایف راکی باب باشند خانواده طراز اول راکی را خانواده مرادخان دانسته که از موقعیت سیاسی واجتماعی خاصی برخوردار بودند مرادخان یکی از مردان نامدارعصرخویش در بختیاری بوده که دربین ایل بزرگ بختیاری دارای موقعیت سیاسی و اجتماعی و از محبوبیت خاص مردمداری برخوردار بودند .

ایشان یکی از مردان صلح طلب و از معتمدین ایل بختیاری بودند که در حمایت از پیشگیری جنگهای مابین بختیاری همیشه نقش داشته اند و مخالف برادر کشی در بین ایل بودند .

و طبق بک فقره سند از احکام ایشان که در دسترس میباشد از طرف حکومت فتحعلی شاه قاجار که شخصا ایشان را در نامه معرف به جا و مقام و منزلت وبزرگی نام برده و خواستار وی بعنوان فرمانده قزلباشان حکومت دعوت واحضار می نماید و تاریخ این سند بسال 1239 قمری میباشد .

طبق اسناد قدیمی که از حضور این دو مرد بزرگ و از عبده خلیل خان وملاآقاسی خان و کوچک خان دیگر برادران مرادخان در دست میباشد از مردان نیک و معتمدین در بختیاری بوده اند نامدار خان فرزند شیخ علی اکبر منجزی از دوستان و نزدیکان و حتی وابستگان خانوادگی مرادخان بودند از آنجا همسر آکوچک خان برادر مرادخان دختر عیدی محمد خان منجزی فرزند شیخ مرتضی ملامدی بنام بی بی صنمبر یا دا صنمبر بوده که از زنان بزرگ و با لیاقت و شجاع در عصر خویش بودند .

مرادخان و نامدار خان از جمله مردان روزگار خویش هستند که در بختیاری مخالف جنگهای طایفه ای و برادر کشبها بودند و حتی حضور آنان در جنگ معروف به نه هزار به سرکردگی جعفرقلی خان فرزند اسدخان بهداروند با فرزندان حبیب لله خان دورکی کلبعلی خان و خاندان جعفرقلی خان در منطقه چغاخور گرچه کسانی از بختیاریها دراین جنگ کشته شدند ولی پایان همین جنگ باعث وحدت و نزدیکی طوایف بختیاری و یکپارچگی آنان گردید .

روحشان شاد

نامدارخان منجزی  بهداروند  

درسالهاي 1250 ه ق به بعد كه اوج جنگ بين دوركي ها وبهداروند ها بود نامدار خان منجزي اقتدار وشجاعت و محبوبيت خاص در بين بختياري از خود بروز داد . نامدار فرزند شيخ علي اكبر منجزي از تيره ملا مدي ومادرش از طايفه چهالنگ بود. آثار شجاعت و جوانمردي از همان دوران نو جواني در وي آشكار بود . در همان ايام هم به تمام فنون، اسب سواري وتيراندازي و.... كاملا مسلط بود . روحيه بزرگ وروش ومنش بزرگانه اش موجب شد كه جعفر قلي خان بهداروند شيفته او شود واو را به اردوي خود فرا خواند تا در جنگ با رقيبان بازوي راست خود قرار دهد . نامدار به علت شجاعت ومحبوبيتي كه در ايل داشت به نامدار خان معروف گرديد ، شجاعت ومحبوبيت او روز به روز افزونتر مي شد تا جايي كه اكثر سواران و قشون جعفر قلي خان از وي دستور مي گر فتند كه اين امر موجب شد كه جعفر قلي خان به وي رشك وحسد ورزد ، ترديد وحسد جعفر قلي خان از يك طرف و تحريكات و نفاق رقيبان ( اللخصو ص طايفه راكي برجویی دايي هاي جعفر قلي خان ) از طرف ديگر موجب شد كه دوستي جعفر قلي خان ونامدار خان به دشمني تبديل شد . نامدار خان ناگزير وعده اي از يارانش از جعفر قلي خان جداشدند ودر منطقه اي از انديكا بنام سرآستان ( سر آستون پير محمود ) مستقر شدند .

بلاخره بعد از مدتي با وساطت بزرگان بختياري طرح صلح وسازش و بر گشت نامدار خان به طايفه اش فراهم گرديد . نامدار به افراد وساطت كننده گفت هرچه باشد جعفر قلي خان خان بزرگ است بفرمايد ما خدمتش هستيم . خلاصه بزرگان بختياري رفتند نامدار خان در فكر و آماد سازي جايگاه مهمانها بود . اما هالوزال كه پير كارديده بود به نامدار خان گفت كه اين مهماني براي ما خيلي خطرناك است كر اسد آ دم كينه توزي است من اورا مي شناسم، اسبهايتان را زين كنيد خودتان هم قطارهايتان را ببنديد ومسلح باشيد اما نامدار خان از روي شجاعت قبول نكرد وگفت مگر مي شود آدم مسلح به استقبال مهمانش برود. هالوزال كه انگار آينده كاررا از دل آنها راخوانده بود لحظه اي سكوت اختيار كرد دوباره به نامدار خان رو كرد وگفت پس اسلحه هايتان را در زير لباستان پنهان كنيد

نامدار تبسمي زد وگفت كه اسلحه ها بايد در چادري جداگانه ودور از لامردان باشند ويك نفر نگهبان اسلحه ها گذاشته شود واين كار را هم كرد .ها لوزال هم از آنها جدا شد بر تپه اي مشرف بر مال نشست ومرتب نظاره مي كرد .

حالابشنو كه رقيبان تفرقه انداز چه ترفندي بكار برده اند آنها كه در پي تفرقه بين دو شير بودن (نامدار خان و جعفر قلي خان ) سريعا محل را ديدن و پيش جعفر قلي خان آمدن و گفتن كه اگر چادري جدااز مال وچادر لامردان بود حتما براي ما كمين زد ه اند وقصد كشتن شما را دارند . وقتي در گردنه كوه چال بلوطك رسيدن ديدن كه چادري جداگانه ازمال ولامردان است جعفر قلي خان با خود گفت كه بله راست مي گويند براي او كمين زده اند و در همان جا تصميم به كشتن نامدار خان ودار ودسته اش گرفت . نامدار خان و يارانش هم كه جز نيت خير چيزي در فكر شان نبود در انتظار حضور مهمانان بودند كه از دور آنهارا مشاهده كرد گفت لامردان را فرش كنيد جعفر قلي خان واردويش دارن مي آيند . جعفر قلي و اردويش به چادر لامردان ملحق گرديدند همه جلو يشان بلند شدن هريك جلوي اسب يكي را گرفت نامدار خان هم به رسم احترام وبزرگي جلوي اسب جعفر قلي خان را گرفت وتاكه خواست خوش آمدي بگويد طبق برنامه اي كه قبلا چيده شده بود جعفر قلي خان با يك اشاره دستور شليك راداد وبا يك حمله برق آسا نامدار خان ويارنش را نقش بر زمين كردن نامدار خان در لحظات آخر كه در حال جان دادن بود گفت حالا كه خودم را كشتي عاليورها مهمان هستند آنها را نكشيد ولي رحم به مهمانها هم نكردند (هفت نفر از طايفه عاليور بابادي مهمان نامدار خان بودند ) محمد حسين خان فرزند محمود خان جواني خوش اندام وخوشتيپ وآراسته با لباس هاي دامادي چون تازه عروسي كرده بود وموهايش مايل به قرمز رنگ بود تير به جاي حساس او نخورده بود. بطرف چادر اسلحه ها دوديد كه او را گرفتند و سرش با شمشير بريدند ( گويند محمدحسين كه معروف به محمسين گلاله سهر بود در شكم مادرش بود كه پدرش را كشتن اصلا پدر به چشم نديد و براي همه هم قابل احترام بود ) ومي خواستند كه مال واموال آنها را هم غارت كنند . علي صالح راكي در حالي كه سوار بر ماديان كميت زردي بود همچنان به مال نامدار خان حمله ور مي شد . بي بي ماپسند كه از شير زنان نادره روزگار بختياري بود ناله كنان بسمت جعفر قلي خان آمد و گفت خاك بر سرت برادران خودت را كشتي و پشت خودت را خالي كردي مي خواهي مال وزن وبچه آنها را هم به دشمنان بدهي فكر كردي كه اينها كه با تو هستن همه دوستان تو هستند اينها دشمنان تو هستن بعد از اين هم خودت را مي بيني. حعفر قلي خان در حالي كه به اشتباه خود پي برده بود وعرق شرم بر پيشانيش جاري شده بود دستور خاتمه جنگ راداد به اجساد نگاهي كرد نشست وگريه كرد ولي اي داد بي داد گريه كردن سودي نداشت ( ناگفته نماند كه نامدار خان به انتقام خون برادر جعفرقلي سهراب خان چالنگ را از پاي در آورد) افرادي كه در اين ميان كشته شدن همه از گروه نامدارخان بودن عبارتند: خود نامدار خان ، محمد حسين خان ، آعيدي ، آعبدال ، آكوچك وهفت تن از طايفه عاليور بابادي كه از دوستان نامدار خان بودن كه در آن روز مهمان نامدار خان بودند اين واقع بنا به گفته بزرگان حدود سال1260 قمري اتفاق افتاده كه در تاريخ آن مطمئن نيستم ابياتي در وصف اين افراد سروده اند كه هنوز ورد زبان ايل بختياري مي باشند

هالو زال خوايگوه بس بگرين گوش اسبوتون زين كنين ختو يراق پوش

هالو زال خو ايگوه مگوين و مخندين

اسبو تون زين كنين يراق بوندين

سواري زدير ايا اورديس به دينس

لامردون فرش كنين سي بنشينس

سواري زدير ايا اورديس به ديندا

لامردون فرش كنين بگوين بفرما

يه دستم به جلوت خان خوش اويدي

كي ديدي وا دست نيا نمدار عيدي

يه دستم به جلوت سلام به زونم

خان قلي كر اسد نداد امونم

ويدي به مهموني راست كن بهونه

خوم كشتي نكشي عاليورونه

محمسي گلاله سهر بو و نديده

ديدومس به پشت پير سرس بريده

سر استو وزير استو چل چل برد برد

داد زدست علي صالح مون كميت زرد

ماپسند مينا كند در داد به گرده

محمسينه مكشين زينس به پرده

.......................................‌..................

جنگهای داخلی بین بختیاری

قتل عام علادين وندها :

درادامه جنگها و زمانی که نامدارخان منجزی درجنگ نه هزار طرف دورکی ها ر اگرفت بعد ازآن جنگ با افراد و برادرانش درآن طایفه مانداند ،آنها اسبی داشتند که بی نظیر بود حاکم خوزستان از وصف آن اسب شنیده بود و به کلبعلی خان دورکی سفارش کرده بود که آن اسب رابرای من بیاورید،کلبعلی خان دورکی برسردوراهی ماند که چه کاربکند . اگرازفرمان حاکم خوزستان سرپیچی کند برایش بد می شود واگر اسب را به او بدهد نامدارخان وافرادش که به او پناهنده شده بودند،دلخور میشوند .بنابراین ناچار شد اسب را برای حاکم بفرستد وهرچه نامدارخان وافرادش ممانعت می کردند کاری از پیش نبردند واز این حرکت کلبعلی خان دورکی ناراحت شدند وبه طایفه خودشان (بهداروند) بازگشتند.

ازآن طرف جعفرقلی خان بهداروند و ۹ پسر طهماس خان راکی برجویی (۹ برادر آنادعلی راکی برجویی ) که از حرکت نامدارخان که درجنگ ۹۰۰۰ طرف دورکی ها را گرفته بود وبه تحریک او آنادعلی راکی برجویی کشته شده بود منتظر موقعیت بودند که از او انتقام بگیرند و وقتی که نامداران خان منجزی به میان طایفه خودش بازگشت ، ۹ برادر آنادعلی به پسر خواهر خودشان(جعفرقلی خان بهداروند) گفتند که جعفرقلی تو بابودن نامدارخون نمیتوانی خانی بکنی (حکومت کنی) نامدارخون رک زیر ته ته (چوب دوشاخ زیرچشمت است)مانع برسر راه تواست حالا تو نامدارخان با برادرانش دعوت کن به مهمانی ما آنها را می کشیم آن موقع تو میشوی خان کل بختیاری . جعفرقلی خان قبول کرد ویک روزی به قصد مهمانی نامداران خان با برادرانش (آ عیدی،محمد حسین و.....) بدون اسلحه به راه افتادند که به پیشواز خان بهداروند بروند دربین را هالو زال آنها را می بیند و می گوید نامدارخون کجا می خواهی بروی؟ او گفت جعفرقلی خان دعوت ماست به پیشوازاو میرویم . هالو زال گفت مگه بدبختی شما رو گرفته اوجعفرقلی خان پسراسدخان وخورزای (پسرخواهر) راکی ها می باشد اگه رفتید نتارتان را در می آورند یا نروید یا اگه میخواهید بروید اسلحه باخودتان ببرید،آنها خندیدند وگفتند پیرمرد چه می گوید ما میخواهیم به پیشواز خان برویم اسلحه با خودمان ببریم؟ به نصیحت های هالو زال گوش نکرده وبه راه افتادند . هالوزال نیز سوار براسب باد خودش شد وبرروی تپه ای رفت وبا دوربین نظاره گربود که ببیند چه میشود.

