القاب نظامی که درزمان صفویان به سران حکومتی و برزگان بختیاری میدادند   

در دوره  عصر صفوی که از سال ۹۰۶ هجری قمری تاسال ۱۱۳۵ هجری قمری حکومت کردند ازالقاب مهم که به سردسته رده بالای نظامیان وافراد با لیاقت میدادند که هرده سرباز یک گروه را تشکیل میدادند وبه فرمانده شان " اون باشی " میگفتند . 

وهرده اون باشی یک " یوزباشی" بوده  وهرده یوزباشی باافراد خود یکهزار نفرمیشده که یک " مین"  تشکیل میدادند که فرمانده شان " مین باشی" میگفتند . ودر لهجه بختیاری به مین باش "ممباش" می گفتند یا تلفظ میکردند  .

وهر ده مین باشی فرمانده شان را " امیرتومان" میگفتند .  

عنوان لقب تشمال یا توشمال در مناصب حکومتی ایران

تشمال یا توشمال از مناصب حکومتی ایران از دوره مغول تا اواخر دوره صفوی وافشاریه بوده که به عنوان امیر نیز آمده است

و القابی که به عنوان تشمال به بزرگان در ایلات بختیاری داه شد که از این القاب دراسناد معتبر قدیم وحکم های حکومتی موجود است که در زمان صفوی محول گردیده است .

تشمال درایلام ولرستان به رئیس ایل اطلاق میگردید . از وظایف عمده تشمال افزون به حفظ امنیت ونظارت برامورمختلف ایل که از طریق پلیس وانتظامات صورت میگرفت وهمچنین جمع آوری مالیات مرسوم بود . و عنوان کریم خان زند تشمال بود واورا تشمال کریم میخواندند که در آن دوره به معنای کدخدا و بزرگ قوم بود .

ونیز تشمال در بختیاری به دومعنی به کار رفته است یکی ازاین دونام نام یکی از طوایف بختیاری است از ایل دورکی باب است که به طایفه تشمال معروف وگفته شده اند .

ولی کاربرد مصطلع آن به معنی نوازنده محلی است ودر برخی نواحی نیز توشمالها را خطیر و مهتر ومیشکال هم میگویند . و نام بردن میشکالان یا نوازنده گان بختیاری با نام توشمال از حدود دهه شصت خورشیدی بوده

میشکالان گرچه در کناربقیه ایل زندگی میکنند ولی دارای زندگی جداگانه هستند .

میشکالان درایل بختیاری در مناسبتهای گوناگون از جمله در جنگهای بختیاری و درمراسم عروسی و مراسم عزاداری و مراسم ختنه پسران مینواختند وسازهای آنان در مراسم عزا بصورت چپ وبه شکل محزونی مینواختند. در مجموع دهخدا می گوید این کلمه یعنی تشمال کلمه مغولی است وبه عنوان منصب ومقام بزرگان برای شخص بکار میرفته است .

بازنویس سند قدیمی دشتک با توشیح کلانتران وقت راکی مالملی

 دومین سند قدیمی دشتک و تحلیل و بررسیم آن
(سند ملاقربان و برادران مربوط به حدود 180 سال پیش  ـ اوایل دوره قاجاریه) ـ تصویر سند...

  پیش از این، قدیمی ترین سند تاریخی دشتک را  (سال 1117 هجری قمری، بیش از 300 سال قبل در دوره صفویه) که خریداری املاک دشتک توسط «محمدحسین خان، حاکم بختیاری» بود منتشر کردیم  و پیرامون محتوای آن، استتباط تاریخی از آن دوران را ذکر کردیم.

   اما دومین سندی که نام دشتک در آن آمده سند فروش املاک در دشتک، به تاریخ ششم شعبان 1255 هجری قمری است (برابر با 23 مهرماه 1218 هجری شمسی، حدود 180 سال قبل) که توسط «ملاقربان(رئیسی) و برادران به شیخ عزیزاله راکی شهنی» فروخته اند.  این سند بر روی کاغذی به رنگ فیروزه ای و با ابعاد حدود 35 × 20  سانتیمتر نوشته شده است .

 تحلیل و بازخوانی سند و متن بازنوشته آن:

هو المالک الملک بالاستحقاق

بسم الله ارحمن الرحیم

شکر تو گویم که تویی ذوالجلال       ملک تو در بیع و شراع شد حلال

   فَبَعدُ.....  باعث بر تحریر و ترقیم این کلمات شرعیة الدلالات و غرض از تسطیر این ارقام خجسته آن است که حاضر و ...؟  گردیدند، عالیشانان «ملاقربان و آقا ابراهیم و آقا لطفعلی و آقاعبده خلیل» ولدون مرحمت پناه «آقا محمدعلی دشتکی» و از روی اشد رضا و رغبت تمام من دون الاکراء و الاجبار بین مستطاع و الاخیار بفروختند به عالیحضرت مرحمت پناه «شیخ عزیزاله» ولد مرحوم «شیخ فرج من طایفه راکی شهنی» و نیز بخرید از بایعون به عقدی معتبر در شرع انور کلاّ هو طریقه همگی و تمامی و جملگی موازی دو شعیر و نیم از آب و املاک و از کل ششدانگ قریه دشتک مع شرب و مشارب و انهار و جداول دایراّ و بایراّ صحیحا و بخساّ .... ؟ با جمیع لواحق شرعیه و لواحقات ملیه و کلما یتعلق بزمان القدیم الی الان بثمن قیمت مبلغ «هفت تومان تبریزی» فض ....  وجه...؟ رایج خزانه عامره سلطانی مبایعه صحیحه شرعیه و معاقده صریحه ملیه حاویه جمیع شرایط صحت و ارکان خالیه از کل مفاسد و نواقص و بطلان و معترف شدند بایعون مزبوران به آنکه دانسته و فهمیده و عالا بالکمیته و الکیفیه که بیع مزبور را از بایعون صادر...؟  گردیده و....؟

