شرحی بر زندگی محمدعلی خان راکی مالملی از تیره اولاد

محمدعلی خان راکی مالملی فرزند توشمال عبده راکی فرزند کدخدا آکلبعلی فرزند کدخدا آمحمد فرزند کدخدا آمراد گپ معروف به مراد شاه وارث فرزند امیر تاجمیرخان معروف به کج کلاه خان ..... ، زاده حدود به سال ۱۱۴۵ قمری و وفاتش که در جریان دسیسه طایفه‌ای کشته شده بسال ۱۲۱۱ قمری در منطقه لاغرک چهارمحال بختیاری و در قبرستان ده چشمه به خاک سپرده شد .

محمدعلی خان درزمان حکومت زندیه از صاحبان قدرت و مکنت و جا درایل راکی باب بودند و دارای موقعیت ایلی در بختیاری بودند و بعد از وفات ایشان فرزندانش سلسله مراتب ریاست طایفه را عهده دار بودند

. مادر محمدعلی خان بنام بی بی گل خاتی دختر شاهرضا خان احمد مهمدی بودند .

برادر بزرگ محمدعلی خان بنام علی صالح خان بودند که ایشان نیز در دوره حکومت افشار و زندیه دارای مقام و منصب حکومتی درایل راکی باب بودتد. و مادر علی صالح خان که همسر اول تشمال عبده باشد از ایل گرجی بودند .

محمدعلی خان چهار همسر اختیار نمودند همسر اولش بنام ملا گل بی بی دختر تشمال ملاالهی8 راکی شهنی بودند که پنج فرزند پسر بنامهای عبده خلیل خان و ملا آقاسی خان و کوچک خان و مرادخان و کلبعلی خان و دو دختر یکی بنام بی بی گل خانم همسر اول طهماسب خان راکی برجویی فرزند صابرسلطان بوده و یکی بنام بی بی ماه بیگم معروف به بی بی ملا همسر آباقی فرزند محمدیوسف خان فرزند صیدال خان احمد مهمدی بوده .

و همسر دومش دختر آمحمدتقی فرزند کدخدا آهاشم فرزند آمحمد فرزند مراد خان فرزند تاجمیرخان اولاد بوده که یک فرزند پسر بنام ملادرویشعلی خان و یک دختر هم که همسر ملاکرمعلی ازتش بهلیل تیره سلح چین بوند .

وهمسر سومش بنام بی بی ماه شرف دختر آعبدالله خان پل اسیوند دورکی بوده فقط دو فرزند پسر بنامهای خانعلی خان و سلطانعلی خان داشته

و همسرچهارم اهل چهارمحال بختیاری بوده که فقط یک فرزند پسر بنام خدارحم خان داشته و در جوانی فوت شد .

..........................‌‌‌‌........................

واقعه کشته شدن محمدعلی خان راکی مالملی از خوانین بختیاری عصر زندیه

واقعه کشته شدن محمد علی خان بدست فردی از طائفه بابادی ( بنام آ همت بابادی که خورزمار وی بوده ست .

درزمانی که آمحمد علی خان درمحل ییلاقی خویش درده چشمه تنها بوده و پسرانش با ایل و مال در حال کوچ بودند و از محل دور شده بودند؛

آهمت بابادی عالی انور و تعدادی از بستگانش بصورت غافلگیرانه و شبانه به محل استراحت محمد علی خان هجوم برده و وی را کشتند و متواری شدند......


ودر پی این واقعه توسط شجاعان طایفه راکی مالملی تقاص خون محمد علی خان توسط ۷ تن از پهلوانان طایفه راکی مالملی گرفته میشود .


بعد از کشته شدن محمد علی خان ؛ پسرانش از نیمه راه کوچ به ده چشمه برگشتند و بعد از خاکسپاری مرحوم پدرشان در تدارک انتقام از قاتل پدر و خونخواهی وی بودند و
درهمین اثنا ۷ نفر از پهلوانان راکی مالملی هم قسم شدن و تصمیم به دنبال کردن قاتلین گرفتند و از پسران محمد علی خان خواستند که تقاص را به آنان بسپارند و خود به مراسم عزاداری پدرشان بپردازند .

