بخش تاریخی قلعه تل : ازبخشهای شهرستان باغملک

 

 

شهرستان یا بخش قلعه تل در ۲۰ کیلومتری شهرستان ایذه واقع شده است مکانهای تاریخی بجای مانده در

قلعه تل همان قلعه معروف " قلعه تل " ونقاط دیدنی تاریخی دیگرمیباشد که این قلعه در زمان حکومت بختیاری  مرکز نظامی خوانین بختیاری به خصوص محمدتقی خان چهارلنگ بوده .تاریخ این منطقه وقلعه به زمان ساسانیان بر میگردد .در چند دهه گذشته آثار تاریخی زیادی کشف گردیده که مربوط به تاریخ هخامنشیان وساسانیان میباشد .

در حال حاضر قلعه تل از بخشهای شهرستان باغملک است .

اکثریت ساکنین قلعه تل بختیاری بوده واز ایل چهارلنگ محمودصالح وایل کیارثی هستند .  

کوه منگشت نشان رشادت غیور مردان بختیاری

 

کوهستان منگشت در شمال شرقی شهرستان ایذه واقع گردیده که ادامه کوههای بلند زاگرس میباشد انتهای

آن به شهرستان لردگان ختم میشود . بلندترین قله این کوهستان ۳۶۱۳ متر ارتفاع دارد که در زمستانها برف

زیادی را در دل خود جای میدهد . رودهای هلایجان - آب زردک - صیدون - مال آقا از دامنه غربی و رودهای لیراب و

سمه از دامنه جنوبی  ورودهای خرسان وکارون از دامنه شرقی این کوهستان عظیم سرچشمه میگیرند . بخش

عظیمی ازاین کوهستان را جنگلهای نسبتا انبوه بلوط پوشانیده ودر انتهای آن دریاچه ای بنام بندان ایجاد شده

است این کوه همچون دنا - زرد کوه -آسماری - اشتران کوه و... سنبل رشادتهای غیور مردان بختیاری است .

نقش کهباد ایذه : درروستایی به همین نام

 

از کول فره به طرف جاده دزپارت که در جهت شرق آن گورستانی وجود دارد که در نزدیک آن قطعه سنگی به چشم

میخورد روی این صخره یک مربع مستطیل به طول وعرض تقریبی یک ونیم وسه متر حجاری شده است . در این

لوح از سمت چپ پنج انسان ایستاده با لباس بلند ودو دست روی سینه حجاری شده اند . در جلوی پنج نفر مردی

یا زنی بر سکو یا تختی نشسته است که بسوی آن پنج نقش توجه دارد . لباس این نقش هم دیگر نقشها

دامنی بلند است مردم این  ناحیه به این نقشها نام مکتب خانه یا مدرسه داده اند . واین نقشه اثر حکومت ساسانیان

در منطقه میباشد .

روستای تاریخی شمی :

 

دهستان شمی در بخش غربی شهرستان ایذه واقع گردیده درقسمت ورودی این روستا قبرستانی بسیار قدیمی

موجود است. در نزدیکی این روستا اثار باستانی بسیار زیبا ومشهوری نظیر مجسمه های برنزی بزرگ  سنگهای

مرمر گورهای باستانی از دوره "پارتها" کشف شده است . مجسمه برنزی یک دست که در موزه ایران باستان

نگهداری میشود در این روستا کشف شد گورستان شمی نیز به دوران ساسانیان مربوط است در حومه این روستا

باغهای فراوان وچشمه های روان وآسیابهای آبی میباشد که متاسفانه بیشتر این فضای نام برده ازبین رفته

است .

نفش حونگ اژدر(خنگ اژدر) درروستایی به همین نام

 

 

در پانزده کیلومتری شمال غربی شهرستان ایذه به سمت جاده  بخش سوسن غربی و پیان در کنار روستای

خنگ اژدر سنگی بزرگ وعظیم وجود دارد که برروی آن نقش " مهرداد اول یا دوم پادشاه اشکانی سوار بر اسب

حجاری شده وکبوتری حلقه قدرت را همراه نامه ای به او تقدیم میکند " و در ادامه نقش افرادی (رومی) به

حضورش بار یافته اند. ودراین منطقه آثاری دیگر در کوهستان اطراف بجاست که نشان از حکومت اشکانیان در این

منطقه ایلام (آنزان) رادارد.  