   به تصدیق و متنفیذ ....؟  و امضاء آن نمودند و ضامن کلا شدند عند خروج  المبیع حقا للغیر کلاً و بعضا ضمنانا لازما صحیحا شرعیا و عقد مبایعه مزبور مسبوقست بعقد الاجاره وارده بر تمامی مایقبل الاجاره در مدت نودسال بمال الجاره مبلغ سه هزار دینار وجه  مواجره صحیحه شرعیه و معاقده صریحه ملیه و غیر ذالک حاضر شدند بایعون مشارالیهمان صلح صحیح شرعی نمودند از هر گونه بقی و بهره و نصیبی و استحقاقی و استخلافی و قیام مرافعه ای که بایعون را در کل مبیعه موصوفه بوده به هر جهت از جهات شرعیه و به هر علت از علل اسلامیه سِیّما به علت غبن الفاحش به عمل الافخش عین المصالحه مبلغ هفتصد و پنجا دینار ....؟  مصالحه صحیحه شرعیه دینینه و عرفاً بجهت اولی و کرۀ ....؟ بجهه اخری صلح صحیح شرعی نموده اند از جمیع حقوقی که در کل بیع مرقومه داشته سِیّما به علت غبن در غبن بمصالح به مبلغ دویست و پنجا دینار ..... ؟ که مجموع عقود و معادل مبلغ هفت تومان چهار هزار دینار وجه....؟  بوده باشد  دفعتا واحدتا در مجلس بیع اخذ و قبض شرعی نموده اند و بالمره ازالة حقوق بایون از کل مبیعه مرقومه گردیده و به حقیت و ملکیت مشتری قرار و استقرار شرعی بافت و مشتری راست آنکه تصرفات المالکانه مستحقانه به هر نحو که خواهد وارد نماید که تصرف الملاک....؟  فی املاکهم و ذوی الحقوق فی احقاقهم نرسد من به.....؟  الیوم بایعون خودشان بنفسه یا احدی من قبله وکیلاً ام کان وارثا که به علت مبیعه موصوفه دعوی نمایند شرعا دعوی عاطل است و باطل است و از درجه اعتبار و اعتماد ساقط و هابط و امسموع و نامشروع و محض التبان.....؟  خواهد بوده و صیغه شرعیه عربیا و فارسیا بینهما جاری شد تحریرا فی ششم شهر شعبان المعظم  1255  . ؟؟

شهود              مطابی .... ؟               و موافق

   عالیجا محمدکریم خان خلف مرحمت پناه حبیب اله....؟ خان ـ عالیجاه مرادخان خلف مرحمت پناه عالیجامحمدعلی خان راکی مالملی  ـ عالیجاه آقا کوچک خلف مرحمت پناه عالیجاه محمدعلی خان راکی مالملی ـــ عالیجاه شاه حسین خان خلف مرحمت پناه عالیجاه چراغعلی خان بابادی عالی انور   ـــ  عالیشان آقا علی اصغر خلف مرحمت پناه کربلایی آقا بابا ده چشمه ــــ عالشان آقا فرج اله خلف مرحمت پناآقا علی ده چشمه  ـ آقا علی رضا ولد مرحوم آقا اسفندیار ده چشمه   ــ رفعت مقام آقا عباسعلی ولد مرحوم آقا عبدلکریم ده چشمه  ــــــ آقا کهنه پوش ولد مرحوم آقا علی رضا دشتکی  ــــ  نظر ولد مرحوم آقا حمزه دشتکی   ــ  نوراله ولد مرحوم آقا نوروز دشتکی  ــ  آقا شَوسین ولد مرحوم آقا نوروز دشتکی ـ  آقا جعفر ولد مرحوم آقا جلال دشتکی ـ آقا نادعلی ولد مرحوم آقا علی رضا دشتکی  ــــ آقا بهرام ولد آقا حمزه دشتکی  ـــــ  آقا نصیر ولد مرحوم علی جان دشتکی ــــ علی بخش ولد مرحوم محمود دشتکی  ـــ آقا هیکل ولد مرحوم آقامحمدرضا دشتکی  ــــ آقا علی بک ولد مرحوم علی جمعه دشتکی.

(توضیح: مواردی از سند ناخوانا بوده موفق به خواندن این موارد نشدم که با نقطه چین ... و علامت؟ مشخص گردیده اگر شما دوستان توانستید بازخوانی کنید برای تکمیل سند کلمه ناخوانا را اعلام فرمایید و اگر اشتباهی در متن و تفسیر آن رخ داده متذکر شوید)

تحلیل و بررسی سند:

  ــ در این سند آمده است که «ملاقربان و برادران» دو شعیر و نیم املاک خود در دشتک را با آب و متعلقات، به «شیخ عزیز اله از طایفه راکی شهنی» فروخته اند. طایفه شهنی در قدیم به صورت عشایری در دامنه های شمال دشتک کوچ و رفت و آمد داشته اند و با دشتکی ها معاشرت زیادی داشتند.

 ــ در گذشته یک ملک یا روستا را شش دانگ حساب می کردند و هر دانگ 16 شعیر  بود یعنی کل شش دانگ دشتک 96 شعیر بود که در این سند دو شعیر و نیم (یا دو جَو ونیم) از املاک آن را به قیمت هفت تومان وجه رایج آن زمان فروخته شد.