به تعقیب آهمت و افرادش رفتند و آنها را در نزدیکی چشمه ای بنام چشمه .... در مسیر کوهرنگ بدام انداختند و سر قاتل رابرای عبده خلیل خان فرزند ارشدش و برادرانش آوردند و عزای خان تبدیل به شادی شد و بقول معروف ساز عزای چپی قطع و بجای آن ساز و دهل وکرنا سر دادند *
لازم بذکرست ۷ نفر پهلوانان رشید راکی مالملی بشرح ذیل نقل شده اند:

۱// مرحوم علینقی ولد رضا لیموچی از تیره لیموچی
۲// مرحوم طاهر امیدوند از تش امیدوند
۳// مرحوم پولاد بنیادوند ازتش بنیادوند
۴// مرحوم صیدال راکی مهدی ازتش مهدی
۵// مرحوم مراد ولد عالی بهلیل ازتیره سلح چین
۶// مرحوم اسماعیل پدر کل مهنا علیشهوند از تش علی شهوند
۷// مرحوم نوروزعلی باچی از تیره لیموچی *

(به نقل از حاج محمد میرزا شجاع بختیار کوچکی )

ریشه یابی  قوم بختیاری

شناخت ریشه ایل بختیاری .

ایل بختیاری زیر شاخه قوم لر محسوب می گردد در تقسیم بندی ایل در زمان مکان قرار گرفت اما با نگاهی به نوشته و تاریخ ایل بختیاری متوجه می‌شویم که بختیاری ها بازماندگان تمدن و تاریخ ایلام باستان هستند و در اصل یک قوم جدا بوده اند ..

همانطور که گریشمن فرانسوی آنها را به عنوان ایلامیان باستان معرفی می کند در کنار رودخانه زندگی کرده و انسان هایی که در کنار رودخانه کارون زندگی می کردند آنها را ایلامی می گویند و در کتیبه ها و تاریخ های گذشته ردپای ایلام باستان را در نقشه امروز بختیاری متوجه می شویم و به قدرت رسیدن اولین پادشاه هخامنشیان در این منطقه صورت گرفت در مناطق ایذه و مسجدسلیمان و لالی و شوش و شوشتر ودیگر مناطق محدود به خوزستان ساکن بوده اند و پدربزرگ کوروش کبیر سلسله کوچکی را در این منطقه بنیان نهاد و آن را هخامنش قلمداد شد بختیاری خود یک قوم محسوب می گردد اما در شناخت اقوام بعدی به عنوان قوم لر به حساب آمده است اگرچه زبان فرهنگ و بخشی از قلمرو همخوانی و مغایرتی ندارد و مردم بختیاری هم خود را لر می دانند اگرچه بخشی از فرهنگ خود هم با لرهای لرستان و سایر لر ها متمایز می باشد اوج بختیاری در دوره اتابکان و جنگهای متعدد با افاغنه می باشد اما تاریخ درخشان بختیاری عنوان فاتحان تهران در دوره اجرای حقوق دموکراسی یعنی برپایه مشروطیت می باشد که سردار اسعد بختیاری به عنوان یکی از رجال برگزیده و ارزشمند ایران زمین این افتخار را دارد ...

مرادخان راکی مالملی

شرحی برزندگی مرادخان راکی مالملی .

مرادخان راکی مالملی زاده حدود به سال 1185هجری قمری و در گذشته بسال1259 قمری ایشان فرزند چهارم محمدعلی خان راکی مالملی بودند که پدرش از صاحبان قدرت و مکنت و جا در ایل راکی باب بودند . محمدعلی خان راکی مالملی نه فرزند پسر و چهار دختر داشتند که فرزندان پسرش بنامهای عبده خلیل خان و ملاآقاسی خان و دروپشعلی خان و مرادخان و کوچک خان و کلبعلی خان و خانعلی خان و سلطانعلی خان و خدارحم خان بودند .