کتیبه تاریخی کول فره :

کتیبه کول فره یکی دیگر از محلهای بجای مانده از دوران ایلامیان و بعد از آن امپراطوری های هخامنشیان،اشکانیان وساسانیان است این محل در شمال شهرستان ایذه در نزدیکی روستایی به همین نام در بخش کوهپایه ای قرار دارد . این مکان باستانی نقوش بدیع وحیرت انگیزی از صورتهای شاه -فرمانروا - زن -مرد -اسراوحیوانات حجاری شده اند . نقوش این کتیبه سنگی بزرگ سربازانی زیاد هستند که در حال نیایش واحترام وحمل هدایا وتقدس رب النوع یا امیر دیده میشوند این اثربزرگ مربوط به دوره ایلام می باشد آثار دیگری در دل کوه ماندگار شده که مربوط به دوره هخامنشیان میباشند این آثار مهم ثبت شده  واز آثار باستانی استان و اثار ملی کشور میباشند . محلی از سربازان زنده بگور که این محل هنوز بجاست وهمچنین دیدگاههای نظامی آن زمان که بر دوسوی قله کوه موجود است این محل از هرطرف از جانب کوههای اطراف با محیطی مناسب محافظت میشده ولی آثار محل زندگی وبنای ساختمانها ازبین رفته ضمناً این محل توسط اداره میراث فرهنگی ایذه اداره میشود...

ترجمه خط میخی اشکفت سلیمان ازآثارباستانی دوره ایلامیان پادشاهی آیاپیر(ایذه کنونی):

 

درقسمتهایی ازسنگ تراشه های اشکفت سلیمان چندین مجسمه حکاکی شده ازشاهان ایلامی برروی صخره های دست تراشیده ویک لوحه میخی بزرگ نوشته  شده  بر صفحه سنگی تراشیده ، که این اثرعظیم اثبات تاریخ اولین حکومت ایلامیان بنام پادشاهی "هانی" رابه تحریر کشیده . متن این لوح این قرار است :

"من هانی پسر تاهی هی ، فرمانروای "آیاپیر" و "ایلام " (آیاپیر نام قدیمی ایذه کنونی که شهری بزرگ با جمعیت زیاد بوده) وفرمانروای زاپولاهسیمی هستم من رمه های آیاپیر را نگهداری میکردم من پیکره خود وهوهین زن – خواهرمحبوبم وفرزندم را برای مادر" تاریشا " (اشکفت سلیمان) در کنار الهه "پارتی" الهه تاریشا طلسم کردم . من پیکره ام را به بلندیهای کوه طلسم کردم بی آنکه آنرا خوانده باشم "من" پیکره ام را بردامنه کوه طلسم کردم .

 مابرای نگهداری خود هوهین زن –خواهرمحبوب خود وبه خاطر (زندگی) فرزندم پارتی ، الهه تاریشا را پرستش کردم ای پارتی (ای الهه) من استدعا میکنم ، تضرع مراگوش دهی استدعا دارم آنچه را خواست من است انجام دهی ، (حفاظت الهیت را به ما ارزانی دار در جلو پاها حمایت الهیت به ما ارزانی دار) استدعا دارم حمایتت را در برابر دشمنانم به من ارزانی دار واستدعادارم شفاعت را برای متحدینم با توانایی خدای پارتی گاین" مادر خوب خدایان بپذیر از آنروزی که " شوترورو" مزیر ومرمانده قشون من خواستار پیکره من شد ، من آنرا در اینجا در کنار کوهستان "سپرسی " بر بلندیهای نیایشگاه ، الهه پارتی نصب کردم ودستور دادم که پیکره اورا نیز بسازند ، و"من" آنرا برروی صخره نصب کردم.

"شوترورو"به سوی نیایشگاه الهه پارتی بسوی تاریشاه می آید وآنجا سکونت اختیار می کند ، پس از آنکه اودر آنجا سکنی گزیند ومن متضرعانه قربانی کردم  تا آنچه را می خواستم تحقق پیدا کند ....من متضرعانه قربانی کردم وآن انجام گرفت . خداوند می خواهد همیشه در جایگاه مقام خود بماند وبا کتیبه ای پرستش شود پیکره ام حفاظت خواهد شد ، خداوند دعای خیر ، شفاعت وموهبت خود را بما ارزانی داشت .