  ــ با بررسی محتوای این سند چند نکته از دشتک آن زمان مشخص می گردد: اول اینکه طبق این سند بزرگان دشتک در آن زمان، نامشان در سند و حاشیه آن ثبت شده است و نشان از درست بودن اشاره به بزرگان قدیم دشتک و صحت کلی شجره نامه هایی است که قبلا منتشر کردیم.  (البته با این اسامی برخی شجره نامه ها از جمله شجره نامه فامیل های سلیمانی و عباسی و رئیسی نیاز به جابجایی اسامی و اصلاح دارد)

   ــ نکته دیگر که می توان از این سند برداشت کرد: احتمالا مالکیت افراد ذکر شده در دشتک که  امضاء آنان ثبت شده است، چرا که معمولا در قدیم وقتی سند مالکیت تنظیم می شد شهود و گواهی دهندگان از مالکین همجوار و یا از بزرگان معروف و صاحب منصبان اجتماعی بوده اند، بزرگان راکی شهنی و بزرگان دشتک.

 ضمنا در هر دو سند دشتک نام برخی بزرگان ده چشمه به چشم می خورد در حاشیه سند اول که قبلا منتشر شد امضای بزرگان فارسان نیز وجود دارد و بیانگر ارتباط و معاشرت دشتک با ده چشمه و فارسان از گذشته های دور است و نظر دیگر اینکه هر دو سند بویژه سند اول در منظقه میزدج توسط کاتبان این منطقه تنظیم شده باشد در حاشیه سند اول امضا کنندگان اکثرا از فارسان و ده چشمه و گوشه امامزاده، جونقان و... هستند.

نکات دیگر را شما تفسیر نمایید...

  بزرگان دشتک در آن زمان از فامیل های: بهرامی، سلیمانی، عباسی، رئیسی و... که در متن و حاشیه سند آمده است و از قدمت این فامیل ها و بزرگان آن در دشتک حکایت دارد. فامیل های عباسی، سلیمانی و رئیسی نوادگان «خواجه درعلی موگویی» و فامیل بهرامی نوادگان «حمزه و بهرام بهداروند» هستند:

ملاقربان ولد آقامحمدعلی دشتکی (فامیل رئیسی)

آقا ابراهیم ولد آقامحمدعلی دشتکی (فامیل رئیسی)

آقا لطفعلی ولد آقامحمدعلی دشتکی (فامیل رئیسی)

آقا عبده خلیل ولد آقامحمدعلی دشتکی (فامیل رئیسی)

آقا نادعلی ولد مرحوم آقا علی رضا دشتکی (فامیل سلیمانی)

آقا کهنه پوش ولد مرحوم آقا علی رضا دشتکی (فامیل سلیمانی) 

آقا هیکل ولد مرحوم آقامحمدرضا دشتکی (فامیل سلیمانی)

آقا بهرام ولد آقا حمزه دشتکی  (فامیل بهرامی)

نظر ولد مرحوم آقا حمزه دشتکی  (فامیل بهرامی)

نوراله ولد مرحوم آقا نوروز دشتکی  (فامیل عباسی)

آقا شوسین ولد مرحوم آقا نوروز دشتکی (فامیل عباسی)

عالیجا محمدکریم خلف مرحمت پناه حبیب اله خان (حبیب اله خان عموی الیاس خان بود که در آن زمان منطقه پشتکوه را در تیول داشت)

علی بخش ولد مرحوم محمود دشتکی  (فامیل؟)

آقا علی بک ولد مرحوم علی جمعه دشتکی (فامیل؟)     

آقا جعفر ولد مرحوم آقا جلال دشتکی  (فامیل؟)     

آقا نصیر ولد مرحوم علی جان دشتکی  (فامیل؟)  

.... در شناسایی هویت افراد فوق که شناخته نشده اند از خلال شجره نامه ها (و مربوط به 200 قبل) همکاری فرمایید....

توضیح: املاک مذکور در این سند را بعدها مرحوم «کل صفقلی محمدی» اولین کدخدای دشتک پس از دوره خوانین ، در تاریخ  1307 هجری شمسی از ورثه شیخ عزیزاله راکی خریداری نمود و سند فوق نزد ایشان بود.


منبع: وبلاگ دشتک نگین بختیاری با بازنویسی جناب آقای رضا بهرامی دشتکی.

گذری برمعرفی لرهای ساکن استان کرمان

لرهای ساکن دراستان کرمان در شهرهای سیرجان ، بافت ،جیرفت وحومه این شهرها سکونت دارند که در زمان حکومتهالی صفویان ،افشاریه ، زندیه وقاجاریه براثر جنگهای داخلی و برون مرزی به این مناطق کوچانده شده اند.

- لرهای ساکن سیرجان به دو طایفه لرسیرجانی ولری شولی معروف هستند :

1- لری سیرجانی عبارتند از: میرزاحسینی و سهراب خانی

2- لر شولی

محل سکونت....که در زمان حکومت صفویان وقاجاریه به کرمان کوچ کرده اند .

- لرهای ساکن شهرستان بافت که به سه طایفه عمده تشکیل شده اند .

1- طایفه لک 2- طایفه لری 3 - طایفه لربختیاری

- طایفه لربختیاری این طایفه ازایل زلقی چهارلنگ بوده که در زمان حکومت نادرشاه افشار به منطقه بافت وکرمان اسکان داده اند ونسب این طایفه به سه برادر به نامهای شهاب الدین ، غیاث الدین ، شمس الدین که اینان فرزند یکی از خوانین وسرداران بزرگ بختیاری جهارلنگ بوده که بدین منطقه آمده وآنجا سکونت دائمی اختیار نموده است .

- طایفه لری این طایفه نیز ازایل بیرانوند خرم آباد بوده اند که در زمان جنگهای مابین لطفعلی خان زند واغامحمدخان قاجار بوده به این منطقه آمده وسکونت دائمی اختیار نموده اند .

- طایفه لک یا لرهای لک ساکن بافت این طایفه نیز از خرم آباد در زمان حکومت کریم خان زند به این منطقه آمده اند .

- لرهای ساکن شهرستان جیرفت به دوطایفه لر به نامهای لر وسلیمانی معروف هستند .