البته ناگفته نماند که نامدارخان محض احتیاط یک کارد قیچ قیچی برسرکمر گذاشت .به محض رسیدن به چادر، داخل سلام جعفرقلی خان دستش به سبیل هایش رفت ،هماهنگ کرد با دایی هایش (۹ پسر طهماس خان راکی برجویی ) که گفت وقتی دستم به سبیلهایم رفت شما آنهارا بکشید واین شد که وقتی نامداراخان گفت سلام جعفرقلی دستش به سبیلهایش رفت وگفت آنها رابکشید که ناگهان نامدارخان دستش به کارقیچ قیچی رفت وآن را بسوی جعفرقلی پرتاب کرد که نوکر او دستش را به جلو می آورد وبه کف دست او اصابت کرد و ۹ برادر آنادعلی حمله کردند وتمامی آنها را کشتند وزمانی که نامدار خان می خواست جان بدهد به جعفرقلی خان گفت :جعفرقلی حالا که این کار را کردی نگذاری ایل راکی دستبرد به ایل بهداروند بکند. جعفرقلی ازاین حرف نامدارخون غمگین شد وسر اورا دربغل گرفت وشروع کرد به گریه کردن ودید که راکی ها برجویی شلوغش کردند وهمه راکشتند نهیب داد که دیگه حمله نکنید،۹برادر آنادعلی راکی نهیب دادند که اگه سروصدا کردی خودت رانیز میکشیم و این شد که ۹ برادر آنادعلی تقاص برادر خودشان را گرفتند .

شرح زندگی آعلیداد خدرسرخ دورکی

آعلیداد کیست؟
آعلیداد خدر سرخ پسر آمحمدعلی و نوه آشعبان خدر سرخ بود. آشعبان مردی شریف و زحمت کش بود که از هر دو گوش از نعمت شنوائی بی بهره بود اما این نقص عضو چیزی از قابلیتهای ذاتی و شایستگی های این بزرگ مرد ایلیاتی نکاست. وی که خود از نسل مردان نجیب و بزرگی بود ، نسلی از خود برجای گذاشت که شهره در بختیاری شدند .

همسر آشعبان نیز دختر آکلبعلی راکی مالملی بود و آکلبعلی فرزند آمحمد فرزند مرادخان فرزند تاجمیرخان راکی مالملی بودند .

آ محمدعلی که در سلسله مراتب ایلی متعلق به تیره خدرسرخ از طایفه زراسوند از شاخه دورکی هفت لنگ بختیاری بود ، صاحب چند فرزند پسر شد: علی باز ، شهباز( در جنگ منار کشته شد) ، آعلیداد و...

اگر چه همه پسران آمحمدعلی مردانی دلیر و بزرگ بودند اما از بین آنها « آعلیداد» برجسته تر و درخشان تر بود.

آعلیداد جوانی خوش سیما ، خوش برخورد ، خوش آواز ، خوش محاوره بود. اخلاقی نیک و رفتاری پسندیده داشت. میانه بالا و دارای موی و سبیلی زرد بود. تیراندازی بی مانند ، شناگری بی همتا ، سوارکاری ماهر ،جنگجویی بی باک و شمشیر زنی بی نظیر و بسیار متهور و بی باک بود. در شکار حیوانات وحشی مهارت بسیار زیادی داشت ، صیادی بی مانند بود ، بارها مهارت خود را در شکار شیر ، پلنگ و خرس به نمایش گذاشت. نقل می کنند، وقتی با گراز روبرو می شد ، از پیش او دور نمی شد ، یا گراز مادیان را می کشت یا او گراز را می زد ، غالباً نیز او گراز را می کشت.
آعلیداد تفنگ و اسب معروفی داشت: تفنگ وی معروف به تفنگ «حجی» و اسبش معروف به « وزنه» بود. تفنگ آعلیداد از این جهت «حجی » نام داشت چون متعلق به حاج آمصطفی بود. نام دیگر تفنگ « نه دال» ( نه کرکس) بود. زیرا آعلیداد همزمان با یک شلیک نه کرکس را شکار کرد. نقل کرده اند اين تفنگ از طرف دولت عثماني به اسد خان شيركش پدرجعفرقلي خان هديه داده شده بود. .بعد از مرگ اسدخان کسی قادر نبود با آن تیراندازی کند. تا اینکه مردی ستبر و ورزیده از علاء الدین وند ها که نگهبان دز ملکان بود ، توانست از آن استفاده کند. نقل می کنند در جریان یک کشمکش که وی قصد داشت به قافله «گندلی ها» دستبرد بزند ، گرفتار شد. تفنگ او را گرفتند و به ابدال خان دادند. ابدال خان نیز تفنگ را که بسیار بی نظیر بود به آعلیداد داد. تفنگ چهارپاره ، مهماتش سرب یا باروت بود که از اندازه های معمولی آن بزرگ تر بود به همین دلیل به آن چهار پاره بزرگ یا گرازکش می گفتند. تفنگ نه دال با تمام تفنگهاي زمان خود فرق داشت ، سرب وباروت آن تقريبا سه برابر تفنگهاي معمولي بود. می گویند بعد از اسدخان فقط آعليداد مي توانست سوار بر اسب با آن شليك كند.
اسب وزنه: که از نژاد وزنه غرازی بود. هیکلی ستبر داشت ، شکم او نزدیک زمین بود ، سرو گردنی بسیار زیبا بود. رنگ او میانه کرن و کهر بود. پیشانی کشیده داشت. چهار دست و پایش سفید رنگ بود. این اسب متعلق به جعفرقلی خان بهداروند بود ، وقتی در اصفهان گرفتار شد ، اسب به دست دولت افتاد. کلبعلی خان آن را از دیوانیان خریده بود به آعلیداد داد.
آعلی داد که به واسطه دلاوری و شجاعت بی مانندش یکی از ارکان اصلی نیروی جنگی دورکی ها و بختیاری ها بشمار می رفت ، به سرعت مورد توجه ویژه خوانین قرار گرفت و در زمره ی محارم و مشاوران مخصوص روسای بختیاری قرار گرفت. با « بی بی نوریجان» دختر کلبعلی خان که زنی بسیار زیبا و شایسته بود ازدواج کرد. آعلی داد که در جوانی به قتل رسید و چند سالی از ازدواجش نمی گذاشت تنها دو دختر داشت: یکی در جوانی، قبل از اینکه ازدواج کند ، فوت کرد. دختر دیگرش زن آسهراب پسر آقا اسماعیل راکی برجویی فرزند باباخان فرزند طهماسب خان بود.

جنایت هولناک ، توطئه قتل آعلیداد
بامرگ کلبعلی خان راه برای حکومت حسینقلی خان باز گردید و توانست اداره ایل دورکی را بدست گیرد. وی برای تثبیت قدرت خود به فکر افتاد که مخالفان خودش را نابود سازد. جدی ترین خطری که وی و برادرانش احساس می کردند ، پسران کلبعلی خان «ابوالفتح خان» و « حیدرخان» بودند. اگر چه شرایط برای بازگشت این دو نفر به قدرت بسیار سخت شده بود اما شخصیت قدرتمند و مشهوری چون « آعلیداد خدر سرخ» از آنها حمایت می کرد. اگر چه اوضاع به نفع فرزندان کلبعلی خان نبود و به همین دلیل حتی در ذهن خود نیز اندیشه و رویای حکومت را نمی پروراندند. لیکن در مظان اتهام بودند. امامقلی خان و رضاقلی که در به قدرت رساندن برادر سهم و نقش زیادی داشتند ، به فکر افتادند تا خانواده کلبعلی خان را برای همیشه نابود سازند و از این خطر بالقوه خیالشان آسوده گردد. با مشورت با حسینقلی خان نقشه قتل طراحی گردید. اصلان خان چهارلنگ برادر زن امامقلی خان نیز در جریان قرار گرفت و وی و به نوعی چهارلنگها را نیز در این توظئه مشارکت دادند و بدین طریق از بروز اعتراض در میان چهارلنگها پیشگیری کنند. نقل می کنند ابتداء حسینقلی خان با قتل آعلیداد و پسر عموهایش مخالفت کرد اما ترس از دست دادن قدرت وی را راضی و موافق با اینکار کرد.
زمستان سال 1366 قمری در قلعه « لوت» اندیکا ، زمان و مکان مناسبی برای اجرای این توطئه شناخته شد. علیداد ، ابوالفتح خان و حیدرخان خردسال به قلعه دعوت شدند. از خدر سرخ کسی آنها را همراهی نکرد زیرا دعوت بسیار مشکوکی بود. نقل می کنند ، آعلیداد از « آمیرزا محمد» درخواست کرد که آنان را همراهی کند. وی پاسخ داد من نمی آیم ، این مهمانی را هم خوب نمی بینم ، شما هم نروید. علیداد که تصور نمی کرد چون زحمت و آزاری برای حسینقلی خان ندارد، در خطر باشد. پاسخ داد: دور بایست تا خون به شما نپاشد.
وقتی مهمانان که فاقد سلاح بود، وارد قلعه شدند ، غافلگیر شدند. رضاقلی خان ناگهان قمه ای در قلب علیداد فروکرد. علیداد با اینکه ضربه ی مهلکی خورده بود ، رضاقلی خان را بر زمین زد و دست به گلویش فشرد. اما به دلیل خون ریزی شدید ، علیداد بی حس شد و رضاقلی از مرگ حتمی نجات یافت. می گویند در همین حال امامقلی ضربه ای بر شانه ی علیداد وارد ساخت. امامقلی نیز ابوالفتح را به قتل رساند و حیدرخان که به دلیل سن کم دچار وحشت شده بود از ترس بسوی حسینقلی خان شتافت تا به وی پناه ببرد ، اما حسینقلی خان در حالیکه حیدرخان به آغوشش افتاده بود ، با خنجری که داشت ، او را خلاص کرد.
سردار ظفر در « خاطرات » خود ، واقعه را از زبان حاج امامقلی خان چنین شرح می دهد: « روزی صبح بود از خانه بیرون آمدند. اصلان خان چهارلنگ کنورسی که خواهرش زن حاج ایلخانی بود و محمدحسین خان سپهدار از این زن بود که تا از مادر متولد شد مادرش وفات کرد با سوارش آنجا بود و در شرف حرکت برای خانه خود بود رفتیم نشستیم. آقا علی داد نمدی کار بروجن روی لباس داشت. ابوالفتح بیمار و با کمر باز نشسته بود. من پهلوی علی داد نشسته بودم ، برخاستم آقا علی داد خواست بر خیزد دست روی شانه اش گذاشته ، قمه را از کمر کشیده در میان شانه او گذارده تا دسته فرونشست. بعد بیرون آورده بر سر او زدم. گفت: ای خان برای چه مرا می کشید؟ من مکرر قمه بر سرش می زدم. دست را حایل کرد ، انگشتانش قطع شد. چندان زدم که از پای درآمد ولی زبانش از کار نیفتاد. رضاقلی خان نیز با کارد چند زخم منکر به ابوالفتح خان زده او را از پا درآورد. در این وقت حیدرخان که سالش از شانزده و هفده نگذشته بود خود را بدامان حسینقلی خان افکند با کارد در گلوی او زده در حال جان بداد. خواهران علی داد عریان شده بر بالین او موی کنان مویه می کردند. فریاد زد نگذارید خواهران من برهنه میان چهارلنگها بیایند.مگر آنها خواهران شما نیستند.پس رو به الهیار پسر ملاعالی احمدی کرده ، گفت: مرا از این زندگانی رهائی ده. الهیار گفت: خدا تو را کشته من چرا دست به خون تو بیالایم. حاج ایلخانی گفت: من گفتم من ترا خلاص می کنم. تفنگ را در گلویش آتش دادم در دم جان بداد. ابوالفتح خان را نیز با یک گلوله کارش را تمام کردم. آقا زمان پسر برادر آقا علی داد رفت قلعه به بی بی شاه پسند مادر حسین قلی خان پناه برد ، به اصطلاح بختیاریها چادر او را گرفته دخیل وی شده جان از مهلکه بسلامت بیرون برد.(سردار ظفر، مجله وحید ،سال 1346 ، شماره 46 صفحه941)
سردار ظفر نقل می کند که پدرش اظهار داشت که من تصور کردم که رضاقلی و امامقلی کشته شدند و به همین دلیل سراسیمه حیدرخان را به قتل رساندم. البته این موضوع توجیهی برای این جنایت هولناک است. چون در قلعه ای که بوسیله تفنگچی های زیادی محافظت می شد و نقشه قتل از قبل طراحی شده بود و همه چیز برای این اتفاق ناگوار فراهم شده بود ، محال بود که علیداد و همراهانش سالم از قلعه خارج شوند.