و زندانیان مرا فرمانروای ایاپیر میخواهد نگهدارد بخواست وموهبت الهی وخیر برکت نقش برجسته من در اینجا پایدار بماند وآنرا "خانم" "آمازیراش"  از ایالت آیاپیر دوست دارد نگهدارد با شفاعت ....علاقمند است برحسب آرزو دریافت کند...

وموهبت الهی را وزیر وفرمانده قشون من دریافت نماید موهبت الهی را کسی میتواند بهرمند شود که بتواند کتیبه پیکره مرا بخواند ، من سرها را به سیخ کشیدم من در اینجا نشانه های مردمی را برای خاطر کشورم (بریده) وردیف کرد ه ام گوشها راکاهن من می بایستی عرضه نماید این ایلام مرا در ماه می بایستی عرضه نماید...حشرات موزی .... بعداز آنکه آنها را برای خود گرفتند میباید اهداءگردند ......

معبد ....نگهبان گاوها از الهه پارتی با خلوص تمام اطاعت میکند ....من برای خدای "ناهونته" درآیاپیر متضرعانه قربانی کردم خواهش دارم این امر انجام پذیرد کسانی را که هدایشان راکه من در اینجا گذاشته ام عرضه کنند استدعا میشود نسل آینده ....کسی که در حال نیایش کتیبه پیکره مر بخواند ، بنا را تحسین کند می تواند درخواست اجابت یک آرزو را بنماید...

او "پارتی" الهه من خواستارم پاداش آنچه را گه من انجام داده ام به "سرور" مقدس رب النوع ما اهداء نماید استدعا میکنم بعنوان یک پرستنده خورشید لطف رحمت بسیار خودرابه من ارزانی داری هرکس نقش مرا خراب کند یا اسم مرا پاک کند واسم خود را بعنوان مالک بجای آن بنویسد به بنایی که من در اینجا ساخته ام وارد بشود پیشکشهای وزیر را برای خود بردارد و این هدایای مقدس را بدزدد اورا از نفرین خدای هومبان الهه "کریشا" سرور مقدس ( خدای تیروتیر) که آب وزمین را آفریده است ، تا ابد برخوردار کن اورا دراینجا از دعای خیر وشفاعت پارتی نصیب گردان نشانه مردی اورا زیر آفتاب و ماه ببر تا هیچ نسلی (فرزندی) ازاو بوجود نیاید .

ترجمه نقش برجسته پادشاه آیاپیر که در سمت راست کوه نقشه گردیده:

"هانی پادشاه محلی آیاپیر وایلام ( ایذه کنونی) ووزیرش شوترورو وهوهین زنش وزاشهشی ، یاها ایکس دختر وپسرش میباشد"

ترجمه نقش برجسته هانی پادشاه آیاپیر در سمت چپ کوه نقش گردیده:

" هانی پادشاه محلی ایلام به همراه زن وفرزندش در یک مجلس نیایش خصوصی شرکت کرده اند "

 