مرادخان از مردان نامدار ایل راکی بودند ودیگر برادرانش از جمله آنان عبده خلیل خان و آقاسی خان و کوچک خان درعصر وزمان خویش از صاحبان منصب درایل راکی بوده در سطح ارتباط طوایف بختیاری از مردان بزرگ و معتمدان بنام در عصر خود بودند .

درکتاب تاریخ بختیاری از آغاز تا مشروطیت که به قلم نجف قلی خان عالیپور سردار طایفه اسیوند نوشته شده و سطح طوایف بختیاری را ذکر کرده اند در باب طایفه چهارم بختیاری که طوایف راکی باب باشند خانواده طراز اول راکی را خانواده مرادخان دانسته که از موقعیت سیاسی واجتماعی خاصی برخوردار بودند مرادخان یکی از مردان نامدارعصرخویش در بختیاری بوده که دربین ایل بزرگ بختیاری دارای موقعیت سیاسی و اجتماعی و از محبوبیت خاص مردمداری برخوردار بودند .

ایشان یکی از مردان صلح طلب و از معتمدین ایل بختیاری بودند که در حمایت از پیشگیری جنگهای مابین بختیاری همیشه نقش داشته اند و مخالف برادر کشی در بین ایل بودند .

و طبق بک فقره سند از احکام ایشان که در دسترس میباشد از طرف حکومت فتحعلی شاه قاجار که شخصا ایشان را در نامه معرف به جا و مقام و منزلت وبزرگی نام برده و خواستار وی بعنوان فرمانده قزلباشان حکومت دعوت واحضار می نماید و تاریخ این سند بسال 1239 قمری میباشد .

طبق اسناد قدیمی که از حضور این دو مرد بزرگ و از عبده خلیل خان وملاآقاسی خان و کوچک خان دیگر برادران مرادخان در دست میباشد از مردان نیک و معتمدین در بختیاری بوده اند نامدار خان فرزند شیخ علی اکبر منجزی از دوستان و نزدیکان و حتی وابستگان خانوادگی مرادخان بودند از آنجا همسر آکوچک خان برادر مرادخان دختر عیدی محمد خان منجزی فرزند شیخ مرتضی ملامدی بنام بی بی صنمبر یا دا صنمبر بوده که از زنان بزرگ و با لیاقت و شجاع در عصر خویش بودند .

مرادخان و نامدار خان از جمله مردان روزگار خویش هستند که در بختیاری مخالف جنگهای طایفه ای و برادر کشبها بودند و حتی حضور آنان در جنگ معروف به نه هزار به سرکردگی جعفرقلی خان فرزند اسدخان بهداروند با فرزندان حبیب لله خان دورکی کلبعلی خان و خاندان جعفرقلی خان در منطقه چغاخور گرچه کسانی از بختیاریها دراین جنگ کشته شدند ولی پایان همین جنگ باعث وحدت و نزدیکی طوایف بختیاری و یکپارچگی آنان گردید .

روحشان شاد

نامدارخان منجزی  بهداروند  

درسالهاي 1250 ه ق به بعد كه اوج جنگ بين دوركي ها وبهداروند ها بود نامدار خان منجزي اقتدار وشجاعت و محبوبيت خاص در بين بختياري از خود بروز داد . نامدار فرزند شيخ علي اكبر منجزي از تيره ملا مدي ومادرش از طايفه چهالنگ بود. آثار شجاعت و جوانمردي از همان دوران نو جواني در وي آشكار بود . در همان ايام هم به تمام فنون، اسب سواري وتيراندازي و.... كاملا مسلط بود . روحيه بزرگ وروش ومنش بزرگانه اش موجب شد كه جعفر قلي خان بهداروند شيفته او شود واو را به اردوي خود فرا خواند تا در جنگ با رقيبان بازوي راست خود قرار دهد . نامدار به علت شجاعت ومحبوبيتي كه در ايل داشت به نامدار خان معروف گرديد ، شجاعت ومحبوبيت او روز به روز افزونتر مي شد تا جايي كه اكثر سواران و قشون جعفر قلي خان از وي دستور مي گر فتند كه اين امر موجب شد كه جعفر قلي خان به وي رشك وحسد ورزد ، ترديد وحسد جعفر قلي خان از يك طرف و تحريكات و نفاق رقيبان ( اللخصو ص طايفه راكي برجویی دايي هاي جعفر قلي خان ) از طرف ديگر موجب شد كه دوستي جعفر قلي خان ونامدار خان به دشمني تبديل شد . نامدار خان ناگزير وعده اي از يارانش از جعفر قلي خان جداشدند ودر منطقه اي از انديكا بنام سرآستان ( سر آستون پير محمود ) مستقر شدند .