طایفه لرعبارتند از: یوسف بیگی - رضاعلی بیگی - محمدعلی بیگی - لطفغلی بیگی

طایفه سلیمانی عبارتنداز: حسینی - علیدادی - میرشکاری - محمدی - سلیمانی

محل سکونت ...... که در زمان صفویان وقاجاریه به این منطقه کوچ نموده اند .

معرفی قلعه یا ارگ اتابکی( اتابکان لر) ازآثارباستانی شهرستان ایذج یا ایذه

شعرداراب رئیسی شاعرمعاصر بختیاری در وصف محمدتقی خان چهارلنگ کینورسی

نگه کن به تاریخ این دودمان                       پس از آن آریو برزن پهلوان

که اسکندر وخیل مقدونیان                        به زحمت زدستش ببردند جان

چنان داد درسی به مقدونیان                      که شد نام او تا ابد جاودان

نیامد چو او پهلوانی رشید                          بجز از محمد تقی خان پدید

محمدتقی خان بود افتخار                          برای دلیران این روزگار

چو مادر دهر هرگز نزاد                                ندارد چو او بختیاری به یاد

سر بختیاری به کیوان رسید                        چو اورا به دامان خود پرورید

هم اکنون سراسر دیارجنوب                         دیار پر افتخار حنوب

زاهواز تا شوشتر تا بهبهان                         زسردشت ودزفول تاشادگان 

   سراسر همه دهدز و مالیر                       بود جمله فرمانبر آن امیر

به او خظه لر دارد امید                                چو باران رحمت ببارد امید

چنین پهلوانی به این فروحاه                      سزاوار تخت است وتاح وکلاه

چرا کلبعلی خان وجعفرقلی                        ویا پهلوانی چون آنادعلی

دراین رزم سختی که این دادخواه                نموده است با والی پادشاه

نکردند با او دمی یاوری                      به یزدان گذاریم این داوری

                                 شعر :  آداراب رئیسی بختیاری

خداکرم خان بهمئی معروف به خان طلا

خان طلا

خدا کرم خان بهمئی معروف به خان طلا  ، فرزند سرهنگ خان بهمئی متولد 1273 خورشیدی در جوانی رشادتهایی از خود در جنگ " علا ء " نشان داد و بین ایل بهمئی و ایلات لر جانکی گرمسیر( چهارلنگ بختیاری) از محبوبیت خاصی برخوردار بود متانت و نجابت شجاعت و دلیری از خصایص لریاتی   خداکرم خان  بوده که موجب شد تا مردم او را طلای بی غش بنامند و از این رو  از نازنام مردمی خان طلا برخوردار شد . او همیشه هوا خواه ایل ش بوده و نیز ایلات همسایه که زیربار ستم و تحت فشار مالیاتهای دولتی کمر خم میکردند  شوریده است . سرهنگ خان فرزند حسین خان بهمئی چون لیاقتها و  رفتار و کردار و گفتار نیکوی خان طلا آزموده  بود  سمت ریاست و خانی را تا زمانی که در قید حیات بود به ایشان وا گذار کرد . که در آخر این ریاست به مرگ او بدست نیروهای پهلوی در سال بیستم  آذرماه  1316 خاتمه یافت .

خان طلا شش فرزند داشت ، چهار پسر و دو دختر  و در مبارزات طولانی با دولت پهلوی دو پسر جوانش فرج اله خان و جعفر قلی خان دوشادوش پدر  با ارتش پهلوی می جنگیدند  . در یکی از همین جنگها بود که سرهنگ خان پدر خان طلا که ریش سفید ایل هم بود ،  ناجوانمردانه دستگیر می شود و به زندان اهواز گسیل میگردد  که به طور مشکوک  غریبانه در زندان کشته می شود .

برداشت ازوبلاگ ( بنه وار ) آقای رهدار 

 

شرحی برنسب نامه  خاندان موسی خان عکاشه بابادی یا  گاشه

درباب کشف النسب خانواده عکاشه بابادی که بعدها از همین نام تشکیل طایفه عکاشه بابادی گردید که خود به چند طایفه وتیره منشعب میگردد درباره خاستگاه این خانواده به نقل از اسکندرخان عکاشه از نوادگان موسی خان بزرگ گفته شده از پیش در بخش خانمیرزا وگندمان ساکن بوده اند در ارتباط با عکاشه معروف در بختیاری از دیر باز به شیخ بادآورد مشهور بوده که عنوانی است متناسب با متصوفه واهل طریقت و خود را از اصحاب پیامبر میدانند که ایشان گفته اند کشکول داشته اند و بنا بر دست به دست شدن زیاد از بین رفته است وباز آنطور که اسکندر خان عکاشه ضغیم الدوله فرزند حبیب الله خان عکاشه در کتاب خود میگوید آنچه از معمرین طایفه از باب نسب واجداد واحفاد به ایشان رسیده اینطور می گویند که نسب این خانواده به شیخ بادآورد یا شیخ محمدرضا می رسد اسکندرخان فرزند حبیب الله خان فرزند اسدالله خان فرزند موسی خان فرزند اسدالله خان فرزند مهدیخان فرزند شیخ باقرخان معروف فرزند شیخ محمدرضا فرزند شیخ عبدالله فرزند شیخ مهدی که بعد از چند نسل دیگر به شیخ محمدرضا اول یا شیخ بادآورد می رسند .