چو ایران نباشد تن من مباد

چوایران نباشد تن من مباد                            

 بدین مرزوبوم زنده یک تن مباد

بیا تا همه تن به کشتن دهیم                       

 مبادا که کشور به دشمن دهیم

سرازخاک بردار وایران ببین                              

که بی تو خراب است ایران زمین

دریغ است ایران چو ویران شود                       

 کنام  پلنگان و شیران شود

ایا باد بگذر به ایران زمین                               

 پیامی زمن بر به شاه گزین

وز آنجا برو سوی زابلستان                            

  بر راد مرد رستم داستان

بگویش که بیژن به سختی دراست              

چوآهوکه در چنگ شیر نر است

بپوشند از ایشان گروهی سیاه                       

زدیبا  نهند ازبر سر کلاه

نه تخت ونه تاج ونه زرینه کفش                      

نه گوهر نه افسر نه رخشان درفش

برنجند یکی دیگری برخورد                             

بداد وبه بخشش کسی ننگرد

شب آید یکی چشم رخشان  کند                  

نهفته کسی را خروشان کند

شتابان همه روز وشب دیگر است                 

 کمر برمیان وکله برسر است

زپیمان بگردند واز راستی                               

گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شوند مردم رزمجوی                              

سوار آنکه لاف  آرد و گفتگوی

کشاورز جنگی سوار بی هنر                         

نژاد و بزرگی  نیاید به  بر

رباید همی این ازآن ،آن ازاین                        

 ز نفرین ندانند باز آفرین

نهانی بتر  زآشکارا شود                              

دل مردمان سنگ خارا شود

بد اندیش گردد پدر بر پسر                     

پسرهمچنین بر پدر چاره گر

شود بنده بی هنر شهریار                           

 نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی  نماند کسی را وفا                         

 روان وزبانها شود  پر جفا

از ایران واز ترک و از تازیان                            

 نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان نه ترک و تازی بود                         

سخنها به کردار بازی  بود

همه گنجها به زیر دامن نهند                      

 بمیرند وکوشش  به دشمن دهند

چنان فاش گردد غم ورنج وشور                   

 که رامش به هنگام بهرام گور

نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام               

 به کوشش ز هرگونه سازند دام

زیاده کسان از پی سود خویش                    

 بجویند و دین  اندر آرند پیش

نباشد بهار از زمستان پدید                           

نیارند هنگام رامش   نبید

ز پیشی و پیشی ندارند هوش                     

خورش نان کشکین و پشمینه پوش

چو بسیار ازاین داستان بگذرد                        

 کسی سوی آزادگان   ننگرد

بریزند خون از پی خواسته                             

شود روزگار  بد آراسته

زیاده کسان از پی سود خویش                     

 بجویند دین و در آرند پیش

دل من پر زخون شد و روی زرد                      

 دهان خشک ولبها  پرازباد سرد

که تا من شدم پهلوان از میان                        

چنین تیره شد بخت ساسانیان

چنین بی وفا گشت گردان سپهر                  

 دژم گشت و از ما ببرید مهر

اگر نیزه بر کوه روئین  زنم                             

گذاره کند چونکه روئین  تنم

کنون تیر و پیکان آهن گداز                             

همی پا برهنه نیاید به کار

مرا کاشکی این خرد نیستی                       

 گر آکاهی روز بد نیستی

بزرگان که از فارسی با منند                         

درشتند  با تازیان  دشمنند

چو بر تخمه ای بگذرد روزگار                          

چو سود آید ازرنج واز کارزار

ترا ای برادر تن آباد باد                                 

دل شاه ایران ز تو شاد باد

شود خوار هر کس بود ارجمند                     

فرومایه را بخت گردد  بلند

پراکنده گردد بدی در جهان                         

گزند آشکارا و خوبی نهان

به هر کشوری در ستم کاره ای                   

پدید آید و زشت  پتیآره ای

نشان شب تیره آید پدید                            

ز ما بخت  فرخ بخواهد پرید

جهانا مگر کور گشتی وکر                         

 به روبه دهی جای شیران  نر .

        فردوسی بزرگ 

دژ اسدخان بهداروند ودرباره آن بهتر بدانیم .

 

- دژ 20 هکتاری اسدخان برفراز تمام وسعت قلعه ای در دامنه کوه زاگرس مشرف به دشت مخملی در اندیکا مسجدسلیمان در استان خوزستان میباشد .قدمت این دژ به دوره ساسانیان که در آن زمان آنرا "دژملکان" می نامیدند میرسد .

قلعه با توجه به موقعیت جغرافیای هنوزپا به جاست ومصالح به کار رفته درآن از سنگ وگچ وچارو میباشد . این بنا که بخشهای زیادی از آن به شکل دوطبقه ساخته شده در 5 کیلومتری محلی بنام "بنه وار" در مرز اندیکا واقع شده است .بدلیل موقعیت استراتژیک مقرحکومت خوانین بختیاری بود ودر دوران اتابکان لر نیز این دژ مقرحکومت اتابکان لر بوده وپس از انقراض حکومت اتابکان خانواده ای از طایفه آسترکی بختیاری مقرحکومت خود را به بنه وار منتقل کرده که از این دژ 6 کیلومتر فاصله داشت .