بلاخره بعد از مدتي با وساطت بزرگان بختياري طرح صلح وسازش و بر گشت نامدار خان به طايفه اش فراهم گرديد . نامدار به افراد وساطت كننده گفت هرچه باشد جعفر قلي خان خان بزرگ است بفرمايد ما خدمتش هستيم . خلاصه بزرگان بختياري رفتند نامدار خان در فكر و آماد سازي جايگاه مهمانها بود . اما هالوزال كه پير كارديده بود به نامدار خان گفت كه اين مهماني براي ما خيلي خطرناك است كر اسد آ دم كينه توزي است من اورا مي شناسم، اسبهايتان را زين كنيد خودتان هم قطارهايتان را ببنديد ومسلح باشيد اما نامدار خان از روي شجاعت قبول نكرد وگفت مگر مي شود آدم مسلح به استقبال مهمانش برود. هالوزال كه انگار آينده كاررا از دل آنها راخوانده بود لحظه اي سكوت اختيار كرد دوباره به نامدار خان رو كرد وگفت پس اسلحه هايتان را در زير لباستان پنهان كنيد

نامدار تبسمي زد وگفت كه اسلحه ها بايد در چادري جداگانه ودور از لامردان باشند ويك نفر نگهبان اسلحه ها گذاشته شود واين كار را هم كرد .ها لوزال هم از آنها جدا شد بر تپه اي مشرف بر مال نشست ومرتب نظاره مي كرد .