بعد از کشته شدن آعلیداد بر سر اسب و تفنگ وی کشمکش شد. حسین قلی خان تفنگ را گرفت و اظهار داشت سزاوار این تفنگ منم. حسینقلی خان پس از چندی تفنگ را به آبندر بخشید. اسب وزنه نیز زیر پای آبندر بود که در جنگ سولجان کشته شد.
وقتی آعلیداد را به خاک سپردند ، شب باران آمد ، قبر دچار فرورفتگی و نشست گردید ، بامداد خبر آوردند ، علیداد از قبر بیرون آمده ، گریخته است. جمعی گریختند. عده ای برای اینکه مطمئن شوند که او مرده است ، قبر او را کندند.
آقا زمان ومیرزا علی باز داماد کلبعلی خان از این اقدام زشت شکایت به دربار کردند و نزد حاکم خوزستان رفتند. سليمان خان سهام الدوله حاکم خوزستان که رابطه ی دوستانه ای با خانواده ی کلبلی خان داشت ، حسين قلی خان را از رياست ايل دورکی معزول کرد و اسماعيل خان پسر حسن خان بزرگ خاندان فرج اله خان را به منصب حکومت بختياری منصوب کرد. حسين قلی خان برای باز پس گرفتن قدرت از دست رفته خود تلاش بسيار کرد حتی با اسماعيل خان و قوای دولتی در « سولگان » وارد جنگ شد اما نتوانست کاری از پيش ببرد و ناگزيرشد در دزفول در توپخانه دولتی متحصن شود و خود را تسليم سهام الدوله کند. اگرچه سهام الدوله از تقصير وی گذشت ولی تا زمانی که حاکم خوزستان بود ، نزد وی به عنوان گروگان باقی ماند و اجازه نداد به بختياری بازگردد.
بعد از این واقعه بی بی زینب دختر ابدال خان به عقد امامقلی خان درآمدکه مادر غلامحسین خان سردار محتشم ، عباسقلی خان و سلطان محمدخان بود. بی بی نوریجان دختر کلبعلی خان نیز که همسر آعلیداد بود ، به عقد رضاقلی خان درآمد. وی مادر ابراهیم خان ضرغام السلطنه بود.

برگرفته ازتاربخ ایل دورکی بختیاری . زندگینامه آعلیداد خدرسرخ

معرفی اتابکان لر بزرگ و لر کوچک

اتابکان لر بزرگ نام سلسله‌ای کردتبار که برخی آن را اتابکان هزاراسپ قلمداد میکنند، از سلسله اتابکان لرستان که از (۵۵۰ تا ۸۲۷ قمری )/(۱۱۵۵ تا ۱۴۲۴ میلادی ) بدانجا حکومت کرده‌اند.

گستره حکومت اتابکان هزار اسب و لر کوچک

مؤسس این سلسله ابوطاهر است. پایتخت این امرا در شهر ایذه (ایدج) و ایوه یا ایوج بوده که آثار قلعه های حکومتی آنان در ایذه بوده و قلعه معروف به چهاربرجی به کلی از بین رفته که شهرداری در دهه ۴۰ خورشیدی در آن محل بنای پارکی بنام پارک جنگلی را بنا نهادند و قلعه دیگر از اتابکان در ورودی شهر ایذه یا (ایذج) وجود دارد بنام قلعه اتابکی که بنام طاق طویله نیز نامگذاری شده که این هم یکی از قلعه های بجا مانده از حکومت اتابکان در شهر ایذه میباشد که آثار دیوارها و محل آن وجود دارد و توسط میراث فرهنگی تا حدودی مرحمت شده است .
اتابکان هزار اسب تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین ایشان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری برافتاد و سلسله ایشان انقراض یافت.
غیر از این سلسله یک سلسله کوچک دیگر از اتابکان لر کوچک نیز در ناحیه لر کوچک یا لرستان حکومت می‌کرده و از اوایل قرن هفتم تا قرن دهم در آن ناحیه باقی بوده‌اند.

..............

اتابکان لر کوچک یا خورشیدیان دودمانی ایرانی‌تبار که بین سال‌های ۵۷۰ تا ۱۰۰۶ هجری قمری در لرستان و ایلام فرمانروایی می‌کرده‌اند. آل خورشید از طایفه جنگروی شعبه سلبوری بودند. سر سلسله اتابکان لر کوچک شاه شجاع الدین خورشید بود. ساکنان محدوده حکومت اتابکان و پایتخت این دودمان شهر شاپورخواست (خرم‌آباد کنونی) و مقر فرماندهی‌شان قلعه فلک‌الافلاک بود.[فرمانروایان این دودمان از فرزندان شجاع‌الدین‌خورشید، بنیان‌گذار فرمانروایی لر کوچک بوده‌اند و واپسین فرمانروای لر کوچک شاهوردی خان به دست شاه عباس یکم صفوی شکست خورد و فراری شد. شجاع الدین خورشید دومین حاکم ایرانی پس از حمله اعراب و فروپاشی شاهنشاهی ایران است که برای خود از عنوان شاهنشاه استفاده کرد؛ نخستین نفر، عضدالدوله دیلمی بود. هم‌اکنون آرامگاه او در جنوب شهر خرم‌آباد در منطقه گوشه شینشا قرار دارد.
پس از اتابکان لر کوچک، والیان فیلی توسط شاه عباس صفوی به عنوان حاکم منطقه لرستان انتخاب شدند.

شرح  طوایف بختیاری و خانواده های بزرگ دربختیاری  

نام کتاب تاریخ بختیاری از آعاز تا مشروطیت

"به قلم نجف قلی خان عالیپور سردارطایفه اسیوند "

بختیاری اول دوطایفه محسوب میشود ، هفت لنگ وجهارلنگ وجه تسمیه این هفت لنگ وچهارلنگ رو چنین روایت کرده اند که شاه عباس بزرگ صفوی با لباس درویشی وناشناس درتمام ایلات و عشایر بختیاری گردش نمود و هفت لنگ هفتصد قاطر واز چهارلنگ چهارصد قاطر شیره قاطر یک ساله عوض مالیات برای حمل جباخانه و اسلحه خانه گرفت ، وطوری دیگر هم روایت کرده اند که هفت لنگ هفت طایفه بزرگ وچهارلنگ چهارطایفه بزرگ است و بعد به طوایف کوچک منقسم می شوند به ترتیب زیر

طوایف هفت لنگ :

اول طایفه دورکی :

زراسوند - حسینوند ( اسیوند ) - گندلی (قندلی ) - موری - بابااحمدی (بامدی ) - آسترکی و چهاربری

خانواده طراز اول عشایر دورکی خانواده جعفرقلی خان وبعد از آنها خانواده طراز دوم خانواده صید مرادخان حسینوند یا اسیوند فاتح قندهار و خانواده طراز سوم خانواده ملاعالی و آبالی احمدخسروی از طایفه زراسوند . وخانواده آزمان خدرسرخ وخانواده آخونکارتوشمال از طایفه زراسوند که خانواده احمد خسروی ها پنج پشت به قبل به خانواده جعفرقلی خان متصل میشوند وتوشمال ها شش پشت به خانواده جعفرقلی خان متصل میشوند ...

جعفرقلی خان پدر حسینقلی خان ایلخانی وحاجی امامقلی خان ایلخانی و رضاقلی خا ن ایل بیگی و مصطفی قلی خان بوده است که اولادان وپسران این چهار برادر در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار به القاب بزرگ وبعدا به مناصب سرداری وسپهسالاری رسیدند .

- در طایفه گندلی یا قندعلی هم خانواده ملاحیدر قندعلی از خانواده طراز سوم محسوب است . دراین اواخر هم در طایفه بابااحمدی یا بامدی خانواده آمسبح و خانواده حاجی چراغعلی هم به طراز سوم رسیدند .

- طایفه دوم هفت لنگ بختیاری بهداروند بوده :

منجزی - بلیهوند - تردی و آل جمالی - مش مرداسی -استکی

خانواده طراز اول خانواده اسدخان وسلیمان خان برادر اسدخان بودند و خانواده طراز دوم خانواده علی صالح خان و خانواده طراز سوم خانواده نامدارخان منجزی وخانواده امان الله خان بلیهوند بودند .

- طایفه سوم هفت لنگ بختیاری بابادی باب که دوشعبه می شوند .

بابادی عالی انور ساکن که خانواده جهانگیر خان وفرامرزخان ریاست بابادی عالی انور بودند .

( ولی در قبل و زمان حکومتگران بختیاری خانواده هاسم خان احمدممهدی که خانواده جراغ خان مستوفی الممالک و صیدال خان و ,محمدیوسف خان و پدرانشان باشند رییس و بزرگان بابادی عالی انور بودند )

و بابادی عکاشه که ساکن خانه میرزا هستند .خانواده طراز اول بابادی عکاشه موسی خان عکاشه و خانواده عکاشه رییس وکلانتر بابادی عکاشه وساکن خانه میرزا سه دهستان و تمام ده نشین هستند

- طایفه چهارم هفت لنگ بختیاری طوایف راکی و برجویی هستند .

خانواده طراز اول آنها خانواده مرادخان راکی مالملی وخانواده طهماسب خان برجویی و طوایف دیگر آنها مدملیل و شهنی و نصیر وگمار و

خانواده طراز سوم دو خانواده در طایفه شهنی هستند .

- طایفه پنجم هفت لنگ بختیاری جانکی سرحدی وخانواده طراز اول خانواده شهری خان و زمان خان میباشند .

- طایفه ششم درهفت لنگ بختیاری :

طایفه دینارانی ها هستند .که خانواده طراز اول آنها خانواده ملا اسدالله می باشد

- اولاد هفتم طایفه هفت لنگ اورک وخانواده طراز آنها خانواده مرادخان اولاد حاجی علی خوانین فعلی دهدز می باشند . وخانواده طراز دوم خانه ملاحیدر شالو وخانواده آنصرالله لجمیراورک می باشند .وچندین خانواده هم بوده که به کلی ازمیان رفته اند وذکر آنها لازم نیست .

بلوکات میان کوه هفت لنگ ودهات میان کوه هفت لنگ . للر وپیران بویر و اندیکا و سوسن سُهر و وسوسن مال امیر و هلوسعد و پیران سلطان ابراهیم و و پیران شیخ شیخ های رباط و شیخ های شاه البرز و شیخ های خاتون حلب و پیران شاه خراسان و شیخ های دوپهلون و وپشتکوا هفت لنگ دشتک و هلاکوه و رستمی وکاج و اردل و ناغان و مریک شیخ محمید و و دهات روگر و ممسنی وکُری و چهاربنیچه و درویشان جعمان جعغذان سرتنگ ممو سرکون ومعادن دهنو دم آب چهراز قلعه های دوآب وشام مصیری شاه منصوری وقلعه های جدید شورآب زری وپیرگردو قلعه های جدید چلگرد و دیما وتوابع چلگرد که درشوراب جدیدد ساخته شده مستعمرات هفت لنگ طایفه عرب گاومیشی طایفه حموله باورصاد وکاهکش ودر گرمسیرات گتوند وآب بید و جلکان وتمام بلوک عقیلی کواهی و رهدار .

شرح طوایف چهارلنگ منقسم با چهار طایفه است که یک طایفه مهم آنها به کلی سکنه شدا اند .

اول طایفه چهارلنگ محمودصالح

و دوم چهارلنگ کیان ارثی

و سوم چهارلنگ ممیوند یا میوند

وچهارم لک وسرلک وذلقی ومیان جایی یا ممجایی .

طایفه چهارلنگ محمودصالح سه طایفه بزرگ است .

اول محمودصالح . دوم مزایی( موسوم به موگویی) . دوم چهارلنگ کیان ارثی ممبینی و زنگنه و کردزنگنه و قاید مکوندی و آلی وند .

سوم میوند : اول فولادوند و سالاروند و حاجی وند عبدل وند و بسحاق و مویدی .

طایفه چهارم که سکنه شدند لک وسرلک ذلقی که به کلی سکنه و عشایری ندارند که گرمسیر وسردسیر بروند . آنچه که معلوم است از خانواده های طراز اول چهارلگگ محمود صالح خانواده ابدار خان که خودرا از آل داود محسوب میدارند وداود یکی از بزرگان دستگاه آخرخلیفا بنی عباس معتصم بالله بوده وقتی بغداد پایتخت خلیفه رو هلاکو خان فتح کرد قبل از گرفتاری خلیفه دربغداد بو اهل وعیال وتا میان خود از بغداد خارج شد وپناه به مردم لر بزرگ آورده .

خانواده طراز دوم خواجه موگویی وخانواده طراز سوم خانواده غفور محمودصالح واولاد حاجی عالی وآمحسن آدگار و خانواده ملاقباد ممزایی وملا نجف ممزایی

وخانواده طراز اول چهار لنگ کیان ارثی خانواده محمدتقی خان معروف که لیارد انگلیسی هفت سال نزد محمدتقی خان بوده وشرحی مفصل از عملیات محمدتقی خان و گرفتن تمام خوزستان و دعوی محمدتقی خان نوشته است وخانواده علیرضا خان از بنی اعمام محمدتقی خان بوده یک سلسله هستند .