دردوران قاجار نیز اسدخان بهداروند معروف به شاه اسد در این دژ حکومت میکرد وعلت نام گرفتن آن با عنوان دژاسدخان نیزهمین مسئله است . ایل بهداروند در اوایل حکومت قاجار به هواخواهی سلسله زندیه ( کریم خان زند) ازپذیرش حکومت قاجارها برایران سرباز میزند ونبردهای خونینی با حاکمان قاجار داشته است که این نبردها تازمان حکومت فتحعلی شاه ادامه داشت ...هنگامی که ژنرال گاردان فرانسوی به ایران میآید تا کارخانه توپ ریزی را فعال کند به فتحعلیشاه می گوید برای کارخانه به ذغال نیاز است که حکومت قاجار نیزاز حکومت خوانین بختیاری میخواهد تا ذغال مورد نیاز را از جنگلهای خوزستان تهیه خوزستان تهیه نماید . اما اسدخان به فرمان شاه قاجار گردن نمی نهد وبه این صورت در دامنه زردکوه با نیروهای فرانسوی واردوهای اعزامی فتحعلی شاه وارد جنگی با عنوان" جنگ کلنچی"میشود وبه این دژ پناه می آورد .....

محمدعلی میرزادولتشاه فرزند فتحعلیشاه حاکم شوشتر مامور سرکوبی بهداروندها به رهبری اسدخان می شود، اما هنگامی که با سپاهیان خود به سمت دژمیرود با بنای نفوذ ناپذیر ومستحکم که برروی قله کوه بلندی واقع شده روبرو میشود که هیچ راه نفوذی به آن وجود ندارد ، حضور چند ماهه حاکم وقت شوشتر در پای کوه برای دستگیری اسدخان ثمرنداشت ، وبه همین دلیل تصمیم میگیرد به تنهائی به درون قلعه برود اسدخان ومحمدعلی میرزا دولتشاه وارد مذاکره میشوند وبه خان بختیاری پیشنهاد دوستی میدهد واسدخان در نهایت به میل خود با شاهزاده قاجار همراه میشود تا راهی مرکزشوند محمدعلی میرزا به خان قول میدهد که اورا نکشند ولی فتحعلیشاه خواهان مرگ اوبود ، شاه قاجار به نگهبانان میگوید تا گوری برای اسدخان در حیاط قصر حفر واورا زنده به گور کنند ، اسدخان در حالی که شاهد کندن گور خود بود متوجه ناتوانی نگهبان در کندن چاله میشود وخود شروع به کندن میکند .که این شجاعت را از وی می بیند واز کشتن او صرف نظر می کند.

 اسدخان به همراه خیلی از بختیاریها در ارتش خدمت میکند ودر جنگهای ایران وروس رشادتهای بسیاری نشان میدهد ، محمد علی میرزا که بیمار ودر بستر مرگ بود ازبیم آنکه بعداز او درباریان قاجار خان بختیاری را می کشتند به او میگوید که به میان بختیاریها برگرد اسدخان هنگام مراجعت متوجه میشود که داود خان پسر برادرش دژرا تسخیر کرده وراضی به پس دادن آن نیست لذا برای جلوگیری از برادر کشی به شیرازمهاجرت می نماید ونهایت تا زمان مرگ خود در شیراز می ماند .

بعدها جعفرقلی خان فرزند شجاعش بر داود خان غلبه ودژ را به تسخیر خود وخانواده در می آورد . این دژ دارای آب انبار واتاقهای زیادی با دالانهای فراوان وبناهایی بنام "برج" و"خانه بی بی ستاره " می باشد .

 

نسب نامه خاندان اسدخان بختیاروتد یا  بهداروند

- اسدخان بهداروند معروف به شاه اسد واسد خان شیرکش(اسدخان ازآن جهت که در دشت شیمبار ودر اوج جوانی مهارت و شجاعت به کشتن شیر درآن منطقه را داشت معروف به اسدخان شیر کش گردید ) یکی از خوانین برتر زمان خود واز ایل بهداروند هفت لنگ بختیاری بودند که در زمان خوانین دورکی یعنی خانواده جعفرقلی خان دورکی تضاد ودرگیری داشتند . میتوان گفت که اسدخان از مشاهیر خوانین بهداروند بوده ودر زمان فتحعلیشاه قاجار دم از استقلال میزند واین دودمان وایل بهدراوند هیچگاه به حکومت وابسته نشده و باج نداده ، ایشان ازجمله دوفرزند شجاع و بنام داشته جعفرقلی خان و نجف قلی خان داشتند

جعفرقلی خان فرزند شجاع اسدخان ، جوانی خوش اندام وشجاع وسوارکار بود، برخلاف کارهای پدرش اسدخان که در امانتداری ایل ومردمداری سرآمد خویش بود ، بیشتر اوقات فراغت را به انتقامجوئی از خوانین همجوار به ویژه خوانین دورکی باب می اندیشید . اوعادت داشت درهرجنگی که فاتح میشد تمامی بنه وار مدعی اش رااز مال واحشام به غارت میبرد ، اختلاف بین خوانین بهداروند وخوانین دورکی رادر شعرها وسروده های محلی شنیده ایم که از دوران اسدخان بهداروند وحبیب الله خان دورکی ریشه دوانیده بود .