حالابشنو كه رقيبان تفرقه انداز چه ترفندي بكار برده اند آنها كه در پي تفرقه بين دو شير بودن (نامدار خان و جعفر قلي خان ) سريعا محل را ديدن و پيش جعفر قلي خان آمدن و گفتن كه اگر چادري جدااز مال وچادر لامردان بود حتما براي ما كمين زد ه اند وقصد كشتن شما را دارند . وقتي در گردنه كوه چال بلوطك رسيدن ديدن كه چادري جداگانه ازمال ولامردان است جعفر قلي خان با خود گفت كه بله راست مي گويند براي او كمين زده اند و در همان جا تصميم به كشتن نامدار خان ودار ودسته اش گرفت . نامدار خان و يارانش هم كه جز نيت خير چيزي در فكر شان نبود در انتظار حضور مهمانان بودند كه از دور آنهارا مشاهده كرد گفت لامردان را فرش كنيد جعفر قلي خان واردويش دارن مي آيند . جعفر قلي و اردويش به چادر لامردان ملحق گرديدند همه جلو يشان بلند شدن هريك جلوي اسب يكي را گرفت نامدار خان هم به رسم احترام وبزرگي جلوي اسب جعفر قلي خان را گرفت وتاكه خواست خوش آمدي بگويد طبق برنامه اي كه قبلا چيده شده بود جعفر قلي خان با يك اشاره دستور شليك راداد وبا يك حمله برق آسا نامدار خان ويارنش را نقش بر زمين كردن نامدار خان در لحظات آخر كه در حال جان دادن بود گفت حالا كه خودم را كشتي عاليورها مهمان هستند آنها را نكشيد ولي رحم به مهمانها هم نكردند (هفت نفر از طايفه عاليور بابادي مهمان نامدار خان بودند ) محمد حسين خان فرزند محمود خان جواني خوش اندام وخوشتيپ وآراسته با لباس هاي دامادي چون تازه عروسي كرده بود وموهايش مايل به قرمز رنگ بود تير به جاي حساس او نخورده بود. بطرف چادر اسلحه ها دوديد كه او را گرفتند و سرش با شمشير بريدند ( گويند محمدحسين كه معروف به محمسين گلاله سهر بود در شكم مادرش بود كه پدرش را كشتن اصلا پدر به چشم نديد و براي همه هم قابل احترام بود ) ومي خواستند كه مال واموال آنها را هم غارت كنند . علي صالح راكي در حالي كه سوار بر ماديان كميت زردي بود همچنان به مال نامدار خان حمله ور مي شد . بي بي ماپسند كه از شير زنان نادره روزگار بختياري بود ناله كنان بسمت جعفر قلي خان آمد و گفت خاك بر سرت برادران خودت را كشتي و پشت خودت را خالي كردي مي خواهي مال وزن وبچه آنها را هم به دشمنان بدهي فكر كردي كه اينها كه با تو هستن همه دوستان تو هستند اينها دشمنان تو هستن بعد از اين هم خودت را مي بيني. حعفر قلي خان در حالي كه به اشتباه خود پي برده بود وعرق شرم بر پيشانيش جاري شده بود دستور خاتمه جنگ راداد به اجساد نگاهي كرد نشست وگريه كرد ولي اي داد بي داد گريه كردن سودي نداشت ( ناگفته نماند كه نامدار خان به انتقام خون برادر جعفرقلي سهراب خان چالنگ را از پاي در آورد) افرادي كه در اين ميان كشته شدن همه از گروه نامدارخان بودن عبارتند: خود نامدار خان ، محمد حسين خان ، آعيدي ، آعبدال ، آكوچك وهفت تن از طايفه عاليور بابادي كه از دوستان نامدار خان بودن كه در آن روز مهمان نامدار خان بودند اين واقع بنا به گفته بزرگان حدود سال1260 قمري اتفاق افتاده كه در تاريخ آن مطمئن نيستم ابياتي در وصف اين افراد سروده اند كه هنوز ورد زبان ايل بختياري مي باشند

هالو زال خوايگوه بس بگرين گوش اسبوتون زين كنين ختو يراق پوش

هالو زال خو ايگوه مگوين و مخندين

اسبو تون زين كنين يراق بوندين

سواري زدير ايا اورديس به دينس

لامردون فرش كنين سي بنشينس

سواري زدير ايا اورديس به ديندا

لامردون فرش كنين بگوين بفرما

يه دستم به جلوت خان خوش اويدي

كي ديدي وا دست نيا نمدار عيدي

يه دستم به جلوت سلام به زونم

خان قلي كر اسد نداد امونم

ويدي به مهموني راست كن بهونه

خوم كشتي نكشي عاليورونه

محمسي گلاله سهر بو و نديده

ديدومس به پشت پير سرس بريده

سر استو وزير استو چل چل برد برد

داد زدست علي صالح مون كميت زرد

ماپسند مينا كند در داد به گرده

محمسينه مكشين زينس به پرده

.......................................‌..................

جنگهای داخلی بین بختیاری

قتل عام علادين وندها :

درادامه جنگها و زمانی که نامدارخان منجزی درجنگ نه هزار طرف دورکی ها ر اگرفت بعد ازآن جنگ با افراد و برادرانش درآن طایفه مانداند ،آنها اسبی داشتند که بی نظیر بود حاکم خوزستان از وصف آن اسب شنیده بود و به کلبعلی خان دورکی سفارش کرده بود که آن اسب رابرای من بیاورید،کلبعلی خان دورکی برسردوراهی ماند که چه کاربکند . اگرازفرمان حاکم خوزستان سرپیچی کند برایش بد می شود واگر اسب را به او بدهد نامدارخان وافرادش که به او پناهنده شده بودند،دلخور میشوند .بنابراین ناچار شد اسب را برای حاکم بفرستد وهرچه نامدارخان وافرادش ممانعت می کردند کاری از پیش نبردند واز این حرکت کلبعلی خان دورکی ناراحت شدند وبه طایفه خودشان (بهداروند) بازگشتند.