خانواده طراز دوم وسوم خانواده کاید عبدالله مکوندی و خانواده امیرزاده بک زنگنه وخانواده ملادرویش، ممبینی و خانواده ممد سهراب کرد زنگنه.

و خانواده طراز اول میوند اول خانوتده عبدالله خان فولادوند دوم خانواده علی آقا خان بساق وخانواده طراز سوم خانواده اسدخان ومهراب خان عیسی وند وخانواده طراز سوم باز هم در طوایف میوند است که معروف نبودند .

و طایفه چهارم تمام در پاچه لک و بربرود و گزاز وکمره ساکن شدند و اهالی این سه بلوک تمام نژادا بختیاری می باشند . از صفحه ۲۷ تا صفحه ۳۰

منبع :

کتاب تاریخ بختیاری از آغاز تامشروطیت

به قلم نجف قلی خان عالی پور سردار طایفه اسیوند

معرفی بقعه شیخ بابا زاهد گیلانی  معرفی  ومحل وجایگاه ایشان دربختیاری  

         *‌اسلام علیک یا بابازاهد گیلانی* 
                   *علیه السلام* 

 _بر گرفته از مجموعه کتاب از کیارس تازردکوه_ 

 _نوشته :  علی محمدکوهستانی منجزی_ 

 
 * بقعه مبارک آقا بابازاهد ،  در موقعیت جغرافیایی جنوب غربی منطقه چلو (خوزستان / مسجدسلیمان) واقع است ، چلو  از لحاظ گردشگری با طبیعتی مثال زدنی که پوشیده از درختان بلوط میباشد  که از نظر جوی دارای  هوای تقریبا معتدل است ، قرار گرفتن این منطقه تاریخی و گردشگری  فی مابین ییلاق (سردسیر) و قشلاق ( گرمسیر) سر زمین بختیاری  در بین این قوم جلیل اهمیت ویژه ای دارد ، بدین سان که بختیاریها  از دیرباز در مراسمات سوگ  مردان بزرگ و شجاعشان  از چلو بعنوان جایگاهی حماسی (شیرپرور) با سرودن اشعار و ساختن ابیاتی که بر اهمیت این موقعیت در ساختار تفکراتی قوم بختیاری  جلوه ای زیبا* *از داشتمان اعتقادی اصالت محورانه در بینشان  را گویا و برملا میسازد ،* 
 
 *بختیاری‌ها علاوه برجایگاه حماسی که این منطقه سخره و بلوط در تفکراتیشان نقش بر بسته است ، در اشعار عاشقانه خود نیز همباز از این دیار نام  میبرند و برایش احترام عاشقانه ای قائل اند ، در اشعار سرایش شده/ چلو/ محل اتصال وجستجوی یار یا همان معشوقه ای که بعد کوچ به سمت ییلاق یا برگشت از قشلاق ، محلی دوباره برای دیدن یار و معشوقه خود از ان دیار تقدس وارانه در ابیات خود جا و مکان خاصی قرار میدهند* 

 *توضیحاتی بود که نویسنده  مختصراً تلاش کرده است ، از لحاظ جاذبه ها ، هم تاریخی و هم فرهنگی  برای گردشگران وآن  دسته از دوستان محقّق  که  در این  راستا فعالیت دارند ،  کمکی کرده باشد*  *

                   *باغ* 

 *در مجاورت بقعه متبرکه اقا بابازاهد گیلانی باغی مرکب از درختان انار و انجیر که از چشمه متبرک آبیاری میگردد*

 *وسعت این باغ بزرگ در گذشته وسیع بوده است که بعلت نگهداری نکردن  متاسفانه مقدار زیادی از ان بطور کل از بین رفته است* 

 *باغ بابازاهد بوسیله  چهار فرزند شیخ مَحمید ابوالحسنی منجزی کاشته شده است که وسعت باغ را بازماندگان آنها به نقل از پدرانشان از پای چشمه متبرکه تا رُخ به رُخ بقعه یعنی (کوه روبروی بقعه) نقل قول میکنند*  

 *زمین محل باغ نیز از املاک جدشان شیخ علی اکبر مال احمدی منجزی بوده است*

 *قابل توضیح است ، شیخ مَحمید ابوالحسنی فرزند (شیخ شَهتیل منجزی یکی از پهلوانان و جنگ جویان معروف  ایل بختیاروند/ بهداروند / که در جنگ کلنگچی کشته گردید) زن مرحوم شیخ شهتیل منجزی دختر مرحوم شیخ علی اکبر مال احمدی منجزی   بنام آبی بی جواهری بوده است* 

( *شیخ علی اکبر مال احمدی منجزی زاهدی پارسا که در تاریخ قوم  بختیاری همیشه از آن بعنوان کلانتری بزرگ و پدر معنوی ایل  یاد میشود* )


 *زن شیخ مَحمید ابوالحسنی منجزی یکی از چهار دختر  معروف عارف شهیر  مرحوم شیخ ابراهیم ابوالحسنی منجزی  (شیخ برام) بوده است* ، ( _مرحوم شیخ برام چهار دختر داشت که ازلحاظ جنگ اوری و دلیری به چهار سوار شیخ برام لقب گرفتن_ )  *بعد از گذشت قرنها هنوز داستانهای حماسی انها را بزرگان ایل در محافل و مجالس نقل میکنند*

 *مرحوم شیخ تَنبر ، شیخ حسول شیخ ابولی و شیخ تقی چهار فرزند شیخ مَحمید ابوالحسنی بانیان احداث باغ بزرگ اقا بابازهد بودند* 

 *بزرگان و بازماندگان انها چنین نقل میکنند:* 

 *زمین مذکور که جزاملاک جدشان مرحوم شیخ علی اکبر مال احمدی منجزی بود را از دایی هایشان گرفتن    با توجه به انکه  یک زمین پر از سنگ ولاخ   بود میبایست اول ان را پاک سازی مینمودند تا بتوانند برای ابیاری و کشیدن جوب آب ، و در نهایت کاشتن اقدام نمایند ، در همین راستا با کمک و همیاری ایل منجزی  مستقر در مجاورت بقعه (بخصوص دایی هایشان شیخ رمضان و شیخ درویش ابوالحسنی منجزی )   توانستند در یک حرکت هیاری آن مسیر را پاکسازی کنند تا زمینه کاشت فراهم شود* 
 
 *میبایست آن نهال و قلمه های درختان را از سمت حضرات للری می آوردند ،* 
 *ان هم باید از یک مسیر بسیار خطر ناک(کوه للر) عبور میکردند که بعضا مورد حمله از سوی حضرات للری قرار میگرفتن و بشدت  هم  مجروح می شدند*  ، *ولی هیچ وقت ناامید نمی شدند و بلاخره بعد از گذشت مدتی قلمه ها را نشانیدن و باغ را کاشتند* 


 *داستان قشنگی سینه به سینه برایمان بیادگار مانده است که خدمتتان عرض میکنم"* 

 *در یکی از ایامی که چهار فرزندشیخ  مَحمید برای اوردن قلمه درخت به سمت حضرات للری رفتند در انجا درگیری بوجود می آید که جنگ سختی فی مابین انها اتفاق می افتند ، بطوری که انها ناچار به فرار شدند* ، *در همین حین شیخ تقی پایش را لیز میبرد و از یک سخره سخت با ارتفاع بالا پَرت میشود که منجر به ترکیدن لگن و شکستن پاها و دستان  وی میشود ، افراد زیادی برادرانش را سرزنش میکنند که چرا باید شما دست به چنین کاری بزنید و جان برادرتان را به خطر بیاندازید ، انها را کلی سرزنش میکردند ،* *بعلت صدمه ای که شیخ تقی دیده بود ، فقط از مرگ نجات پیدا کرد چرا که تا اخرعمرش لنگ ماند و درست نمی توانست راه برود* 

 *مردم کلی انها را تحت فشار روحی قرار میدادند* 

 *انها در جوابشان فقط میگفتند ، اگر نتنها برادرمان بلکه جانمان را هم فدای خدمتکاری به اقا بابازاهد میکنیم ، به ایشان میگفتن چه خدمتی ! دست بردارید ؟ جمله معرفی که از فرزندان انها برایمان بیادگار مانده است و در صندوق محکم سینه هایمان آن را نسل به نسل منتقل میکنیم این جمله است "* 

 *وقتی مرحوم  شیخ تقی از شدت جراحات وارده ناله میکرد ، شیخ تَنبُر صورتش  را می بوسید و بصورت دلداری بدان میگفت : ناله مکن باوازهد قهرس ایا ، صُوَ باغ دست ایده و زنگل مال به ره که چفتر ایچینن ایان ز انارها و انجیرها ایخورن ، به راه اقا باوازهد و اقا زمو خوشحال ایبو* ......

 

_  بر گرفته از مجموعه کتاب از کیارس تا زردکوه

 نوشته و تالیف:

 استاد و پژوهشگر تاریخ بختیاری

علی محمدکوهستانی منجزی

نماد شیر سنگی در لرهای بختیاری

چون این شیر سنگی سر شیر خفت

ز شیران نمادی بگردید جفت .

به ایلی که مردان جنگی بود .

سر قبرشان شیر سنگی بود .
☘☘☘

شیر سنگی یا به گویش محلی بردشیر یکی از نمادهای مردمان لر بختیاری است که بر روی گور بزرگان و نامداران وجنگاوران مردم مرز و بوم بختیاری گذاشته میشده . در گویش بختیاری نماد بَرد شیر علاوه بر این ، این تندیس درنقش صنایع دستی هم وجود دارد. بختیاری ها برای نگه داشتن یاد و نام جنگاوران و دلاوران خود بر روی گور آنها مجسمه ای تراشیده از سنگ و به شکل شیر (میانبرکلام اینکه ، نقش آن شیر طراحی بسیار زیبا و با ابهت و درقالب و نماد شیرمردان ساخته میشد نه حالا که می بینید و نماد آن شیر را سنگ تراشان عوض کرده و به نظر میآید که از وجهه آن کاسته شده ) با نقوشی از اسب و شمشیر و یا تفنگ قرار می دادند که این نقوش هر کدام معنا و مفهوم خاصی دارند. شیر سنگی بر روی گور دلاوران و جوانان بختیاری یادآور تاریخ پرحادثه و فراز و نشیب گذشته است .

جعفرقلی خان سرداربهادر یا سرداراسعد سوم بختیاری

عطش قدرت و توطئه خیانت .
_ سردار بهادر

جعفرقلی خان سردار بهادر معروف به سردار اسعد سوم فرزند ارشد علیقلی خان بختیاری و یکی از فاتحان تهران و عضو دادگاه انقلاب طرفداران محمدعلی شاه بود .

جعفرقلی‌خان بختیاری (زاده ۱۲۵۸ خورشیدی منطقهٔ بختیاری - درگذشته ۱۳۱۳ خورشیدی در زندان قصر) معروف به سردار بهادر و سردار اسعد سوم، فرمانده نظامی و از رجال سیاسی اواخر دوره قاجار و پهلوی اول بود. وی در آخرین سال‌های پادشاهی احمدشاه قاجار؛ در کابینه حسن مستوفی‌الممالک از ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۷ خورشیدی و در کابینه رضاخان پهلوی از ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۳ خورشیدی وزارت پست و تلگراف را برعهده داشت.[۱] او در دوران پهلوی؛ در کابینه محمدعلی فروغی از ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۵ خورشیدی و در کابینه مهدی‌قلی هدایت از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ خورشیدی برای ۲ دوره؛ وزیر جنگ بود ...
وی بعدها در کنار رضاشاه کبیر به سرکوب قیام های علیه مشروطه خواهان پرداخت که از مهم ترین آنها سرکوب شورش ستارخان بود .
وی محبوبیت زیادی نزد رضاشاه و تیمور تاش داشت و بعد از به تخت نشستن رضاه شاه در کابینه فروغی به مقام پست و تلگراف (با وجود مخالفت فروغی) منصوب شد و در سال ۱۳۰۶ خورشیدی در کابینه هدایت به مسند وزارت جنگ نشست که تا پایان صدارت هدایت ۱۳۱۲ خورشیدی بر این مسند تکیه زد و دوباره در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در کابینه دوم فروغی به وزارت جنگ رسید که نشان از محبوبیت بالای او نزد رضاشاه بود.
وی دوماه بعد از قتل تیمور تاش با توجه به گزارش افشار والی اصفهان مبنی بر توطعه ترور رضا شاه توسط سردار بهادر در حین سفر به شمال که با زیرکی رضا شاه و دستگیری تعدادی سوار بختیاری که در آن مکان خنثی شد. رضاه حتی بعد از این اتفاق صمیمیت خاصی با وی داشت و دو اسب ترکمن به او هدیه داد ولی دو روز بعد از چادرش بیرون کشیده شد و به زندان افتاد و در ۱۳ فروردین ۱۳۱۲خورشیدی در زندان مسموم و به قتل رسید!