و این طایفه وقبیله امروزی که مسمی به بابادی است وفانی ازاین طایفه شمرده می شوم بابادی اصل وفرع با توابع یک قسمت هفت لنگ بختیاری است ......که به پنج تیره بزرگ منشعب میگردد ۱ـ عکاشه ۲ـ عالی انور ۳ـ راکی ۴ ـ گله ۵ ـ مُلمی اکنون ازاین پنج تیره شعوب عدیده برخاسته میشود وی در قسمتی دیگر از کتاب خود میگویند که این طایفه کشکول هم دارند ولی بعد از مدتی از میانه نابود ومفقود گردیده واین قبیله وعشیره بنده که امروز بابادی موسوم ومنسوب می شود از نسل همان شیخ باد آورد هستند این بادآورد از کثرت استعمال الفاظ لری به بادی و به تدریج و مرور دهور بابادی شد که همین بابادی حالیه است واین سلسه وقبیله تبادی ازمنه دو شعبه شدند یک شعبه موسوم بابادی عکاشه که همین عکاشه عرب باشد وبه زبان الوار گاوشه خوانند وشعبه دیگر عالی انور وراکی و ململی وغیره ها است وفامیل بنده اسکندرخان از بابادی عکاشه محسوب می شوند واجداد وآبا فانی برعموم طوایف بابادی از سابق رییس وفرمانروا بوده اند نشیمن ایل بابادی جاسون ( محلی است در گرمسیر قشلاق عشایر است) وحوالی اندیکا بوده است وپس از شیخ باد آورد به چند پشت دیگر که از جمله شیخ مهدیخان وشیخ عبدالله و چند نفر دیگر ازاین سلسه را تا عهدشیخ باقرخان که به لقب خانی نایل شد ومیگوید که حالات وکردارشان درست معلوم نیست وکسی ندیده است .......

شیخ باقرخان که پسر شیخ محمدرضا ثانی یا ثالث باشد مردی شجاع و زبر دست وسواری دلیر وقوی پنجه میتوان گفت که در بختیاری نظیر نداشته وچنان اتفاق افتاده است زمانی که مابین چهارلنگ وهفت لنگ عداوت حاصل ونایره قتال وجدال مشتعل بود فی الجمله پس از جنگی که امتدادش به هفت شبانه روز به درازا کشید عبدالخلیل آقا که یکی از اجداد خوانین معظم وسرداران اعظم وحالیه بختیاری است ماکه فعلا هفت لنگ وچهار لنگ بلکه تمام ایران را مسخر ومنقاد نموده اند مقتول نمودندکه بعد از آن برادرش احمد آقا به خونخواهی برادر برعلیه چهار لنگ برخاست ضمنا احمد وعبده خلیل فرزندان خسرو آقا بودند ـ در آن زمان که ایل بابادی از چند سو طلایه دار هفت لنگ بختیاری بودند خصوصا در منطقه کوهرنگ که دراین جنگ عالی معروف به عالی چپ چهارلنگ بعد از نذر کردن یک میش که شیخ باقرخان عکاشه را بکشد ولی با شروع جنگ که با شیخ باقرخا ن روبرو گردید گفت یک گاومیش نذر میکنم که از دست وی در بروم ولی دراین جنگ عالی چپ بدست شیخ باقرخان کشته میشود واردوی چهار لنگ شکست خورده وتا کوه آسماری رفتند که حالیه اولاد همان عالی مشهور وخانواده معروفی هستند ومحلشان در هلایجان مالمیر است واز شعبه کینورسی هستند ومرحوم محمدتقی خان چهارلنگ نیز از همان طایفه می باشند

(منبع کتاب تاریخ ایل بختیاری اسکندرخان عکاشه بابادی )

اسکندرخان دراوایل کتاب نقد کرده ه کشف النسب تیره های بابادی عکاشه را معین میکنم واز این قرار هستند

۱ ـ طایفه خدر که خود فامیل بنده هستند ۲ ـ طایفه مراد ۳ ـ طایفه مویی ۴ـ طایفه کلا ۵ ـ طایفه آلونی ۶ـ طایفه شهرویی ۷ـ طایفه کربلایی حسن ۸ ـ طایفه کوشکی ۹ ـ طایفه دینارعالی

ملحقات طوایف مزبور بدین شرح هستند

۱ ـ طایفه جاوی ۲ ـ طایفه میرزاوند ۳ ـ طایفه کاشهویی ۴ ـ طایفه کید ۵ ـ طایفه ونکی ۶ـ طایفه میلاسی ۷ـ طایفه سادات که درپای مرقد امام زاده سلطان ابراهیم در دوراهان هستند

ضمنا طایفه جاوی که نام برده شد در عصر شیخ باقرخان از جاوی بکشی ممسنی مجزا شده ودر بختیاری آمده اند وساکن شده اند وجز عکاشه بابادی هستند .

نسب نامه این خانواده که در تاریخ دهم خرداد یکهزار وسیصد ونود و شش خورشیدی برداشت شده ونیاز به ارایه مدارک خوانندگان وعلاقمندان تاریخی دارد از این قرار میباشد

ـ شیخ بادآورد یا شیخ محمدرضا ـ شیخ مهدی ـ شیخ عبدالله ـ شیخ محمدرضا دوم ـ شیخ باقرخان ـ شیخ مهدی خان ـ اسدالله خان اول ـ موسی خان ـ اسدالله خان دوم ـ حبیب الله خان

شرح نسب نامه این خانواده از شیخ مهدیخان بدین قرار است :

فرزندان شیخ مهدیخان :اسدالله خان اول ـ کریم خان ـ شیخ بهرام ـ شیخ شریف

کریم خان فرزند شیخ مهدیخان دو دفرزند دختر بنامهای بی بی ماهزاد و بی بی گل زاده ـ بی بی ماهزاده همسر ظهراب خان دورکی بوده مادر محمدحسن خان دورکی ـ وبی بی گل زاده همسر شهبازخان جانکی بوده که سه فرزند پسر بنامهای شاهرخ خان و حیدرخان وعلی گداخان داشته است .

فرزندان اسدالله خان اول : ( ایشان بسال ۱۲۱۸ ه ق در گذشته )موسی خان ـ علیمیرزاخان ـ محمدفتح الله خان ـ آقامحمد خان ـ احمدخان

که چهار فرزند اول مادرشان دختر شاهعلی از طایفه مویی عکاشه بوده و مادراحمدخان دختر چراغ خان احمد مهمدی بابادی بوده .