که در آن رفتار ستیزه جویانه در کودکانشان تاثر افتاد وهمگام با بزرگ شدن دو جعفرقلی خان بهداروند وجعفرقلی خان دورکی که به یک نام مشابه بودند رشد ونمو کرد ، که بعدها به جنگهایی خونین دربین دوایل ودیگر ایلات بختیاری گردید . واقعه جنگ منار که مابین دورکی وبهداروند در محل منار کوهی مابین مسجدسلیمان وبازفت در گرفت که باعث پیروزی ایل بهداروند دراین جنگ گردید ، ودر همین جنگ بود که جعفرقلی دورکی وتعداد زیادی ازنیروهایش کشته می شوند ، اداره حکومت درآن زمان بدست خاندان بوده ، ولی باتوچه به نفوذ خانواده جعفرقلی خان دورکی درحکومت وبین طوایف بختیاری بعدها با حمایت کلبعلی خان برادر جعفرقلی خان دورکی وپسران جعفرقلی خان ایلخان بختیاری میگردند ....

درباب دونام جعفرقلی خان بهداروند وجعفرقلی خان دورکی شعرهای زیادی سروده اند که از جمله بیت معروف : توقلی مو هم قلی هردو قلی خون ، تو کرشاه اسدی مو حیولا خون( حبیب الله خان )میتوان گفت که اگر چه خوانین افراد ناآگاه نبودند ومردمی تحصیلکرده وریشه یافته بودند ، همانطور که به نفاق افکنی حکومت قاجار برعلیه خود پی برده بودند ، وبعضی وقتها در جلسات محرمانه خود به خطرهای مهمی که به سوی بختیاری کشیده می شد اشاره می نمودند ولی دراین بین حس خود خواهی وجاه طلبی به آنها اجازه ندادتا آخر در کنار هم گرد آیند ولی درآن زمان هرکدام میخواست برای خود ایلخانی باشد ، وبه اهداف عالیه خود یعنی حکومت نهایی برسند . واگر چه در این میان استعدادهای جوانان زیر پاشنه گیوه هایشان له می شد.............

نسب نامه خاندان اسدخان بهداروند

دراصل طهماسب قلی خان جد هفتم جعفرقلی خان بختیاروند میباشد که به ترتیب زیر .

فرزندش شاهمرادخان فرزندش حیدرخان فرزندش،اسدالله میرزا یا عبدالله خان فرزندش،اسدخان شیرکش بوده

فرزندان عبدالله خان عبارتند از :

اسدخان و سلیمان خان و حیدرخان

فرزندان اسدخان عبارتند از ؛

جعفرقلی خان و سردارخان و یاورخان و نجف قلی خان و درویشخان و محمدقلی خان

فرزندان جعفرقلی خان :

حسبنقلی خان - عباسقلی خان - مرتضی قلی خان

فرزندان حسینقلی خان :

امیرقلی خان و نجف قلی خان

فرزندان امیرقلی خان : آموسی - آحسن - آپرویز -آخسرو - آجعفرقلی با فامیلی امیری هستند

فرزندان نجف قلی خان :

حیاتقلی خان - امامقلی خان - آمیرزاقلی - آمیرزاآقا- آفتحعلی - آلطفعلی با فامیلی امیربختیاروند هستند .

فرزندان عباسقلی خان فرزند جعفرقلی خان :

مهدیقلی خان و علیقلی خان و دختر .........

همسرش بنام بی بی فلک ناز بوده

فرزندان مهدیقلی خان :

آمحمدعلی ویک دختر بنام بی بی گوهر با فامیل کریمی همسرش بنام بی بی حسنی بوده

فرزندان آمحمدعلی : آامیر - آفریدون - آغلامرضا - آمحمدرضا - آ فرهاد ویک دختر بنام دنیا با فامیلی عباسی هستند .