برگرفته ازتاریخ بختیاری

درباره امامزاده ورگمد یا عمروئی معروف به پیربابا بیشتر بدانیم

امامزاده افضل الدین پیربابا عمر گیمد معروف به ورگمد که نام کوچک‌این شخصیت بزرگوار عمر میباشد وافضل الدین یکی از القاب وی بوده است وبه ایشان صفت افضل الدین داده اند واین حقیقت در سفرنامه این امامزاده کاملا مشخص میباشد....

امامزاده عمر ابن سید نورالدین گیمد
سید نورالدین گیمد که نامش در دستنوشتهای شاهزاده احمد ابن امام موسی  کاظم ذکر شده است از سادات علویان میباشد بعد از شهادت شاهزاده احمد به روستای چوب  تراش لرستا به طایفه گیمدیل( ایل گیمد ) پناهنده شده است بعدازوفاتش به امامزاده گیمد معروف میشود  مادر ایشان سیده زهرا به امامزاده مار گیمد معروف میشود وفرزندش به عمر گیمد یعنی عمر ابن گیمد معروف میشود

وهمچنین شخصیتهایی چون اتابکان شرف الدین ویا اتابکان محمد ویا اتابکان هوشنگ   که پادشاهان قرن چهارم میباشند وبخاطر اینکه از این امامزاده معجزات دیده اند احترام خاصی قائل بوده اند .

یکی دیگر از القاب این امامزاده کلمه ی بابا میباشد وبابا درلغت نامه مرحوم دهخدا معانی بخصوصی دارد واز طرفی به معنی شیوخ نیز میباشد . 

ویکی دیگر از القاب معروف این امامزاده کلمه ی (وَرگمد )است ومردمان یا طایفه عیسوند بختیاری چهارلنگ که بخش بزرگی از طوایف ایل میوندیا ممیوند بختیاری میباشند و طایفه ای غیور وبا سخاوت  وخدادوست که در سرزمینهای ورگ سرا  و ورگ زیبا زندگی کرده اند وسکونت دارند وپناهگاهی با ارزش برای امامزاده  افضل الدین معروف به پیربابا ویا عمرکیمد ع بوده اند . 

وبخاطر آنکه با معجزات این امامزاده  آشنایی دارند آن را امامزاده ورگمد لقب داده اند یعنی ناجی سرزمین ورگ واولاد این امامزاده اینان در مردم بختیاری معروف بوده اند به سادات ورگمد یعنی سادات ناجیان سرزمین ورگ معروف میباشند  که در اسناد ودست نوشته های قدیمی که تقریبا چهارصدسال قدمت دارند معروف بوده وهستند واولاد این امامزاده به وجود سنگ نوشته های موجود که در حدود سیصدسال قدمت دارند به وارث عمر معروف بوده وهستند واز طرفی به لقبهای عمروئی بر سنگ نوشتهای موجود درمنطقه معروف بوده اند .

منبع  نوشته ها:

از جناب آقای نورعلی مرادی عمرو ازطایفه سادات 

گذری بر نام خانواده های میشکال یا نوازنده گان محلی بختیاری  و لقب تشمال  

در وجه مشترک کلمه تشمال که نام ولقب برای بزرگان در بختیاری و دیگر ایلات بوده و نام بردن میشکالان یا نوازندگان بختیاری بدین نام در دهه های گذشته از دهه شصت خورشیدی شد و میتوان گفت که :

میشکال نام نوازنده گان سازهای محلی بختیاری ها بوده و میشکال درایلات بختیاری در مناسبت های گوناگون ازجمله طبق رسوم کهن آنان در مراسم های عروسی و عزاداری ، وجنگ ها در مقام های ساز مختلف می نواختند به روش نواختن موسبقی درمراسم عزا که به روش و شیوه محزونی بوده و در اصطلاح نوای چپ می گفتند و یا در مراسم جنگ از نوای سوز جنگ می نواختند درحال حاضر میشکال ها یا نوازندگان که در طوایف بختیاریها ساکن بوده و هستند از جمعیت زیادی برخوردار شده که نیاز به واکاوی وریشه یابی گذشته این خانوده ها دارد . ومیتوان گفت این نوازنده گان با نام ها والقاب دیگر دربین ایلات واقوام ایرانی سکونت دارند و نام بردن جمعیت آنان در میان ومحاوره بختیاریها بنام تشمال را میتوان از دهه شصت خورشیدی گفت که بدین نام برده میشوند وگرنه طبق تواریخ و نوشته های ایل بختیاری از قبل بنام میشکال یا نوازنده نام برده می شدند ...‌

میتوان از میشکالان یا نوازندگان بزرگ دربختیاری در دهه های اخیر از مهدیپور و نوراله مومن نژاد ومهرعلی نجاتی و مرتضی قاسمی و دیگر نوازندگان بزرگ نام برد .

وجهت تشخیص دو کلمه کاربردی و استفاده شده در بین بختیاری ها از نام تَشمال یا لقب تشمال گفت که کلمه تَشمال را از دهه شصت خورشیدی بکار برده که در بختیاری به نوازنده گان اطلاق نمودند که همان کلمه یا لقب میشکال لفظ درست آن بوده و کلمه یا لقب تشمال انتصاب حکومتی برای بزرگان صاحب منصب بوده است .

و از دوره مغول تا اواخر دوره صفوی و در دوره افشاریه و زندیه لقب توشمال را به بزرگان وصاحب منصبان حکومتی در ایلات بختیاری ودیگر ایلات می گفتند که به اندک به افراد بزرگ و در راس ایل داده می شد و از مقام بالایی برخوردار بوده باشند لقب تشمال را از جمله به توشمال کریم خان زند می گفتند و شامل حال عده ای از بزرگان بختیاری بوده که درحال حاضر اسنادی از موقعیت قدیمی و حکومتی آنان بدیت آمده و در دسترس میباشند .

و یا از قدیم تشمال یا توشمال نام طایفه ای در ایل دورکی بوده و هست که یک طایفه بنام توشمال دارند .

و یا تشمال درترکی به همان نام مغولی به بزرگان وسالخورده گان وصاحب منصب عالی مقام نیز اطلاق می داشتند ودر زمان افشاریه وزندیه عده ای از بزرگان در طوایف بختیاری که دارای جا و مقام ومنصب و مکنت بودند از لقب توشمال بهره میبردند که اینان به انجام امورات حکومت در طوایف ویا ایل رسیدگی وسرپرستی میکردند .ازجمله اسنادی که در دست هست به عنوان یادآوری از آعبده راکی از تیره اولاد راکی مالملی و از آالهی راکی شهنی به عنوان تشمال و نایل آمدن اینان به عنوان بزرگان ایل راکی نام برده شده .

- لقب تشمال یا توشمال را دراسنادی معتبر دربزرگان خانواده اولاد از طایفه ممزایی یا موزایی چهارلنگ و همچنین دربزرگان تیره اولاد راکی مالملی و خانواده اولاد در طایفه راکی شهنی داریم .

و همچنین قصد است در نام بردن وجمع آوری نسب نامه. وگذشته این خانوداه ها یعنی میشکالان یا نوازندگان بختیاری با همکاری از کسانی که اطلاعات کافی دارند اقدام شود .

با سپاس حشمت اله آقاسی راکی مالملی

نقدی بر القاب " آ " و" کی "  درفرهنگ و تاریخ بختیاری

" آ " و " کی " در فرهنگ وتاریخ بختیاری ازاصالت وقدمت چندین هزار ساله برخوردار بوده وهست واین القاب بزرگ مختص دودمان وخانواده های بزرگ هرایل وطایفه بوده واین القاب خود بزرگ منشی ومردمداری آن خانواده ها را میرسانده و نیز دربر داشته است

ودرمقابل بحث القاب " خان " و " آقا " کلماتی بوده وهستند که ازفرهنگ مغول وارد ادبیات کهن بخیتاری شده اند در صورتیکه سیصد سال یا بیشتر قبل از حمله مغول به ایران و نابودی بخشی ازتاریخ وفرهنگ غنی ایران توسط آنان پیشوند " آ " و " کی " قبل از نام بزرگان ایل وطایفه واولادان که بزرگ هر طایفه بوده و در فرهنگ وتاریخ وادبیات اصیل بختیاری دیده شده و میشود .

همانگونه که شاهنامه فردوسی بزرگ چندین بار قبل از فریدون از لقب " آ " آورده شده است . از لقب بزرگی "آ " و "کی " پیش از هزار سال قدمت گفتن زبان در فرهنگ وتاریخ بختیاری دارد ومتاسفانه بعضی محققین جدید وقدیم بختیاری لقب " آ " را مخفف " آقا " دانسته اند واظهار کرده اند .

مثلا آعلیداد یعنی آقا علیداد دانسته در صورتیکه چنین نیست و" آ " به معنی بزرگ وبزرگزاده وهیچ ارتباطی با آقا وآقای ندارد وهمانطور که قید شد " آقا " و "خان " در زمان مغولها به بزرگان نسبت داده شد وچه خوب است که بسنده کنیم که بزرگان بختیاری از لقب "آ " و" کی " بهره برده ونام داشته اند ودر ادینان بختیاری با این القاب از بزرگان بختیاری نام برده اند .

ونیز همانطور که لقب " کی " را بخصوص در زبان طوایف سهید وگورویی دینارانی وبزرگان گهگیلویه نام برده اند .

مثل کی لهراس ، کی مقصود ، کی باندر ، کی منصور ،کی مهراب و غیره امید است با مطالعه این مختر شرح ونقد مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد .

کنکاشی برواگذاری وماجرای سند قلعه وملک پردنجان ازطرف خوانین بابادی  به زارعین محل

بنام قادر متعال
موضوع:
"مروری بر تاریخ " کنکاشی* مختصر در خصوص ماجرای واگذاری ملک پردنجان*

*بقلم و نویسنده :

* علی محمد کوهستانی منجزی*
قریه پردنجان بجهت قرار گرفتن در جایگاه خاص سرزمین پهنــاور بختیاری از اهمیت ویژه ای محسوب میگردید ، این دیار تحت تکلف و اختیار خوانین بنام بابادی قرار داشت (اکتفا به استنادات موجودیه)

در آن زمان چندین مرتبه این ملک و موقعیت جهت کشت و کار به مردم و رعیت از طرف مالکین واگذار میگردید ، که هر دفعه بنا به دلایلی توافقات فی مابین فسخ می گشت ، در همین میان ریش سفیدان و کلانتران و مردم آن دیار (فارسان و پردنجان) جهت چاره اندیشی دست به دامان مرحوم مراد خان راکی مالملی فرزند مرحوم محمدعلی خان راکی مالملی که یکی از خوانین بنام ، مطرح و دارای نفوذ بود و در منطقه فوق الذکر اقامت داشت رجوع میکنند ، و درخواست آن دارند که خان جهت رفع و به ثمر رسانیدن این قضیه چاره اندیشی نماید . خان بزرگ و اندیشمند راکی برای آنکه قضیه را محکم پایه گذاری و در نهایت تمام گرداند ، تا به رعیت و مردم خدمتی کرده باشد ، اول به توافقات قبلی رجوع میکند و پس از آنالیز مواردی که توافقات صورت گرفته پیشین را به سرانجام نرسانده بود و در نهایت به فسخ توافقات می انجامید را دقیقا و عالمانه مورد بررسی و کنکاش قرار میدهد ، مراد خان انسانی باهوش وبسیار متعهد و توانمند بود ، خان بزرگ و اندیشمند راکی مالملی مورد به ثمر نرسیدن توافقات را در می یابد . به همین منوال اول جلساتی را با حضور مردم ، ریش سفیدان و مالکین (محمدعلی فارسانی (ریش سفید ، چراغ خان بابادی ، اله بخش خان بابادی ، خسرو خان بابادی ) ---اسامی فوق الذکر در سند مکتوب میباشند --- در موقعیت قلعه پردنجان منعقد میسازد ، خوانین حاضر و کدخدایان و ریش سفیدان در آن جلسه به یک نتیجه واحد دست می یابند و آن ورود یک شخصیت که مورد وثوق و اعتماد هر دو طرف ( اهالی و خوانین ان منطقه ) باشد ، ضمن اینکه آن فرد از لحاظ،قدرت و اقتدار در جایگاهی قرار داشته باشد که توافق صورت گرفته را اجـــرایی و در نهایت به ثمر برساند .

نتیجه جمع بندی شورای تشکیل شده که آن شخصیت همه معیارها و امتیازات مطرح شده را داشته باشد و از سوی همه طرفها مورد وثوق و تایید گردد کسی نبود جـــز نـــامدارخان منجـــزی بختیاروند ، جایگاه شخصیتی و محبوبیت و اقتدار این خان جلیل بختیاروند در آن زمان بگونه ای در جامعه بختیاری نقش بسته بود که زمان و مکان ، ایل یا طایفه نمیشناخت ، شهرت جوانمردی این خورشید فروزان و تاریخ ساز قوم لـــر فراتر از انچه تاریخ درباره اش مکتوب کرده است ، میباشد .