منبع : تاریخ بختیاری نوشته اسکندرخان عکاشه

ادامه دارد

ساکنین دهستان ایوه و روستاهای وابسته به آن( شرحی برمحل سکونتگاه طایفه راکی مالملی)

دهستان ایوه یا ( ایوج) یکی از دهستانهای بزرگ شهرستان ایذه (مال امیر) بوده که در قسمت باختری این شهرستان واقع شده بود این دهستان از دو سو به مرکز شهرستان ایذه راه ارتباطی داشته یکی از مسیر تخت کاشان به روستای گلزار که بعد ار آبگیری سد کارون 1 وبا احداث جاده امامزاده سلطان ابراهیم ازمحل کوهستانی ایوه میگذرد که در حال حاضر راه تردد به منطقه کوهستانی ایوه و روستای کارتا میباشد ومسیر دیگر از روستای شمی که به منطقه دله وآبغار ودراره متصل است ودر زمانهای پیش قبل از سال 1345 خورشیدی ایلراه منطقه طوایف راکی باب ساکن در ایوه از مسیر گدار راکی به بخش دشت گل وشلا بوده ومسیر دیگر هم راه بیست وچهار آستان بوده یا پل معروف پاپیلا که این مسیر به راه ایلرو بیست وچهار آستان معروف بوده است بخش ایوه ازمسیر شمال به بازفت واز خاور به مسجدسلیمان واز باختر به شهرستان ایذه منتهی میگردید این محلها که نام برده شد با آبگیری سد کارون 1 به کلی به زیر آب دریاچه سد محو گشته ایوه که دارای باغات زیاد وزمینهای حاصلخیز آبی ودیمی وآسیابهای آبی زیاد که آرد ساکنین محل راتامین میکرده بوده وآثار باستانی متعلق به دورانهای قبل که دراین محل به وضوح نمایان بود ژان پیردیگار جهانگرد فرانسوی درکتاب خود بنام سفرنامه جنوب اینطور از دهستان ایوه توصیف کرده بود(....شرح این نوشته در آیتمهای وبلاگ نوشته شده )دهستان ایوه وروستاهای همجوار آن دورانهای تاریخی زیادی به خود دیده بود وقدمت تاریخی آن به زمانهای ایلامیها وبعد از آن میرسیده که حتی بعدها با تاسیس حکومت آل فضلویه یا اتابکان لر در خوزستان که محل ومقر حکومت آنان درایذه بوده است این محل رابه نام ایوج نام نهاده بودند وهمچنین قلعه ای باستانی و بزرگ با مساحت حدود چند هزار متر مربع در قسمت ورودی باغهای محل که نشان از حکومت قدرتمند در محل راداشته وجود آثار باستانی مثل ساخت پل پاپیلا برروی رودخانه کارون که ایوه را به بخش دشت گل وشلا ارتباط میداد . وباتوجه به تغییرات زمانی اقوام بختیاری آنچنان که از گذشتاکان نقل است ساکنین این محل از حدود 6 قرن پیش را طایفه راکی مالملی وطوایف راکی باب راکی برجویی . راکی نصیر . راکی شهنی . راکی مدملیل . راکی گمار ) که بعدا از ایوه به نقاط دیگر کوچ کرده اند راتشکیل میدادند بخش ایوه با وجود سکونتگاه طایفه راکی مالملی در روستاها ودهکده ها به شرح ذیل ساکن بودند .

- دراره اولاد آاسداله ازتیره اولاد - آب زهلی اولادآجواد ازخانواده آاسداله تیره اولاد - دله وآبغار تش های لیموچی باچی و بنیادوند و نجف نصیبی و انجیرستان اولاد نجف نصیبی لیموچی و در ریگک تش اولاد زمان ازتیره کوراوند - چات شه تش مهدی اولاد رضاقلی ازتیره کوراوند - آب بید تش علی شهوند ازتیره کوراوند - مازه باریک تش کوشار ازتیره کوراوند - اوچل تش بنیادوند از تیره لیموچی - مازه بلند تش اولاد صفر ازتیره لیموچی - کلخنکگ تشهای بنیادوند وباچی از تیره لیموچی - کربغو (چشمه قورباغه) تیره دویت عرب - کفت گله بلوط تش بنیادوند ازتیره لیموچی - گلزار تش سلیمانوند ازتیره کوراوند - نرگسی تش امیدوند ازتیره کوراوند - تخت سبز تش جافری ازتیره کوراوند - ده جافر تش جافری ازتیره کوراوند - سلیمی وآب سفید تش مهدی ازتیره کوراوند - دشتاره تشهایی از مهدی و اولاد وکوراوند - روستای شمی تیره صالحوند - دره لپ شمی تش اولیشی ازتیره لیموچی - دهچل تش بهلول از تیره سله چین - دشتمال تش بهلول ازتیره سله چین - وتیره سله چین در روستای چلویر وبخشی از سوسن سکونت دارند و در ایوه مرکزی که شامل دهستان ایوه بوده واین دهکده ها عیارت بودند از سراب - کلها - کلاه سرخ - اندوه - سرراکان - سه اشکفتان - میان کلال - ....تیره اولاد راکی مالملی شامل اولاد آشهریار - آعلی صالح - آمحمدعلی - آعلیرضا سکونت داشتند.