فرزندان علیقلی : عباسقلی که فوت شده بود

فرزندان مرتضی قلی خان فرزندجعفرقلی خان :

یاورخان

فرزندان یاورخان :

رضاقلیخان و چراغعلی خان

فرزندان رضاقلی خان :

آحسن - آحسبن - آمنوچهر - آاردشیر - آعلی - آتورج با فامیل یاوری هستند .

فرزندان چراغعلی خان :

آعلی اکبر - آمرید - آهوشنگ بافامیل یاوری هستند .

فرزندان سردارخان فرزند اسدخان :

محمدرضاخان - علی رضاخان

فرزندان محمدرضا حان :

آقربانعلز - آمهرعلی ویک دختر بنام بی بی حسنی

فرزندان آقربانعلی :

آمحمود بافامیل اسدی هستند .

فرزندان آمهرعلی : آمحمد وبا فامیل اسدی هستند .

فرزندان علی رضاخان فرزند سردارخان :
امان الله خان
قریب خان
رمضان خان
عزیزالله خان.

همگی با فامیلی اسدی
فرزندان قریب خان ناصرخان امیرفیروزخان بی بی عروس(مادر بنده). بی بی شه ناز


فرزند امان الله خان. بی بی مریم
فرزندان رمضان خان. دکتر هوشنگ خان .علیرضا خان. بی بی فرخ. بی بی تاجماه بی بی طاهره
فرزندان عزیزالله خان. جمشیدخان هرمز خان بی بی گل طلا .

فرزندان درویش خان فرزند اسدخان :

اسدخان دوم- غلامحسین خان - کلبعلی خان - آمصطفی - آقباد -آکریم - آسلطانعلی - آسلطان محمد - آمهراب

فرزندان اسدخان دوم : ......‌..

فرزندان غلام حسین خان : ........

فرزندان کلبعلی خان : حاج محمدقلی خان- علی مرادخان -ابراهیم خان معروف به حجی خان - امیرحسبن خان - آعلی - آمراد -

فرزندان آمصطفی : آحسنعلی

فرزندان آقباد :

آخیرگرد معروف به آدرویش - آکریم - آرحیم - آنادر

فرزندان آکریم : ...........

فرزندان آسلطانعلی: آماشالله - آنورعلی - آاصلان

فرزندان آسلطانمحمد : آسلطان حسین معروف به آشهول

فرزندان آمهراب : آمحمد - آاصغر - آمجید - آحمید

آمهراب خان در دلاوری خصوصیات وشجاعتهای اسدخان را به ارث برده بودند .

فرزندان سلیمان خان :

محمودخان - حسین خان - داودخان

فرزندان محمودخان : عبدالله خان

فرزندان عبدالله خان :

سلطانعلی خان و وی چهارزن اختیارنمودکه حدود ۱۲ فرزند پسر و ۹ فرزند دختر داشته است

فرزندان سلطانعلی خان :

علی قلی خان- محمدحسین خان - داراب خان - علی محمد خان...........

دخترانش بی بی پیگر -بی بی زینب - بی بی زهرا - بی بی ماهی

فرزندان حسین خان فرزند سلیمان خان :

رستم خان - اسکندررخان

فرزندان رستم خان : ........

اسکندرخان : عجم خان .....

فرزندان داود خان فرزند سلیمان خان :

عبدالله خان - سلیمان خان دوم

.........................

خوانندگان وعلاقمندان عزیز :

درادامه نسب نامه دراین جهت مارایاری فرمایید واطلاعات خودرا دراین زمینه ها درقالب نظرات دروبلاگ ارسال نمایید تا تکمیل و اضافه کردن

نسب نامه اضافه گردد.

سپاس

موارد ذیل بایگانی و نظرات ارسالی دوستان درمورد نسب نامه میباشد که اضافه خواهند شد .

بی بی فاطمه فرزند علیرضا خان همسر اسفندیارخان عبداللهی
بی بی شوکت فرزند امان الله خان
بی بی تاج طلا (بی بی پروین)دیگر دختر عزیزالله خان
فرزندان ناصرخان فرزند قریب خان پژمان خان-کیوان خان-بی بی مرجان
فرزندان دکتر هوشنگ خان فرزند رمضان خان پویا خان-بی بی پریا
فرزندان علیرضا خان فرزند رمضان خان بی بی پریناز-بی بی سارینا و باربد خان