به گونه ای که آستن هنری لایارد جهانگرد، باستانشناس و دیپلمات بریتانیایی در مجموعه سفرنامه خود چنین مینویسد " " یلی چون نامدارخان منجــزی ندیدم ، دلاوری بود با هیبتی سهمگین ، وقتی با او سلام و احوالپرسی کردم و برای احترام دست در دستش گذاشتم ، انگار انگشتانم داشتند از جا در می آمدند " "

همچنین خسروخان سردار ظفر نیز در خصوص شخصیت نامدارخان منجزی بختیاروند چنین مینویسد " " نامدارخان منجزی از جمله بزرگانی بود که مردم به دلیل قدرت و شهامتش او را خان میگفتند و نفوذ وی در میان ایل از نفوذ و قدرت خوانینی که از طرف دولت و حکومت مرکزی بر ایل ریاست میکردند بیشتر بود " "

سردار ظفر همچنین مینویسد " "
چهار نفر در بختیاری بودند که نام آور و یگانه زمان خویش بودند ، اول نامدارخان منجزی بختیاروند دوم آ علیداد خدر سرخ سوم آ نادعلی پسر طهماسب خان راکی برجویی چهارم ملا عالی احمد خسروی " "

نامدار خان منجزی بختیاروند یک خان محبوب مردمی و برخاسته از منش و نهاد ایل بود ، نه یک خان ساختگی دولتی و درباری وابسته به حکومت وقت .

با دعوت خوانین بزرگ و بنام بابادی و مردم آن دیار خان جلیل و عالیقدر بختیاروند نامدارخان منجزی به این قضیه وارد میگردد، و به بهترین شکل ممکن ان سند با تمام معیارهای خیرخواهانه و خداپسندانه جهت اجـــرا منعقد میگردد، مردم آن دیار بعد از گذشت سالها این حادثه شیرین ‌، این واقعیت را سینه به سینه برای نسلهای بعد از خود در قفس محکم داشتمان تاریخی و هویتی شان منتقل میکنند و ان را با تکریم و تحسین بر زبان جاری میسازند

دو نکته مهم

۱ ) - ورود و استفاده از وجود نامدارخان منجزی بختیاروند چه از نظر میانجی بودن و یا چه از نظر قضاوت فی ما بین در این جریان " اهمیت و نکته مهمی که در این قضیه میتوان بدان اشاره کرد ، مقبولیت و مورد وثوق بودن ان خان جلیل القدر بختیاروند در بین مردم و ریش سفیدان و کدخدایان و خوانین ارجمند و والامقام بابادی بوده است که این حضور ارزشمند بمنزله ثبت سند در جایگاه محکمتر در زمینه اجـــرا کاملا مشهود میباشد


۲ ) - استفاده از وجود خان بختیاروند و ورود ایشان و در نتیجه برطرف نمودن تمام مشکلات قبلی و موانع گذشته و به ثمر رساندن این امر مهم را میتوان از پنجره دیگر مورد بازدید و برسی قرار داد و ان اعتبار و قدرت و اقتدار بلاشک خان بختیاروند در میان خوانین و بزرگان و مردم آن زمان دانست .

دلیل پردازش به این دو موضوع و تحلیل و گواه آن نیز اجرا شدن این سند بدون چون و چرا تا به امروز میباشد ، احترام گذاشتن طرفین به مهـــر و ورود خان جلیل بختیاروند ومرادخان اولاد راکی مالملی نمونه از انچه تاریخ گواه داشت است ...میباشد

با تشکر از برادر و دایی خوبم پژوهشگر بختیاری جناب آ حشمت الله آقاسی راکی مالملی بخاطر ارائه این سند وبازنویسی سند .

و

باتشکر از استاد فرهیخته غفور خان اسکندری کارشناس سجع مهـــر و خط تعلیق

بازنویسی سند مربوطه :

حاضر شد عالیحضرت هو جایگاه جهانگیر خان خلف مرحمت پناه احمدخان بابادی وکلهم حضرات وصاحبان ملک وقلعه پردنجان از جماعت بابادی وا گذاشتند تمامت زمین قلعه خرابه وآباده به حضرات رعایا وزارعین وساکنین اهل قریه پردنجان که قلعه نمایند وعمارت احداث نمایند ملک متعلق به خودشان بوده باشد واحدی بایشان مرجوعی نمایند من البعد هذاسنه وادعایی بایشان از هذاالسنه وهرکس ازاینقرار تخلف ورزد بلعنت خدا ونفرین رسول الله گرفتار شود .

فی الشهر الحرام المرجب ۱۲۴۵ هجری قمری

مهر وشاهدان

_ عالیجاه نامدارخان منجزی ولد مرحوم شیخ علی اکبرخان منجزی

_ عالیجاه مرادخان ولد مرحوم محمدعلی خان راکی مالملی

_ عالیجاه خسروخان فرزند جهانگیرخان بابادی

_ عالیجاه الله بخش خان فرزند احمدخان بابادی

_ عالیجاه سهراب خان... بابادی

_ عالیجاه چراغ خان ولد مرحوم شاه رضاخان بابادی

بتاریخ چهاردهم فروردین ۱۳۹۹ خورشیدی حشمت الله آقاسی

عنوان لقب تشمال یا توشمال در مناصب حکومتی ایران

تشمال یا توشمال از مناصب حکومتی ایران از دوره مغول تا اواخر دوره صفوی وافشاریه بوده که به عنوان امیر نیز آمده است

و القابی که به عنوان تشمال به بزرگان در ایلات بختیاری داه شد که از این القاب دراسناد معتبر قدیم وحکم های حکومتی موجود است که در زمان صفوی محول گردیده است .

تشمال درایلام ولرستان به رئیس ایل اطلاق میگردید . از وظایف عمده تشمال افزون به حفظ امنیت ونظارت برامورمختلف ایل که از طریق پلیس وانتظامات صورت میگرفت وهمچنین جمع آوری مالیات مرسوم بود . و عنوان کریم خان زند تشمال بود واورا تشمال کریم میخواندند که در آن دوره به معنای کدخدا و بزرگ قوم بود .

ونیز تشمال در بختیاری به دومعنی به کار رفته است یکی ازاین دونام نام یکی از طوایف بختیاری است از ایل دورکی باب است که به طایفه تشمال معروف وگفته شده اند .

ولی کاربرد مصطلع آن به معنی نوازنده محلی است ودر برخی نواحی نیز توشمالها را خطیر و مهتر ومیشکال هم میگویند . و نام بردن میشکالان یا نوازنده گان بختیاری با نام توشمال از حدود دهه شصت خورشیدی بوده

میشکالان گرچه در کناربقیه ایل زندگی میکنند ولی دارای زندگی جداگانه هستند .

میشکالان درایل بختیاری در مناسبتهای گوناگون از جمله در جنگهای بختیاری و درمراسم عروسی و مراسم عزاداری و مراسم ختنه پسران مینواختند وسازهای آنان در مراسم عزا بصورت چپ وبه شکل محزونی مینواختند. در مجموع دهخدا می گوید این کلمه یعنی تشمال کلمه مغولی است وبه عنوان منصب ومقام بزرگان برای شخص بکار میرفته است .

جنگ شریفات ( جنگ مابین چهارلنگ کینورسی وطایفه شریفات عرب ازقبیله بنی تمیم )

جنگ شریفات که مابین چهارلنگ کینورسی و طایفه شریفات عرب بنی تمیم درمنطقه خوزستان رخ داد ازاین قرار است که پیش از تسلیم باور نکردنی محمدتقی خان فرزند علیخان چهارلنگ کینورسی در مردابهای شادگان به منوچهر خات معتمدالدوله ومحمدتقی خان کاید اسماعیل مکوندی رابه حضور احضار وزن وبچه وخانواده خودرا به اوسپرد وازاو خواست که اگرمشکلی برای وی بعداز رفتن به نزد منوچهرمعتمد پیش آمد خانواده اورا به کوهستانهای بختیاری برساند وقتی محمد تقی خان به نزد منوچهرمعتمد رفت وکار به دستگیری وی انجامید کاید اسماعیل مکوندی با خانواده خان ویکصد ودوازده سوار غیور بختیاری (درآن وقت هنری لایارد انگلسی هم همراه آنان بوده وشرح واقعه را خود نوشته اند )بسوس وطن بختیاری حرکت کرد تا خود را به کوههای بختیاری ومونگشت برساند وقتی که منوچهر معتمدالدله ازموضوع باخبرشد به شیخ ابن احمد ابن حمدان شیخ طایفه شریفات ( طایفه شریفات بخشی از قبیله بنی تمیم که زمینهای آنها بین دورق ورامهرمز ورامشیر ومشرق اهواز است ) نامه نوشت که بختیاری ها برای دست رسی به رامهرمز ورفتن به دز مونگشت یا قلعه تل ناچارند ازقلم رو اعراب شریفات عبور کنند منوچهرخان درنامه خود نوشت بختیاریها درحال عبور سه چز گرانبها و گرانقدر دارند اموال زیاد سرهای سرافراز وزنهای زیبا که اولی وآخری متعلق به شما ومیانی متعلق به من میباشد یعنی منوچهر به اعراب اجازه داد که اموال وزنهای بختیاری ها را تصاحب نمایند وسرمردان آنها را بریده وبرای اوارسال دارند ولی زهی چه خیال باطل .

شیخ شریفات به طمع زنهای زیبا وغنایم بسیار وتقرب در نزد منوچهر خان گرجی ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۲۲۰ خورشیدی برابر با ۱۲ فوریه ۱۸۴۲ میلادی طبق نوشته هنری لایارد درمحلی به نام چک سدر برخلاف موازین قبیله ای آن روز که عبور کنندگان در صورتی که نظرات خصمانه نداشته باشند میهمان همان قبیله ای هستند که از قلم رو آنها میگذرند ولی راه را بربختیاریها بستند وخواهان تسلیم بی قید وشرط بختیاری شدند .

بقیه ماجرا را بر گرفته از کتاب تاریخ ایل بختیاری کیان ارثی و جانکی نوشته امین آرمین و از گفته های هنری لایارد که در کتابش نوشته و خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانیم :

ایشان میگوید چون از اتباع بریتانیا ی کبیر بودم ضمن اینکه تمایل داشتم به جنگجویان لر بختیاری کمک کنم اما حق دخالت دراین جنگ را نداشتم گو اینکه شرکت من دراین جنگ هم آنچنان کمکی به دوستان لرم نمیکرد بنابراین برروی پشته بلندی رفتم و مشغول تماشای این جنگ نابرابر و هول انگیز بین دوطرف شدم جنگی نابرابروباور نکردنی که سرنوشت آنرا قبل از شروع می شد حدس زد من مدت زیادی در بختیاری بودم وبارها شنیدم که لرها می گفتند فلانی مثل شیر می جنگید ولی من هرگز باور نمیکردم که انسان مثل شیر میجنگد چون فقط شیر میتواند مثل شیر بجنگد تا آنروز دیدم بختیاریها چگونه بدون ترس وباوجود کمی نفرات اعراب شریفات را در هم شکستند و وادار به فرار حقارت آمیز نمودند وضع آرایش نیروهای دو طرف بدین شکل بود که عربهای شریفات ۱۵۰۰ نفر سوار با بیرقهای رنگی وگوناگون همراه با ساز ودهل ویزله جنگجویان وآشپزخانه وآبدارخانه به صف بین بختیاریها وشهر باستانی رامهرمز ایستاده بودند این پخش شدگدی وطولانی شدن صف اعراب از دید جنگجویی پیر وجنگ دیده چون کاید اسماعیل مکوندی دور نماند و وی در لحظه شروع جنگ تاکتیک استفاده از تمرکز نیرو وحمله پیگیر ومستمر به یک نقطه را به کار برد واز پراگندگی اراب استفاده آنی به محل آورد وموفق شد نیرویی بیشتر از دوازده بار بیشتر از نیروی خودش را از کار انداخته وآنهارا درهم شکسته وحتی چادرها وخاته های آنها را بدست آورده واز آنها تعداد زیادی اسیر بگیرد لایارد می نویسد اما طرف مقابل اعراب لرها شامل یکصد ودوازده سوار لر بختیاری که چهارده سوار آنها نزد زنها ایستاده بودند این سواران ماموریت داشتند که در صورت شکست نیروی لر بختیاری رای اینکه زنانشان زنده به دست دشمن نیفتند آنا را بکشند وزنان هم سر به سرگیسوان رابه هم بسته بودند تاباشلیک هرگلوله از تفنگ هرسه باهم بمیرند براستی که از بین بردن زن وبچه ومزایای زندگی بسی دشوار است وتسلیم شدن دربرابر اعراب و منوچهر معتمدالدوله خواجه بی احساسی که میخواست انتقام خواجگی خود را از بیگانگان بگیرد وتحمل مجازات ناشی ازآن هم به راستی دل شیر میخواهد نود وهشت سوار دیگر هم آماده هنرآفرینی ودشمن شکنی بودند بین آنان که می خواستند بکشند واسیر کنند وآنان که می خواستند نمیرند واسیر نشوند فاصله تقریبا به اندازه برد یک تفنگ بود کاید اسماعیل مکوندی دایی محمدتقی خان کینورسی قاید (بزرگ) .طایفه مکوندی چنین آغاز سخن کرد وبه لهجه لری چنین گفت