نویسنده : حشمت الله آقاسی

جنگ شریفات ( جنگ مابین چهارلنگ کینورسی وطایفه شریفات عرب ازقبیله بنی تمیم )

جنگ شریفات که مابین چهارلنگ کینورسی و طایفه شریفات عرب بنی تمیم درمنطقه خوزستان رخ داد ازاین قرار است که پیش از تسلیم باور نکردنی محمدتقی خان فرزند علیخان چهارلنگ کینورسی در مردابهای شادگان به منوچهر خات معتمدالدوله ومحمدتقی خان کاید اسماعیل مکوندی رابه حضور احضار وزن وبچه وخانواده خودرا به اوسپرد وازاو خواست که اگرمشکلی برای وی بعداز رفتن به نزد منوچهرمعتمد پیش آمد خانواده اورا به کوهستانهای بختیاری برساند وقتی محمد تقی خان به نزد منوچهرمعتمد رفت وکار به دستگیری وی انجامید کاید اسماعیل مکوندی با خانواده خان ویکصد ودوازده سوار غیور بختیاری (درآن وقت هنری لایارد انگلسی هم همراه آنان بوده وشرح واقعه را خود نوشته اند )بسوس وطن بختیاری حرکت کرد تا خود را به کوههای بختیاری ومونگشت برساند وقتی که منوچهر معتمدالدله ازموضوع باخبرشد به شیخ ابن احمد ابن حمدان شیخ طایفه شریفات ( طایفه شریفات بخشی از قبیله بنی تمیم که زمینهای آنها بین دورق ورامهرمز ورامشیر ومشرق اهواز است ) نامه نوشت که بختیاری ها برای دست رسی به رامهرمز ورفتن به دز مونگشت یا قلعه تل ناچارند ازقلم رو اعراب شریفات عبور کنند منوچهرخان درنامه خود نوشت بختیاریها درحال عبور سه چز گرانبها و گرانقدر دارند اموال زیاد سرهای سرافراز وزنهای زیبا که اولی وآخری متعلق به شما ومیانی متعلق به من میباشد یعنی منوچهر به اعراب اجازه داد که اموال وزنهای بختیاری ها را تصاحب نمایند وسرمردان آنها را بریده وبرای اوارسال دارند ولی زهی چه خیال باطل .

شیخ شریفات به طمع زنهای زیبا وغنایم بسیار وتقرب در نزد منوچهر خان گرجی ساعت ۹ صبح روز پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۲۲۰ خورشیدی برابر با ۱۲ فوریه ۱۸۴۲ میلادی طبق نوشته هنری لایارد درمحلی به نام چک سدر برخلاف موازین قبیله ای آن روز که عبور کنندگان در صورتی که نظرات خصمانه نداشته باشند میهمان همان قبیله ای هستند که از قلم رو آنها میگذرند ولی راه را بربختیاریها بستند وخواهان تسلیم بی قید وشرط بختیاری شدند .

بقیه ماجرا را بر گرفته از کتاب تاریخ ایل بختیاری کیان ارثی و جانکی نوشته امین آرمین و از گفته های هنری لایارد که در کتابش نوشته و خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانیم :

ایشان میگوید چون از اتباع بریتانیا ی کبیر بودم ضمن اینکه تمایل داشتم به جنگجویان لر بختیاری کمک کنم اما حق دخالت دراین جنگ را نداشتم گو اینکه شرکت من دراین جنگ هم آنچنان کمکی به دوستان لرم نمیکرد بنابراین برروی پشته بلندی رفتم و مشغول تماشای این جنگ نابرابر و هول انگیز بین دوطرف شدم جنگی نابرابروباور نکردنی که سرنوشت آنرا قبل از شروع می شد حدس زد من مدت زیادی در بختیاری بودم وبارها شنیدم که لرها می گفتند فلانی مثل شیر می جنگید ولی من هرگز باور نمیکردم که انسان مثل شیر میجنگد چون فقط شیر میتواند مثل شیر بجنگد تا آنروز دیدم بختیاریها چگونه بدون ترس وباوجود کمی نفرات اعراب شریفات را در هم شکستند و وادار به فرار حقارت آمیز نمودند وضع آرایش نیروهای دو طرف بدین شکل بود که عربهای شریفات ۱۵۰۰ نفر سوار با بیرقهای رنگی وگوناگون همراه با ساز ودهل ویزله جنگجویان وآشپزخانه وآبدارخانه به صف بین بختیاریها وشهر باستانی رامهرمز ایستاده بودند این پخش شدگدی وطولانی شدن صف اعراب از دید جنگجویی پیر وجنگ دیده چون کاید اسماعیل مکوندی دور نماند و وی در لحظه شروع جنگ تاکتیک استفاده از تمرکز نیرو وحمله پیگیر ومستمر به یک نقطه را به کار برد واز پراگندگی اراب استفاده آنی به محل آورد وموفق شد نیرویی بیشتر از دوازده بار بیشتر از نیروی خودش را از کار انداخته وآنهارا درهم شکسته وحتی چادرها وخاته های آنها را بدست آورده واز آنها تعداد زیادی اسیر بگیرد لایارد می نویسد اما طرف مقابل اعراب لرها شامل یکصد ودوازده سوار لر بختیاری که چهارده سوار آنها نزد زنها ایستاده بودند این سواران ماموریت داشتند که در صورت شکست نیروی لر بختیاری رای اینکه زنانشان زنده به دست دشمن نیفتند آنا را بکشند وزنان هم سر به سرگیسوان رابه هم بسته بودند تاباشلیک هرگلوله از تفنگ هرسه باهم بمیرند براستی که از بین بردن زن وبچه ومزایای زندگی بسی دشوار است وتسلیم شدن دربرابر اعراب و منوچهر معتمدالدوله خواجه بی احساسی که میخواست انتقام خواجگی خود را از بیگانگان بگیرد وتحمل مجازات ناشی ازآن هم به راستی دل شیر میخواهد نود وهشت سوار دیگر هم آماده هنرآفرینی ودشمن شکنی بودند بین آنان که می خواستند بکشند واسیر کنند وآنان که می خواستند نمیرند واسیر نشوند فاصله تقریبا به اندازه برد یک تفنگ بود کاید اسماعیل مکوندی دایی محمدتقی خان کینورسی قاید (بزرگ) .طایفه مکوندی چنین آغاز سخن کرد وبه لهجه لری چنین گفت