ازآن طرف جعفرقلی خان بهداروند و ۹ پسر طهماس خان راکی برجویی (۹ برادر آنادعلی راکی برجویی ) که از حرکت نامدارخان که درجنگ ۹۰۰۰ طرف دورکی ها را گرفته بود وبه تحریک او آنادعلی راکی برجویی کشته شده بود منتظر موقعیت بودند که از او انتقام بگیرند و وقتی که نامداران خان منجزی به میان طایفه خودش بازگشت ، ۹ برادر آنادعلی به پسر خواهر خودشان(جعفرقلی خان بهداروند) گفتند که جعفرقلی تو بابودن نامدارخون نمیتوانی خانی بکنی (حکومت کنی) نامدارخون رک زیر ته ته (چوب دوشاخ زیرچشمت است)مانع برسر راه تواست حالا تو نامدارخان با برادرانش دعوت کن به مهمانی ما آنها را می کشیم آن موقع تو میشوی خان کل بختیاری . جعفرقلی خان قبول کرد ویک روزی به قصد مهمانی نامداران خان با برادرانش (آ عیدی،محمد حسین و.....) بدون اسلحه به راه افتادند که به پیشواز خان بهداروند بروند دربین را هالو زال آنها را می بیند و می گوید نامدارخون کجا می خواهی بروی؟ او گفت جعفرقلی خان دعوت ماست به پیشوازاو میرویم . هالو زال گفت مگه بدبختی شما رو گرفته اوجعفرقلی خان پسراسدخان وخورزای (پسرخواهر) راکی ها می باشد اگه رفتید نتارتان را در می آورند یا نروید یا اگه میخواهید بروید اسلحه باخودتان ببرید،آنها خندیدند وگفتند پیرمرد چه می گوید ما میخواهیم به پیشواز خان برویم اسلحه با خودمان ببریم؟ به نصیحت های هالو زال گوش نکرده وبه راه افتادند . هالوزال نیز سوار براسب باد خودش شد وبرروی تپه ای رفت وبا دوربین نظاره گربود که ببیند چه میشود.

البته ناگفته نماند که نامدارخان محض احتیاط یک کارد قیچ قیچی برسرکمر گذاشت .به محض رسیدن به چادر، داخل سلام جعفرقلی خان دستش به سبیل هایش رفت ،هماهنگ کرد با دایی هایش (۹ پسر طهماس خان راکی برجویی ) که گفت وقتی دستم به سبیلهایم رفت شما آنهارا بکشید واین شد که وقتی نامداراخان گفت سلام جعفرقلی دستش به سبیلهایش رفت وگفت آنها رابکشید که ناگهان نامدارخان دستش به کارقیچ قیچی رفت وآن را بسوی جعفرقلی پرتاب کرد که نوکر او دستش را به جلو می آورد وبه کف دست او اصابت کرد و ۹ برادر آنادعلی حمله کردند وتمامی آنها را کشتند وزمانی که نامدار خان می خواست جان بدهد به جعفرقلی خان گفت :جعفرقلی حالا که این کار را کردی نگذاری ایل راکی دستبرد به ایل بهداروند بکند. جعفرقلی ازاین حرف نامدارخون غمگین شد وسر اورا دربغل گرفت وشروع کرد به گریه کردن ودید که راکی ها برجویی شلوغش کردند وهمه راکشتند نهیب داد که دیگه حمله نکنید،۹برادر آنادعلی راکی نهیب دادند که اگه سروصدا کردی خودت رانیز میکشیم و این شد که ۹ برادر آنادعلی تقاص برادر خودشان را گرفتند .