بادران ودلاوران من شما برای حفظ ناموس خود برای نگهداری مجد وافتخار ایل بزرگ خود برای حفظ ثروت وهمچنین برای حفاظت از برادران وطایفه خود وهمچنین برای حفظ شرافت ایل بزرگمان باید جانفشانی کنیم اردویی که راه برشما بسته وهرگونه آذرم وشرم را کنار گذاردم وبرخلاف رسوم عشایر خواهان تسلیم ماست راه برای این برشما بسته اند که سه چیز عزیز وگرامی راازما بگیرند اول همسران وناموس مان دوم جان وزندگی وعزت نفس مان وسوم اموال ودارایی مان را ـ حتی اگر یکی از سه بدست دشمنانتان بیفتد آن دو باقی مانده دیگر بدرد زندگی نمیخورد ودر آینده جز تحقیر وحقارت وسرشکستگی چیز دیگر برایما وبرای فرزندان ما به ارمغان نمی آورد امروز شاید سایر برادرانمان از چهار وهفت در اینجا نباشند تابه مایاری رسانند ولی تحمیل هرگونه خفتی دراین جنگ نابرابر بعث حقارت وسرشکستگی ایل وتبارمان خواهد شد پدران شما در سلحشوری وشجاعت وجوانمردی وسخاوت زبانزد بودند ودر تمام جریانهای نظامی وسیاسیسه قرن اخیر ایران شرکت داشتند ودر جنگهای قندهار و هندوستان وقارص و تموق شرکت داشتند وافتخار بزرگی رابرای ایران بدست آوردند بخاطر بیاورید که در جنگ کرنال چهار هزار سرباز سبک اسلحه بختیاری وسه هزار سرباز سنگین اسلحه افشار بعد از چهارساعت جنگ نیروی چهار صد وهفتاد هزار نفری هند را به زانو در آوردند اکنون از شما میخواهم که همچون شاهین شکار انداز وعنقای بلند پرواز براین دشمنان بتازید وهمچون پیکانی در قلب دشمن فروروید پس از صحبتهای کاید اسماعیل مکوندی دیگر دلاور ایل لر ملا فصیح ممبینی آغاز سخن کرد وبالحنی پرشور وهیجان چنین گفت برادران عزیز وعزیزان از شنیدن خبرکشته شدن ویا مرگ عزیزان ونزدیکان درد ورنجی جان کاه و وصف ناپذیر به انسان دست میدهد اما کشته شدن در راه ناموس وجان از ارزشهای انسانی است وباید در راه دفاع مشروع از جان وناموس حداکثر کوشش وتلاش بعمل آید شجاعانه به جنگید همیشه فتح وظفر از آن شجاعان است بنا به دست نوشته های چهار بنیچه در صفحه ۶۴ کتاب با گفته های کاید اسماعیل مکوندی وملا فصیح هرکسی تکلیف خودرا دانست ودف برای همه مشخص گردید وبعر از اندکی شاهنامه خوانی ملا فصیح گروه نود وهشت نفری لران بختیاری چون دلاوران افسانه ای به قلب لشکر اعراب ومولا شریفات حمله ور گردیدند وبدون توجه به تیراندازی دشمن همچون پیکانی مولا شریفات را هدف گرفتند آعزیز دا آور لر درچشم بهم زدن خود را به شیخ رسانید وچهار دست یراق خودرا از نزدیک به سرپر باد او چکانید وقبل از اینکه اسب سرنگون گردد سر اورا به نوک نیزه زد وبه قول لایارد که تماشاچی این جنگ بود اعراب آن چنان دراین جنگ برق آسا غافلگیر شدند که ناگزیر به فرار به سمت روستای سلطان آباد ومنطقه جایزان شدند ملا عیدالکریم چهار بنیچه می نویسد ملا برات تاتایی در حالیکه به دنبال دشمن در نزدیکی جایزن اسب می تاخت اشعار زیر را از کتاب دره نادری بروزن شاهنامه می خواند

زهیبت به جنبش در آمد زمین

زگردش بیفتاد چرخ برین

ز تابیدن تیغ از بهر جنگ

ز غریدن رعد وتوپ وتفنگ

غریو ستوران عالم نورد ‌

قیامت در آن دشت برپای کرد

و متعاقبین لر دست از تعقیب اعراب بر نداشتند و با ادامه حمله نزدیک به ۸۶ تن از اعراب را کشته وغنایم وادوات جنگی فراوان بدست بختیاری افتاد و حدود هیجده زن و چهل وهشت مرد از آنها به اسارت بختیاریها در آمدند و لایارد می نویسد در آن روز من نبرد شیرها را مشاهده کردم که چگونه با عده ای کم اردویی را که دوازده برابر آنها بود تار ومار کردند او می گوید در این جنگ از بختیاریها ۶ نفر کشته وهمینقدر هم مجروح شدند و این اشعار از آن جنگ نابرابر بجای مانده وهنوز هم بعد از گذشت نزدیک به ۱۶۰سال از آن واقعه خاطره دل آوری شجاعت و از خود گذشتگی آن مردان دل دار در یاد نبیرگان آنها زنده است .

سواران جنگی کجا دیده ای

تو بانگ پی اسب نشنیده ای

چنانت بکویم به گرز گران

چه پولاد کوبند به سنگ گران .

برگرفته ازکتاب تاریخ ایل بختیاری کیانرسی و جانکی نوشته امین آرمین و از متن کتاب و گفته های هنری لایارد که خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانید .

درصورت نیاز رجوع شود به کتابهای چاپ شده .

مروری بر طوایف  ایل بهمئی

ایل بهمئی یک مجموعه پدر تبار است ودرنهایت ازنظر نسب شناسی به یک نیای مشترک میرسد. ازآنجائیکه باگذشت زمان وازدیاد جمعیت ایل بهمئی دارای طوایف گوناگونی گردیده است مادراین مجال سعی خواهیم کرد شناخت درستی از طوایف بهمئی بدست آوریم. 

 

"بهمن " جدمشترک بهمئی ها دارای دوفرزند سرشناس ومهم به نامهای احمد ومهمد( محمد ) بوده است وهرکدام پایه گذار یک طایفه بزرگ در ساختار کنونی ایل بهمئی شده اند، به گونه ای که طوایف احمدی ومهمدی نام تیره خودرااز جد مشترکشان به ارث برده اتد .البته ممکن است بهمن فرزندان دیگری هم داشته اما به دلایل مختلف مانند مرگ ومیر ، نداشتن اولاد ذکور، عدم شهرت کافی وغیره از گردونه مناسبات ایل خارج شده باشند ویا فرزندانشان زیر مجموعه یکی از دوبرادر مهم تر قرار گرفته باشند در هر صورت ایل بهمئی برگرفته از تیره های ذیل میباشد.

ایل بهمئی : 1-تیره احمدی  2- تیره مهمدی

انشعابات تیره احمدی عبارتند از :  احمدی  و جلالی

احمدی : طایفه بیژنی- طایفه  بندری -طایفه بتنی- طایفه غیبی - طایفه ویسی - طایفه گهرئی - طایفه بالیاوی - طایفه بلواسی - طایفه تاکائیدی - طایفه شه مصیری - طایفه مشهدی مهمدی

جلالی : طایفه باولی - طایفه شوسنی - طایفه کمبری - طایفه شه نظری 

طوایف سادات وابسته به احمدی : سادات عباس - سادات میرسالاری - سادات رضا توفیق - سادات منگروری - سادات بابا احمدی ( شیوخ ) - سادات یوسفی 

-تیره مهمدی : 

طایفه عالی مهمد - طایفه نوروزی - طایفه خلیلی - طایفه مهمد یسا - طایفه نری یسا - طایفه کج کلاه - طایفه کمایی - طایفه بناری .

طایفه علاالدینی : طایفه شیخ - طایفه محمد - طایفه خاجمیر - طایفه قنبر - طایفه میر احمد - طایفه نعمت الهی 

انشعابات ایل علاالدینی عبارتند از : 

دهه خاجمیر : دهه مراد، دهه گنجعلی ، دهه سجادی 

دهه شیخ : دهه سهو ، دهه مرادی ، دهه لطفعلی، دهه حسنعلی ، دهه بخشعلی 

دهه محمد : دهه رضا ، دهه مهدی ، دهه مهمید ، دهه مهدالی ، دهه کاظمی ، دهه احمدی 

 دهه قنبری : دهه نقدی ، دهه شکر، دهه صیدال ، دهه یارامیر، دهه آقانظر ، دهه علی نظر ، دهه سبزعلی ، دهه ملا محمدعلی ، دهه کربلایی جانی

دهه میراحمد یا بلواسی : دهه نکروز ، دهه باقری ، دهه بلاوالی ، دهه جولان ، دهه رحمالی ، دهه علیرضا ، دهه محمد سلیح

دهه نعمت اللهی : دهه برقی ، دهه  هادی ، دهه چاکی ، دهه فتحعلی ، دهه ششول

توضیح اینکه دهه ها سنگ بنای ساختار ایل بهمئی بوده اند و هر طایفه وتیره به دهه های مربوط به خود تقسیم میگردیده

ادامه دارد................... 

- عمده مراکز سکونت ایل بهمئی در غرب استان کهگیلویه وبویراحمد وشرق استان خوزستان میباشد .

- تعدادی از بهمئی ها در زمان حکومت زندیه به منطقه مرودشت شیراز کوچانده شدند .

- عمده این ایلات در شهرستان بهبهان بخش شهر سلک ( سیکک ) یا لی کک وبخشی از شهرستان باغملک بخش میداود وتوابع آن ساکن هستند، ازجمله در روستاهای ده صفر - ده کلو - هفت تپه درمسیر جاده بهبهان به رامهرمز سکونت دارند.

طایفه خلیلی وکج کلاه و بناری به همراه شاخه های خود طوایف کمایی ، مهمدیسا، نری میسا، درمناطق وسیعی از شمال غرب و غرب خاک بهمئی وهمچنین توابع شهرستانهای باغملک، رامهرمز، در مجاورت طوایف ایل جانکی بختیاری ازجمله شهر صیدون ، وباغملک ، اجل ، تلاور، گندمکار، سرتوچ، سردره، شاهزاده عبدالله ، دره بیناب، سولک، چاردره، رودزیر، میداود، سرله، پتک جلالی ، دیدونی، شاه ابوالقاسم ، وغیره استقرار وسکونت دارند، 

منبع : برگرفته ازتاریخ ایل بهمئی 

حکم کلانتری آنصرالله و آیاور مرادی

ادامه نوشته

حکم کدخدایی  آعجم تاجمرادی و آحمزه علی آقاسی پور

ادامه نوشته

نقش کلانتران ورهبران  ایل بختیاری

 " کلانتران و ریش سفیدان ایل بختیاری از ابتدا تا کنون برای ایجاد نظم وآرامش جامعه ایلیاتی نقش ارزنده ای رابرعهده داشته اند . اکثریت قریب به اتفاق مسایل درون ایلی وفامیلی وخانوادگی را  بصورت پا در میانی حل وفصل مینمایند و از این بابت زحمت و وقت نیروهای قضایی در ارتباط با حل مسایل واختلافات مردم این ایل کمتر وکمتر شده است . اتحاد وانسجام قومی مرهون خدمات وراهنماییهای شبانه روزی بزرگان وکلانتران قوم میباشد . حسن مسئولیت پذیری در یکایک کلانتران وبزرکان ایل نسبت به ایلوندان باعث تداوم انسجام واتحادو وحدت افراد ایل مباشد.

 

این انسجام واتحاد هرزمان در معرض خطر قرار میگیرد که اگر بی تفاوتی بزرگان در رفتار آنان قرار گیرد که هیچوقت چنین پیشامد ناگواری درهیچکدام از بزرگان ومعتمدین به وقوع نپیوسته است.

ساختار یا نظام سیاسی جامعه ایلی برآمده ازشکل گیری نوع روابط میان گروههای عشایری متحد با یکدیگر است ازاین رو ایل در واقع یک واحد سیاسی از جمعیت عشایری است که برپایه روابط ساختی وکارکردی میان طایفه ها وتیره ها به هم وابسته زیر نظر گروهی ازسران ورهبران ایل سازمان یافته وبه خودی خود مستعد ایجاد ساختار ویژه ای از قدرت شده اند که مبانی مادی آن در زندگی عشایری وسازمان اجتماعی قبیله ای نهفته  است .