بادران ودلاوران من شما برای حفظ ناموس خود برای نگهداری مجد وافتخار ایل بزرگ خود برای حفظ ثروت وهمچنین برای حفاظت از برادران وطایفه خود وهمچنین برای حفظ شرافت ایل بزرگمان باید جانفشانی کنیم اردویی که راه برشما بسته وهرگونه آذرم وشرم را کنار گذاردم وبرخلاف رسوم عشایر خواهان تسلیم ماست راه برای این برشما بسته اند که سه چیز عزیز وگرامی راازما بگیرند اول همسران وناموس مان دوم جان وزندگی وعزت نفس مان وسوم اموال ودارایی مان را ـ حتی اگر یکی از سه بدست دشمنانتان بیفتد آن دو باقی مانده دیگر بدرد زندگی نمیخورد ودر آینده جز تحقیر وحقارت وسرشکستگی چیز دیگر برایما وبرای فرزندان ما به ارمغان نمی آورد امروز شاید سایر برادرانمان از چهار وهفت در اینجا نباشند تابه مایاری رسانند ولی تحمیل هرگونه خفتی دراین جنگ نابرابر بعث حقارت وسرشکستگی ایل وتبارمان خواهد شد پدران شما در سلحشوری وشجاعت وجوانمردی وسخاوت زبانزد بودند ودر تمام جریانهای نظامی وسیاسیسه قرن اخیر ایران شرکت داشتند ودر جنگهای قندهار و هندوستان وقارص و تموق شرکت داشتند وافتخار بزرگی رابرای ایران بدست آوردند بخاطر بیاورید که در جنگ کرنال چهار هزار سرباز سبک اسلحه بختیاری وسه هزار سرباز سنگین اسلحه افشار بعد از چهارساعت جنگ نیروی چهار صد وهفتاد هزار نفری هند را به زانو در آوردند اکنون از شما میخواهم که همچون شاهین شکار انداز وعنقای بلند پرواز براین دشمنان بتازید وهمچون پیکانی در قلب دشمن فروروید پس از صحبتهای کاید اسماعیل مکوندی دیگر دلاور ایل لر ملا فصیح ممبینی آغاز سخن کرد وبالحنی پرشور وهیجان چنین گفت برادران عزیز وعزیزان از شنیدن خبرکشته شدن ویا مرگ عزیزان ونزدیکان درد ورنجی جان کاه و وصف ناپذیر به انسان دست میدهد اما کشته شدن در راه ناموس وجان از ارزشهای انسانی است وباید در راه دفاع مشروع از جان وناموس حداکثر کوشش وتلاش بعمل آید شجاعانه به جنگید همیشه فتح وظفر از آن شجاعان است بنا به دست نوشته های چهار بنیچه در صفحه ۶۴ کتاب با گفته های کاید اسماعیل مکوندی وملا فصیح هرکسی تکلیف خودرا دانست ودف برای همه مشخص گردید وبعر از اندکی شاهنامه خوانی ملا فصیح گروه نود وهشت نفری لران بختیاری چون دلاوران افسانه ای به قلب لشکر اعراب ومولا شریفات حمله ور گردیدند وبدون توجه به تیراندازی دشمن همچون پیکانی مولا شریفات را هدف گرفتند آعزیز دا آور لر درچشم بهم زدن خود را به شیخ رسانید وچهار دست یراق خودرا از نزدیک به سرپر باد او چکانید وقبل از اینکه اسب سرنگون گردد سر اورا به نوک نیزه زد وبه قول لایارد که تماشاچی این جنگ بود اعراب آن چنان دراین جنگ برق آسا غافلگیر شدند که ناگزیر به فرار به سمت روستای سلطان آباد ومنطقه جایزان شدند ملا عیدالکریم چهار بنیچه می نویسد ملا برات تاتایی در حالیکه به دنبال دشمن در نزدیکی جایزن اسب می تاخت اشعار زیر را از کتاب دره نادری بروزن شاهنامه می خواند

زهیبت به جنبش در آمد زمین

زگردش بیفتاد چرخ برین

ز تابیدن تیغ از بهر جنگ

ز غریدن رعد وتوپ وتفنگ

غریو ستوران عالم نورد ‌

قیامت در آن دشت برپای کرد

و متعاقبین لر دست از تعقیب اعراب بر نداشتند و با ادامه حمله نزدیک به ۸۶ تن از اعراب را کشته وغنایم وادوات جنگی فراوان بدست بختیاری افتاد و حدود هیجده زن و چهل وهشت مرد از آنها به اسارت بختیاریها در آمدند و لایارد می نویسد در آن روز من نبرد شیرها را مشاهده کردم که چگونه با عده ای کم اردویی را که دوازده برابر آنها بود تار ومار کردند او می گوید در این جنگ از بختیاریها ۶ نفر کشته وهمینقدر هم مجروح شدند و این اشعار از آن جنگ نابرابر بجای مانده وهنوز هم بعد از گذشت نزدیک به ۱۶۰سال از آن واقعه خاطره دل آوری شجاعت و از خود گذشتگی آن مردان دل دار در یاد نبیرگان آنها زنده است .

سواران جنگی کجا دیده ای

تو بانگ پی اسب نشنیده ای

چنانت بکویم به گرز گران

چه پولاد کوبند به سنگ گران .

برگرفته ازکتاب تاریخ ایل بختیاری کیانرسی و جانکی نوشته امین آرمین و از متن کتاب و گفته های هنری لایارد که خود در صحنه جنگ شاهد وناظر بود چنین میخوانید .

درصورت نیاز رجوع شود به کتابهای چاپ شده .