نظام سیاسی ایل دردستگاه  نیرومندی متشکل از سران وبزرگان طایفه ها وتیره ها هویت وقوام می یافت.ازاین رو دستگاه رهبری ایل وحدت ویکپارچگی ونظم وامنیت اجتماعی واقتصادی وسیاسی را دردرون ایل ایجاد میکرد.رده های ساختاری یک ایل باتوجه به ماهیت زندگی کوچندگی وبه خاطر بهره گیری از مراتع شکل گرفته است هریک ازاین رده ها به دو قسمت نظام اجتماعی وساختار قدرت تقسیم میگردند که ضمن وابستگی ودر هم تنیدگی شدید از یکدیگر نیز متمایز نیز میباشند .

همیشه درهر ایلی ساختار اجتماعی به موازات می بایستی ساختار قدرت نیز متبلور باشد واین دوساختار برهم منطبق باشند. دربختیاری حکم کلانتری هرساله تجدید میگردید کلانتران هرسال به محل سکونت خان دعوت می شدند واگر کارنامه کارهای او در طایفه مثبت می بود حکم مجددا توشط منشی خان تجدید می شد و اگر میسر نبود از عموزادگان ویا فرزندان ایشان به عنوان کلانتر معرفی میکردند.در ایلات قشقایی هم رسوم کلانتری در طوایف به شکل بختیاری ها بوده این سنتها پس از سال ۱۳۴۲ خورشیدی رفته رفته به هم ریخت واز هم فرو پاشید چنانکه پیوسته "مال "به نام پیرترین عضو مال مال نام گذاری میگردید اما بعد از سال ۱۳۴۲ تمایلی در مال بوجود آمد که یک نفر عضو مال به عنوان نماینده با مامورین دولتی به گفتگوبنشیند و حل وفصل دعاوی رااز طریق ژاندارمری پیش گیرد. قدرتمندان ایلی که در راس رده های بالا قرار میگرفتند ، سیاستمداران برجسته محیط ایلی خود نیز بودند.

مجموع این سیاستمداران که به نام رده های قدرت ازآنها نام برده میشود به دو دسته تقسیم میگردند.

۱کلانتران انتصابی ۲- کلانتران انتخابی

کلانتران انتصابی: قدرتمندترین وسیاستمدارترین فرد انتصابی در رده بودند اینان سرپرستی در رده ایلی(ایل- طایفه-تیره) رابه خود اختصاص داده بودند . در راس اینان ایلخان یا خان قرار داشت که بر کل ایل جکومت میکرد . کلانتر بزرگ بر طایفه وکلانتر کوچک (کدخدا) بر تیره رمان می راندندانتخاب آنان در تمام ایلات انتصابی واغلب موروثی بود. زیرا سکنه هر جامعه ایلی به دو دسته تقسیم می شدند.

دسته فرمانروایان (کلانتران) یا اعضای شبکه قدرت ودسته فرمانبران تعداد فرمانبران بسیار زیاد بود ولی تعداد فرماندهان (کلانتران) بسیار اندک بود در جامعه کهن لرهای بویراحمد در پیشوند نام کوچک افراد این گروه ، واژه (کی) به کار برده می شد. در جامعه لر بزرگ بختیاری ها واژه "خان"و " آ " در پیشوند نام کوچک شاخه کلانتران به کار میرفت...

همچنین بعضی از روسای طوایف بختیاری بدون اینکه جزو طبقه روحانیون باشند ودارای سواد خواندن ونوشتن بودند  صاحب عنوان " ملا" هستند که همانند واژه آ نشانه احترام میباشد. " کی ها" در کهگیلویه وبویر احمد و"آها" . "ملاها" در بختیاری هم اکنون حیات دارند وگرجه نقش موثر وکاربدی انها نسبت به گذشته کمرنگتر شده است . ولی هنوز هم در جاکهع سنتی ایلی از احترام ویژه ای برخوردارند.

کلانتران انتخابی :

سرپرستان رده های تش و اولادانتخابی بودند و بنام ریش سفیدشهرت داشتند. شاهسون ها وترکمن ها اینان را آقا سقل (ریش سفید) می گفتند اینان از فعال ترین افراد رده ای بودند که در آن عضویت داشتند واز میان مردمی ترین ودلسوزترین وآگاه ترین رده اتنخاب می شدند. ریش سفیدان اغلب با سیاستگذاری صدر ایل مخالفت نمی کرندن وبزرگان وسالخوردگان این رده ها سخت مورد احترام بودند وهمگان از تجربیات آنها بهره می گرفتند ودر مجامع عمومی از احترام ویژه ای برخوردار بودند....  

  ....ادامه دارد..... برگرفته از مطالعات ناصر حسینی منجزی کارشناس ارشد مطالعات اقتصادی وتوسعه 

روستای تاریخی کهباد یک از شهرستان ایذه

روستای تاریخی کهباد ۱ نمادی است از آثار بجای مانده از دوره ایلامیان وبعد از آن که موقعیت جغرافیایی این روستا بدین شرح است محل گذر ودسترسی به این روستا ازمسیر جاده اصفهان به سمت راست جاده کهباد ودرحومه شرقی شهرستان واقع شده این روستا در دامنه کوهپایه ای کوه پرصلابت منگشت که نشان رشادت مردان بختیاری است واقع گردیده که طبیعتی جذاب ودیدنی دارد طول وسعت این روستا حدوداٌ ۲.۵ کیلومتر میباشد

این روستا به چهار قریه به مرکزیت اشگفت گاه از نظر میراث فرهنگی وگردشگری میباشند که عبارتند . ‌ار" کَل"، "پاچه"،"دالوزهرا"،" اشکفت گاه"ساکنین این قریه ها از طایفه عالی محمودی هفت لنگ تیره ملامرادی میباشند.نظر به وجود بزرگان و کلانتران طایفه عالی محمودی و همچنین تیره ملا مرادی بزرگانی در طول تاریخ این طایفه بعنوان بزرگان و ریش سفیدان داشته اند که نقش بسزایی در حمایت و راهکارهای طایفه ایفا نموده اند .

و باتوجه به تایید محققان وباستان شناسان ایرانی و خارجی قدمت تاریخی این روستا که تاریخ آثار بجای مانده در محل به زمان ایلامیان وبعد از آن میرسد .دراین محل کوه بلندی است بنام قلعه که در حدود ۶۰۰متر ارتفاع دارد که مردم به آن کک کهزاد(قلعه) میگویند.

قدمت این قلعه نیز به گذشته دور برمیگردداین بنا در بالای قلعه ساخته شده ومصالح بکاررفته در آن از سنگ وچارو است و پایین تر ازاین قلعه منبع آبی است که مردم بر آن آب انبار نام نهاده اند که به سمت قریه دالو زهرا میباشد.وجاده آن از نزدیک کنار بزرگی که معروف به کنار دالو زهرا است این مسیر بصورت سنگ فرش بوده که راه اتصال به قلعه میباشد که این جاده بر اثر بارانهای شدید نقاطی ازآن تخریب گردیده وگورستان معروف و بنام شهسوار دراین محل میباشد که به گفته بزرگان محل دفن بسیار زیادی از طوایف مختلف بختیاری هفت لنگ باب میباشد وبر روی آن قبرها شیر سنگهای بزرگ و کوچک است که نماد بزرگی وشجاعت مردان بختیاری میباشد . و محل شهسوار بقعه ای قدیمی از سنگ وچارو ساخته شده که توسط نابخردان تخریب و حفاری شده است که به احتمال قبری از بزرگان ویا شاهزادگان ایرانی زمان خود بوده است . و قبرستان شهسوار یکی از قدیمی ترین و تاریخی ترین قبرستانهای شهرستان ایذه در میراث فرهنگی به ثبت رسیده است .

منبع : تاریخ جغرافیایی ایذه

شکل گیری ایل بختیاری

در بحث شکل گیری ایل بختیاری وهمچنین ایلات لر همانطور که در مبحث ساختاری ایلات گفته شد اینان از اقوام کهن تمدن ایران زمین هستند که در کوههای زاگرس واستانهای خوزستان ،چهارمحال بختیاری ،لرستان و گهکیلویه وبویراحمدو...ساکن بوده وقدمتی به تاریخ ایلامیان دارند، ودرباره ساختار و ریشه یابی ایل بختیاری از زمانی که انسانها پا به عرصه زندگی نهاده اند وزندگی مشترک را بنای ساختاری خود نهادند وفهم این مسئله این است که تاریخی بسیار دیرینه دارند.

ولی آنچه حائز اهمیت است اینکه بختیاری ازایلات مهم وبا نفوذ در ایران بشمار رفته اند وبرترین قومی هستند که از لحاظ ساختاری ایلی هنوز پابرجا مانده اند ، ودر مورد تاریخ وسرگذشتهای غیور مردان بختیاری آنان که یکپارچه برای آزادی این مملکت زحمت کشیده اند به قلم باستان شناسان ومحققان بررسی شده وبه این نتیجه رسیده اند که بختیاریها تمدن کهن در ناحیه زاگرس ومناطق آن ونظر به وجود آثار باستانی از زمان ایلامیان به بعد در این مناطق تاریخی بزرگ دارند ، که در دل کوههای زاگرس وهمچنین در جلگه خوزستان نهفته اند.

سرزمینهای بختیاری ولر در بردارنده هزاران اثر تاریخی وباستانی وفرهنگی کهن میباشند ، بختیاریها ازنسل اولیه ایران زمینند ومتعلق به سرزمین پارس جاوید،

بختیاریها از نژاد اصیل ایلامیان هستند که قدمت تاریخی آنها در جای جای کوهها یزاگرس وجلگه خوزستان صحت آن را تایید مینماید.بختیاریها از ایل کوه نشینان بوده اند که بوضوح ثابت کرده اند مردمی با سخاوت وشجاع وبا فرهنگ ودر کل تاریخ ایران سرافراز جلوه نموده اند .

نام بختیاری از تاریخ کهن این سرزمین وبانام سنبل زندگی آنان یعنی کوههای کلار، آسماری ، دنا، زردکوه، اشترانکوه، منگشت، تمندر، سالنکوه و رشادتهایی که مردان بزرگ بختیاری در این سرزمین بجای گذاشته اند شکل گرفته و می بینیم که بخیتاری نشان داده که با گذشته و تاریخ غنی سرزمین خود در ارتباط بوده وبزرگی ومردمداری را حفظ داشته وهمچنان نام بختیاری براین تمدن کهن زنده مانده است.

بختیاری در سرزمینی ماوا گزیده اند که عظمت تاریخ آن به قبل از ایلام هم میرسد.

 

ظهور دولت ایلام (640تا 3200) قبل ازمیلاد

ایلامیان یاعیلامی ها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ م تا هزاره نخست پ م بربخش بزرگی از مناطق جنوب وغرب ایران فروانروائی داشتند برحسب تقسیمات جغرافیائی سیاسی امروز ، ایلام باستان سرزمینهای خوزستان -فارس -ایلام- وبخشهایی ازاستان بوشهر -کرمان- لرستان وکردستان را شامل میگردید.

سرزمین اصلی ایلامیان در شمال خوزستان بوده که آثار پادشاهی آنان در شهرستان مسجدسلیمان ( پارسوماش) شهرستان ایذه (آیاپیر) وجلگه خوزستان شوش صحت این تاریخ را تایید می نماید.

فرهنگ وتمدن ایلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته در زابل وارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر بوده است.ایلامیان نه سامی نژادند ونه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند....

شهرهای بختیاری نشین:میتوان گفت گرچه بختیاریها در سرزمینی ماوا گزیده اند که متعلق به ایلام بوده وازقدیمیترین دولتهای ان زمان بوده وبه وضوح این موضوع روشن وآشکار است که بختیاریها ساکنین اصلی این سرزمین غنی ومتعلق به قوم ایلام وپارس هستند.

ازجمله شهرهایی که اکثریت اقوام بختیاری سکونت دارند میتوان از شهرهای : مسجدسلیمان- ایذه- شوشتر گتوند- هفکل- باغملک- قلعه تل- اندیکا- لالی -اندیمشک- الیگودرز- فارسان- شهرکرد- اردل- ناغان- لردگان-بخشن خانمیرزا- فریدون شهر- خمین-ازنا- دورود- چلگرد-جونقان-رامهرمز-میداود.................

 

بخش تاریخی قلعه تل : ازبخشهای شهرستان باغملک

 

 

شهرستان یا بخش قلعه تل در ۲۰ کیلومتری شهرستان ایذه واقع شده است مکانهای تاریخی بجای مانده در

قلعه تل همان قلعه معروف " قلعه تل " ونقاط دیدنی تاریخی دیگرمیباشد که این قلعه در زمان حکومت بختیاری  مرکز نظامی خوانین بختیاری به خصوص محمدتقی خان چهارلنگ بوده .تاریخ این منطقه وقلعه به زمان ساسانیان بر میگردد .در چند دهه گذشته آثار تاریخی زیادی کشف گردیده که مربوط به تاریخ هخامنشیان وساسانیان میباشد .

در حال حاضر قلعه تل از بخشهای شهرستان باغملک است .

اکثریت ساکنین قلعه تل بختیاری بوده واز ایل چهارلنگ محمودصالح وایل کیارثی هستند .